• فایل های صوتی

  • فایل های صوتی برنامه ها

    یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: سید خراسانی و شعیب ابن صالح زیر پای هم را خالی میکنند!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • گوش کنید دانلود

    شنبه سوم اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: دستاوردها ودرسهای اعتصاب کارگران ماهشهر!
  • ◄ مجله رادیوئی زنان!
  • ◄ ایران در آئینه آمار!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه دوم اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: مردم مناطق ملی و جنبش عدم پرداخت قبض های اب، برق و گاز!
  • ◄ مرور رادیوئی کارگری!
  • ◄ مجله رادیوئی زنان!
  • ◄ ایران در آئینه آمار!
  • ◄ مرور مسائل بین المللی!
  • گوش کنید دانلود

    پنجشنبه اول اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: قدرت تهاجمی باند احمدی نژاد از کجا ناشی میشود!
  • ◄ مرور رادیوئی زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    چهارشنبه 31 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: کارتهای اعتباری، پیشکش رژیم یا دام اسارت کارگران!
  • ◄ مرور تحلیلی رویدادهای سیاسی هفته!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با روبن مارکاریان تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ!
  • گوش کنید دانلود

    سه شنبه 30 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: کارتهای اعتباری، پیشکش رژیم یا دام اسارت کارگران!
  • ◄ مرور تحلیلی رویدادهای سیاسی هفته!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با روبن مارکاریان تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ!
  • گوش کنید دانلود

    دوشنبه 29 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: کارتهای اعتباری، پیشکش رژیم یا دام اسارت کارگران!
  • ◄ مرور تحلیلی رویدادهای سیاسی هفته!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • گوش کنید دانلود

    یکشنبه 28 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: ” انقلاب و ضد انقلاب در دنیای عرب”!
  • ◄ گزیده ای از گفتگوی هفتگی محمد رضا شالگونی با رادیو سپهر!
  • گوش کنید دانلود

    شنبه 27 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: جنبش عدم پرداخت قبوض برق، گاز و اب را به نه بزرگ علیه سیاستهای رژیم اسلامی تبدیل کنیم!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با یاسمین میظر و روبن مارکاریان!
  • ◄ مجله زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه 26 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: جنبش عدم پرداخت قبوض برق، گاز و اب را به نه بزرگ علیه سیاستهای رژیم اسلامی تبدیل کنیم!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با یاسمین میظر و روبن مارکاریان!
  • گوش کنید دانلود

    پنجشنبه 25 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: خودداری بیست میلیون نفر از پرداختن قبض های نجومی گاز، اهمیت دونکته اساسی درگسترش دامنه نافرمانی و واداشتن رژیم به تسلیم!
  • ◄ مجله زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    چهارشنبه 24 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: خودداری بیست میلیون نفر از پرداختن قبض های نجومی گاز، اهمیت دونکته اساسی درگسترش دامنه نافرمانی و واداشتن رژیم به تسلیم!
  • ◄ رویدادهای سیاسی ایران!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با روبن مارکاریان، تحلیلگر مسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ پیرامون تحولات ساحل عاج!
  • ◄ ایران در آئینه آمار!
  • گوش کنید دانلود

    سه شنبه 23 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: به استقبال روز معلم بشتابیم، دوازده اردیبهشت روزمعلم، رنج های روزافزون معلمان کشور را از یاد نبریم!
  • ◄ رویدادهای سیاسی ایران!
  • ◄ گفتگو با روبن مارکاریان، تحلیلگر مسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ پیرامون تحولات ساحل عاج!
  • گوش کنید دانلود

    دوشنبه 22 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: باتلاق حذف یارانه ها و “جهاد امنیتی” دستگاه ولائی!
  • ◄ گفتگو با دکتر احمدسیف استاد دانشگاه!
  • گوش کنید دانلود

    یکشنبه 21 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: انقلاب و ضد انقلاب در دنیای عرب!
  • ◄ گفتگو با یاسمین میظر تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ و روبن مارکاریان!
  • گوش کنید دانلود </a

    شنبه 20 فروردین 1390
  • ◄ اعلامیه ی هیئت اجرائی سازمان به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر
  • ◄ اعلامیه هیئت اجرائی سازمان در محکومیت حمله قوای نظامی عراق به قرارگاه اشرف
  • ◄ تفسیر سیاسی: یازده اردیبهشت، پاسخ فرقه ای به پرسشهای واقعی!
  • ◄ گفتگو با یاسمین میظر تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه 19 فروردین 1390
  • ◄ اعلامیه هیئت اجرائی سازمان در محکومیت حمله قوای نظامی عراق به قرارگاه اشرف!
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: جنبش کارگری ایران به خانه تکانی فکری نیاز دارد!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ گلچینی از برنامه های هفته رادیو!
  • گوش کنید دانلود

    پنجشنبه 18 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: طبقه کارگر ایران چاره ای جز ایجاد تشکیلات مستقل ندارد!
  • ◄ ایران در ائینه آمار!
  • ◄ بررسی مسائل بین المللی!
  • گوش کنید دانلود

    چهارشنبه 17 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: وعده های دروغ،لشکر بیکاران جوان و اهمیت سازماندهی بیکاران!
  • ◄ گلچینی از برنامه هفته گذشته!
  • گوش کنید دانلود

    سه شنبه 16 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: اول ماه مه ( 11 اردیبهشت)امسال را به روز اعتراض سراسری تبدیل نمائیم!
  • ◄ رویدادهای سیاسی ایران!
  • ◄ گفتگو با احمد سیف!
  • گوش کنید دانلود

    دوشنبه 15 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: رشد سریع علمی ایران و نکاتی که نباید از یاد برد!
  • ◄ گفتگو با دکتر احمد سیف!
  • گوش کنید دانلود

    یکشنبه 14 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: مسا ئل جنبش کارگری در آستانه اول ماه مه!
  • ◄ گزیده ای از گفتگوی هفتگی محمد رضا شالگونی با رادیو سپهر ، در باره بررسی نظام اسلامی بمناسبت سی و دومین سال برگزاری رفراندوم در سال 58 و جایگاه انتخابات در رژیم اسلامی!
  • گوش کنید دانلود

    شنبه 13فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: اول ماه مه امسال ، روز نمایش قدرت و اتحاد طبقه کارگر خاورمیانه خواهد بود!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ مجله رادیوئی زنان!
  • ◄ مجله رادیوئی زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه 12 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: اول ماه مه امسال ، روز نمایش قدرت و اتحاد طبقه کارگر خاورمیانه خواهد بود!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ گلچینی از برنامه های هفته ای که گذشت!
  • گوش کنید دانلود

    آرشیو فایل های صوتی

«مجلس کارگری» و چند واقعیت آشکار ! رضا سپیدوردی

 بساط تبلیغاتی هفته اخیر خانه کارگری ها به نام «مجلس کارگری» از چند جهت قابل توجه است. اول این که این اجلاس و مواضع سخنران ها و قطعنامه ای که دست آخر منتشر شد به صراحت نشان داد که هیچ سطحی از وخامت وضعیت طبقه کارگر، هیچ حدی از فشار اقتصادی بر گرده کارگران و زحمتکشان و هیچ سطحی از بی عدالتی طبقاتی تاثیری در تغییر سیاست های این جریان و عملکردهای آن نداشته است. اگر غیر از این بود عامل اصلی مصیبت کارگران و زحمتکشان یعنی دستگاه ولایت فقیه و اجرای سیاست های آن را محور اصلی تبلیغات خود قرار نمی دادند و از دولت احمدی نژاد شکایت نمی کردند که چرا «اقتصاد مقاومتی» مورد پیشنهاد خامنه ای را اجرا نمی کند. خانه کارگری ها خودشان بهتر از همه می دانند که خامنه ای به قدرت سرنیزه «برادران قاچاقچی» سپاه  متکی است که روی اقتصاد کشور سفره پهن کرده اند و از ده ها اسکله خصوصی جریان اصلی قاچاق کالا به کشور که از عوامل مهم درهم شکستن تولید داخلی است را تحت کنترل خود دارند. تا زمانی که از این باندهای فاسد سلب قدرت نشود، «اقتصاد مقاومتی » برای مردم هیچ معنایی جز گرانی، فقر، بیکاری و ریاضت کشی ندارد و «تولید ملی» که خانه کارگری ها ظاهرا زیاد برایش سینه می زنند عملا راه نمی افتد.

 

دو: تبلیغات خانه کارگری ها را باید در عین حال بخشی از تحرک جریان نزدیک به هاشمی رفسنجانی در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و رقابت های جناحی تلقی کرد. وفاداری خانه کارگری ها به رفسنجانی را علیرضا محجوب  در دیدار با وی به صراحت بیان کرد و گفت: «جامعه كارگری، آن چیزی را كه دارد مرهون زحمات و تلاشهای بزرگانی چون آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی است.» خانه کارگر همیشه به دارودسته رفسنجانی نزدیک بوده و به تناسب موقعیت به او و سیاست هایش ابراز وفاداری کرده است. حالا هم که کفگیر دولت به ته دیگ خورده، کسر بودجه، سقوط ارزش پول، انفجار قیمت ها، رشد احتکار و خطر قحطی در متن ادامه تحریم ها دستگاه ولایی را به گوشه دیوار کشانده و مذاکره با آمریکا را به بحثی علنی در میان باندهای حکومتی تبدیل کرده، خانه کارگر نزدیکی به رفسنجانی و اعلام وفاداری به او در کنار مجیزگویی برای خامنه ای و سیاست هایش را مناسب یافته است.

 

سه: مفاد قطعنامه ده ماده ای خانه کارگری ها در عین حال نشان می دهد که سه موضوع اساسی بکلی از قلم افتاده است که عبارت است از موضوع برده داری شرکت های پیمان کاری، حق برخورداری کارگران از تشکل های مستقل کارگری، و سرکوب فعالان مستقل کارگری. البته هیچ کس انتظار ندارد که خانه کارگر مخالف برده داری شرکت های پیمان کاری باشد. این ها که در پرونده سیاه شان سرکوب فعالان کارگری موج می زند معلوم است که به سرکوب فعالین کارگری اعتراض نکنند و باز روشن است که فلسفه وجودی شان جلوگیری از ایجاد نهادهای واقعا مستقل کارگری است،  اما گاهی لازم است همین واقعیت های روشن و آشکار مورد تاکید قرار گیرد تا میدان برای فریبکاری آنها محدودتر شود.

 

چهار: همه مفاد ده گانه قطعنامه خانه کارگری ها یک عنصر مشترک بسیار مهم دارد که از توجه به آن در شرایطی که احتمال شورش تهیدستان و گرسنگان مطرح است نمی توان غفلت کرد. در هیچ یک از این مفاد هیچ حدی از اقدام مستقل خود کارگران حتی در جنینی ترین شکل آن پیش بینی نشده است. همه خواست ها رو به حاکمیت است و بود و نبودش به خواست و اراده و تمایل جناح های حاکمیت گره خورده است. مثلا قطعنامه  با اشاره به» افزایش سریع قیمت‌ها و کاهش شگرف قدرت خرید کارگران،» از «شورای عالی کار، هیات محترم وزیران و هیات امنای تامین اجتماعی» می خواهد که «به جای تصمیم برای سال ۹۲ تصمیمی فوری و عاجل برای جبران بخشی از قدرت خرید از دست رفته کارگران و بازنشستگان در سال ۹۱ را معمول دارند‌.» انگار آن هایی که سال هاست حداقل دستمزد کارگران را زیر خط تورم تعیین می کنند، صرفا از سر نادانی چنین می کنند و منافع سرمایه و کارفرمایان را در نظر ندارند. همین عنصر مشترک که جا بجا در قطعنامه خانه کارگری ها با اشک تمساح ریختن برای مصیبت های روزمره کارگران درآمیخته است نشان می دهد که در شرایط کنونی که طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه بشدت زیر فشار قرار گرفته اند، اشاره به مصایب و مشکلات و بی حقوقی کارگران و گله و شکایت کردن از وضع فاجعه بار معیشتی آنان معیار قابل اتکایی برای ترسیم تمایزات جریان کارگری از ضد کارگری نیست. مرز تمایز را آن شکل هایی از اقدام و مطالبه جویی ترسیم می کند که راه اتحاد طبقاتی را در میان کارگران بگشاید؛ خود توده کارگران را به میدان بکشد، شرایط سازمان یابی آنها را مهیاتر سازد و اراده و اقدام جمعی آنها را تقویت کند.

۱۹ آبان ماه ۱۳۹۱ـ ۹ نوامبر ۲۰۱۲

عواقب ضّد بشری «مداخلات بشردوستانه»بهروز نظری

تحریم های اقتصادی علیه ایران، نه آلترناتیوی در برابر جنگ، که جنگ خاموشی است علیه مردم ایران. امروز دیگر کمتر کسی را می توان یافت که منکر این حقیقت باشد. هر روز که می گذرد اثرات فاجعه بار تحریم ها چهرۀ کریه خود را بیش از پیش نشان می دهد. تلاش های دولت های امپریالیستی و مدّاحان وطنی «مداخله بشر دوستانه» برای بزک کردن تحریم ها با آرایش صلح، و پیچیدن خصومت آنان با حق مردم در پرچم دموکراسی، هر روز که می گذرد با دیوار بلند و سخت واقعیت های تحریم ها روبرو می شوند. آنانی که با نادیده گرفتن تجربۀ عراق و استثنایی شمردن مساله ایران، قصد داشته و دارند تا واقعیت های تاریخی را نادیده بگیرند، اکنون در مقابل حقایق غیر قابل انکار کنونی قرار گرفته اند. انکار تجارب گذشته تلاشی بود برای کتمان حال و لگدمال کردن آینده. از یاد نبریم که تحریمهای «هوشمند» و «هدفمند» بعنوان آلترناتیوی در برابر جنگ، اقدامی در راستای تضعیف جمهوری اسلامی و تقویت مردم ایران، گامی در جهت دموکراسی و دفاع از حقوق بشر اعلام شده و می شوند. مقامات غربی و مدافعان مداخلۀ آنان در ایران تاکید می کردند که این تحریم ها به این خاطر «هوشمند» و «هدفمند» نامیده شدند چون که دولت و نه مردم را مورد حمله قرار میدهند. حقیقت اما متفاوت است.

 

در مدت بسیار کوتاهی، تحریم های اقتصادی علیه ایران، عملا به پروژۀ شناخته شده نفت در برابر غذا تبدیل شده اند. در اوایل آبان ماه خبرگزاری رویترز در گزارشی اعلام کرد که شرکت نفتی رویال داچ شل که بخاطر تحریم های مالی و بانکی قادر نیست بدهی یک میلیارد و چهار صد میلیون دلاری خود به ایران را بپردازد، در نظر دارد تا این بدهی را با غله بپردازد. بر اساس همین گزارش اما حتی چنین اقدامی بدون جلب موافقت و مجوز از ایالات متحده، بریتانیا و هلند ممکن نیست. این اولین بار نیست که بازگشت به «معاملات پایاپای» به بهانۀ مدرنیته، دموکراسی و صلح به ایران تحمیل می شود. بسیاری از کشورها و از جمله چین و هند، پیشتر و بخاطر تحریم ها، در قبال دریافت نفت به ایران کالا صادر کرده اند. تحریم های «هوشمند» و «هدفمند» دولت های امپریالیستی در عین حال به عرصه های دیگری نیز کشیده شده است. آموزش از جمله این عرصه ها است. تحریم های بانکی و مالی نه تنها امکان تحصیل دانشجویان ایرانی در خارج کشور را ناممکن کرده است، بلکه به خاطر سقوط ارزش ریال، ورشکستگی اقتصاد ایران و سنگینی غیر قابل تحمل هزینه ها بر گرده بیش از پیش خم شدۀ کارگران و زحمتکشان ایران، حتی آموزش ابتدایی در ایران را به یک رویای دست نیافتنی و یک کالای لوکس تبدیل کرده است. خارج شدن ۳۰ درصد از کودکان ایران از چرخه آموزش فاجعه ای است که تاثیرات وخیم و دراز مدتی بدنبال خواهد داشت.

 

عرصه دیگری از تحریم های «هوشمند» که به شکل نگران کننده ای از تکرار فاجعه عراق در ایران خبر می دهند، تحریم دارو و تکنولوژی مدرن پزشکی است. توحش تحریم ها و خشونت «بشردوستانه» دولت های امپریالیستی خود را بیش از همه در این عرصه نشان می دهد. مقامات غربی و مدّاحان وطنی، علیرغم نتایج تحریم ها در تنبیه و شکنجۀ جمعی مردم ایران،  تاکید می کنند تحریم های به اصطلاح هوشمند و هدفمند، مردم ایران را مورد حمله قرار نمی دهند، اما تحریم ها، دست در دست سیاست های دستگاه مذهبی- نظامی حاکم بر ایران، نه تنها گلوی کارگران و زحمتکشان را می فشارند، بلکه تحریم های مالی و بانکی بویژه با غیر ممکن کردن واردات دارو و تجهیزات پزشکی جان میلیون ها نفر و بویژه کودکان در ایران را به خطر انداخته اند. تاثیر تحریم هایی که سلامت و جان مردم ایران را هدف قرار داده اند بویژه در دو عرصه قابل مشاهده است:

 

اول ـ  تحریم ها باعث افزایش سرسام آور هزینه دارو و بهداشت در ایران شده است. از شیر خشک مورد نیاز کودکان گرفته تا داروهای حیاتی برای بیماران سرطانی،ام اس، تالاسمی، هموفیلی و دیالیزی، بشدت کمیاب شده و  بسیار گرانند. آخرین گزارشات حاکی است که جان صدها هزار ایرانی مبتلا به این بیماریها در خطر است. ام اس بیماری فلج کننده ای است که تنها با داروهای پیشرفته قابل کنترل است. عمل جراحی لازم برای هزاران بیمار هموفیلی ملغی شده اند چرا که بدلیل کمبود داروهای مورد نیاز، امکان جلوگیری از خونریزی بیماران به هنگام جراحی وجود ندارد. سالانه ۴۰ هزار ایرانی به خاطر ابتلا به سرطان جان خود را از دست می دهند. با فروپاشی هر چه بیشتر نظام بهداشتی ایران و کمبود دارو و تجهیزات پزشکی این آمار بدون تردید بصورتی جهش آسا  افزایش خواهد یافت. بسیاری از متخصصان اکنون نسبت به خطر «سونامی سرطان» در ایران در دو سال آینده هشدار می دهند. تردیدی نیست که نظام بهداشتی ایران در جمهوری اسلامی، و بویژه پس از حذف یارانه ها، خدمات بهداشتی و پزشکی را بیش از پیش به یک کالای دست نیافتنی برای کارگران و زحمتکشان ایران تبدیل کرده است. اما در سایه مداخلات «بشر دوستانه» دولت های امپریالیستی سلامت اکثریت مردم ایران بیش از هر زمان دیگری مورد تهاجم «هدفمند» این دولت ها قرار گرفته است.

 

دوم ـ  بدلیل ورشکستگی اقتصاد ایران به خاطر سیاست های جمهوری اسلامی و تحریم ها از یکطرف، و ممنوعیت وارد کردن مواد شیمیایی لازم برای تولید دارو از سوی دیگر، کارخانهٔ های دارو سازی ایران با بحران عظیمی روبرو شده اند. دو کارخانه دارو سازی اخیراً تعطیل شده اند و واحدهای تولیدی دیگر در معرض تعطیلی قرار گرفته اند. تحریم ها حتی تولید داخلی داروهایی که ایران امکان و توانایی تولید آنها را دارد با مشکلات جدی مواجه کرده است. چنین روندی به گسترش و تقویت قاچاق دارو منجر شده است. تجربه ثابت میکند که رونق بازار قاچاق و سیاه در عرصه پزشکی جان تعداد هر چه بیشتری را به خطر خواهد انداخت. تحریم های «هوشمندی» که به بهانه دفاع از منافع مردم ایران و دموکراسی به مردم ایران تحمیل میشوند در عمل به تقویت برادران قاچاقچی، رونق بازار مرگ، و محروم کردن مردم ایران از ابتدایی ترین خدمات پزشکی منجر شده است. درست در چنین شرایطی است که هزینه درمان و داروهای «مشابه» میلیون ها خانواده را به خاک سیاه می نشاند و بزیر خط فقر می کشاند.

 

شکنجه و کشتار خاموش کودکان، زنان و مردان ایرانی، در شرایطی صورت می گیرد که دولت ایالات متحده، اسرائیل و متحدانشان هر روز بر اهمیت «خط قرمز» برای جمهوری اسلامی تاکید می کنند و به بهانه حفظ موجودیت، خاک و شهروندانشان؛ معیشت، سلامت و جان مردم ایران را مورد حمله قرار می دهند. منطق این دولت ها در مجازات جمعی مردم ایران به بهانه مقابله با جمهوری اسلامی، با منطق تروریست های القاعده که به بهانه مقابله با دولت ایالات متحده هزاران نفر از شهروندان این کشور را در سال ۲۰۰۱ میلادی قتل عام کردند، تفاوتی ندارد. پیچاندن این خشونت آشکار در پرچم «دموکراسی» و «هوشمند» اعلام کردن آن، ذرّه ای ازعمق جنایت تحریم ها علیه مردم ایران نمی کاهد. در این هیاهوی خط قرمز کشیدن ها برای مردم ایران، معلوم نیست که خط قرمز شکنجه و مجازات جمعی کارگران و زحمتکشان ایران کجاست؟ کسانی که پامنبری دولت های غربی را گرفته و میگیرند، آنانیکه با مدافعان و مبلغان تحریم های مرگبار علیه ایران اشک شوق می ریزند، خوب است که به مردم ایران توضیح دهند، که بر چه اساس، حمایت از تحریم ها، و یا حتی سکوت در برابر آن، عین دفاع از صلح، دموکراسی، و حقوق بشر است.

۱۴ آبان ۱۳۹۱ / ۴ نوامبر ۲۰۱۲

رژیم ولایت فقیه : تلاش برای سازش و عقب نشینی !یوسف لنگرودی

این روز ها قرائن و شواهد مهمی دیده می شوند که نشانگر آنست جمهوری اسلامی به دلیل قرار گرفتن در شرایط بسیار دشوار، دارد خود را برای عقب نشینی بزرگ در برابر غرب آماده می کند. دلایل نیزکم نیستند :

احمدی نژاد در جریان سفرش به نیویورک، برای شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، علنا از آمادگی دولتش برای گفتگو با آمریکا سخن به میان آورد. سخنگویان دستگاه ولایت فقیه و اصول گرایان که بلافاصله به مخالفت با اظهارات احمدی نژاد برخاسته بودند( البته به این دلیل که خودشان مایل هستند تا  ابتکارعمل احتمالی مذاکره و رابطه با آمریکا را دست داشته باشند)، در اندک زمانی علایم نیرومندی در جهت مذاکره با آمریکا فرستادند. به گزارش لوموند، علی اکبر ولایتی، وزیر خارجه سابق جمهوری اسلامی ومشاور کنونی ولی فقیه در امور بین المللی، به همراه طائب، رئیس سازمان اطلاعات سپاه، تلاش های پنهانی  برای گفتگو با آمریکا در آن کشور آغاز کرده اند. بازار شایعات در باره تلاش های پنهانی رژیم اسلامی برای مذاکره با آمریکا آنقدر داغ و جدی است که کاخ سفید به فاصله کوتاهی دو مرتبه آن را تکذیب کرده است.

 

این همه در شرایطی است که سران و مقامات رژیم اسلامی به سخنان و تهدیدات توخالی خود علیه غرب ادامه می دهند. یک روز تهدید می کنند تنگه هرمز را خواهند بست و روزی دیگر به طرز ابلهانه ای تهدید می کنند که جریان صدور نفت  را قطع خواهند کرد. اما واقعیت این است که رژیم بد جوری در مخمصه گرفتارآمده  و از همین روست  که  برای حفظ بقای خود سخت به تکاپو افتاده و به سازش و عقب نشینی روی آورده است. خطر وقوع شورش های بزرگ مردمی و فشارفزاینده تحریم های اقتصادی کار را به جایی کشانده که رژیم را واداشته تا برای حفظ خود هم شده، حالا که قصد کوتاه آمدن در برابر مردم را ندارد، لااقل در برابر فشار های غرب دست به سازش وعقب نشینی بزند. هشدارلاریجانی در باره این که » اگر آمریکا یک مقدار جلوتر برود کارسخت خواهد شد»، به خوبی نگرانی شدید یک مقام بلند پایه حکومتی را از وضعیت جاری نشان می دهد. البته او چیز بیشتری بر زبان نیاورد و با صراحت سخن نگفت. و این هم بی دلیل نیست؛ او نه » شهامت» احمدی نژاد را دارد تا در باره رابطه با آمریکا استقلال نظر داشته باشد و نه جایگاه ولی فقیه را تا درباره لزوم مذاکره با آمریکا تعیین تکلیف نماید . با این همه وقتی که می گوید » تکلیف رابطه با آمریکا باید روشن شود، با زبان بی زبانی دارد اعتراف می کند که وقت عقب نشینی و خوردن » جام زهر» فرا رسیده است و کش دادن ماجرا دیگربه نفع نظام نیست.

اما عقب نشینی معمولا عوارضی دارد و مخصوصا در حوزه سیاست می تواند تاوان سنگینی به همراه داشته باشد. خامنه ای چندی پیش به درستی گفته بود که «خواسته غرب فقط مسئله هسته ای نیست» ( نقل به مضمون ). حقیقت این است که آمریکا و جهان غرب دیگر فقط به عقب نشینی رژیم اسلامی در عرصه هسته ای بسنده نخواهند کرد. آن ها در صورتی بر سر میزمذاکره خواهند نشست و در صورتی در حوزه مسایل هسته ای ( عقب نشینی رژیم ) توافق خواهند کرد که امتیازات بزرگی بدست آورند. از جمله رژیم اسلامی را وادارند تا تغییرات بزرگی درسیاست هایش در لبنان وسوریه ایجاد نماید.

 

به نظر می رسد که رهبران جمهوری اسلامی دارند خود را برای خوردن «جام زهر» دیگری آماده می کنند؛ اما این «جام زهر» پی آمد های بسیار سنگین تری نسبت به پذیرش آتش بس درجنگ با عراق  برای رژیم به همراه خواهد داشت و به احتمال زیاد زمینه ساز یک رشته شکست و عقب نشینی پی در پی برای حکومت چه در عرصه خارجی و چه داخلی خواهد بود و بویژه در زمینه داخلی به اعتبار حکومت در میان طرفداران آن بشدت آسیب خواهد رسانید و حربه » ضد امپریالیست » بودنش را به عنوان چماق سرکوب علیه مردم و مخالفین بی اثر خواهد ساخت. فراموش نباید کرد که مبارزه با «استکبار جهانی» و ضدیت با » شیطان بزرگ»، از ابتدای موجودیت این رژیم فاشیستی، بخشی از هویت ایدئولوژیک و سیاسی آن را تشکیل می دهد. بدون این هویت پوشالی، معلوم نیست جمهوری اسلامی کارش به کجا کشیده شود.

 

در عین حال باید توجه داشت عقب نشینی رژیم در مسایل هسته ای و سیاست های مصیبت بار خارجی اش، که به احتمال زیاد باید برچیده شدن تحریم های فلج کننده را به همراه داشته باشد، شرایط جدیدی را ایجاد خواهد کرد.  روشن است که ارگان های سرکوب رژیم از هم اکنون خود را برای جلوگیری از بهره برداری مردم از شرایط جدید آماده می کنند. نباید از نظر دور داشت که با عقب نشینی رژیم اولا، ازاحتمال وقوع فاجعه قتل عام اقتصادی  جلوگیری خواهد شد.  ثانیا، تداوم تباهی و ازهم پاشیده شدن واحد های تولیدی را کند خواهد کرد و ممکن است امکانات مقاومت  طبقه کارگر را افزایش دهد و به همین دلیل باعث افزایش استحکام و همبستگی طبقاتی اش شود. ثالثا، جمهوری اسلامی را در زمینه «استکبارستیزی» خلع سلاح کند و به سهم خود آن را در مقابل مبارزات مردمی ضربه پذیر سازد.. این عوامل، زمینه هائی خواهد بود که جنبش مردمی بتوانند از آن بهره برداری کنند و همین عوامل، ترس حاکمیت را بر خواهد انگیخت و سیاست تمرکز سرکوبگرانه اش نیز از همین عوامل بهره خواهد جست.  بنابراین اگر شرایط عقب نشینی جمهوری اسلامی در برابر غرب فراهم آید، باید برای موج جدید سرکوب ها ی گسترده تر جنبش مردمی آماده شویم.

بیست و هشتم اکتبر ۲۰۱۲

سازماندهی اراده و مقاومت جمعی کارگران علیه اخراج ها ! رضا سپیدرودی

یادداشت کارگری

 افزایش اخراج کارگران و تعطیلی پی در پی واحدهای تولیدی زیر فشار بیرحمانه تحریم ها و عوارض حذف یارانه ها که بی کفایتی و فساد دستگاه های حکومتی، دامنه آن را به مراتب عمیق تر هم کرده است توجه به سه ویژگی را در کانون توجه فعالین جنبش کارگری قرار می دهد.

 

یک: چنان چه گزارش های هفته های اخیر نشان می دهد بخشی از اخراج ها در واحدهای کوچک تولیدی صورت می گیرد. شمار کارگران این واحدها در حدی پائین است که امکان هر گونه مقاومت موثر در برابر اخراج ها را در شرایطی که جامعه با لشکر بزرگی از بیکاران روبروست از آنها سلب کرده است. بعلاوه هر گونه صدای اعتراضی بسرعت با اخراج پاسخ می گیرد.  این بخش از کارگران را که غالبا هم در حاشیه شهرهای بزرگ با رنج و مشقت بسیار زندگی می کنند در سطح محل زیست می توان سازمان داد.

 

دو: در واحدهای بزرگ تر تولیدی نظیر واحدهای پتروشیمی، یا واحدهای مختلف تولید و مونتاژ قطعات خودرو، اگر چه به علت شمار کارگران و وحشت رژیم از سرایت یا گسترش اعتراضات کارگری به واحدهای هم رشته، اعتراض ساده تر و اخراج در قیاس با واحدهای کوچک دشوارتر است اما تجربه نشان می دهد که هر مقاومتی از سوی کارگران بویژه اگر پیروزی کوچکی هم به همراه داشته باشد بلافاصله با نوعی جنگ فرسایشی سازمان یافته کارفرمایان و سرمایه داران در از بین بردن اثرات مقاومت جمعی کارگران همراه می شود و به تدریج نه تنها اثرات مقاومت جمعی کارگران را خنثی می کند که حتی شرایط جهنمی تری هم برای کارگران بوجود می آورد. تجربه اعتراضات سال گذشته پتروشیمی ها بر محور حذف شرکت های برده داری پیمانکار و انعقاد قرارداد مستقیم نمونه ای از این وضع است. با گذشت ماه ها از عقب نشینی اولیه کارفرمایان تنها حدود پانزده درصد از نیروهای کار قرارداد موقت تغییر وضعیت یافته اند و همزمان شرایط و مزایای کار در زمینه های مختلف بدتر شده است. مقاومت سرمایه داران در برابر ابتدایی ترین مطالبات برحق کارگری نشان می دهد که اعتراضات واحدهای هم رشته حتی اگر از سطح واحد منفرد تولیدی فراتر رود و واحدهای دیگر را فرا گیرد؛ و حتی اگر اعتراضات به صورت همزمان هم صورت گیرد، تا زمانی که نتواند به تشکل مستقل صنفی و طبقاتی کارگران منجر شود، دوامی نخواهد داشت و سرمایه داران و دولت به تدریج اثرات حرکت جمعی کارگران را درهم خواهند شکست. همین تجربه اهمیت توجه و تمرکز بر شکل هایی از اعتراض را بازمی تاباند که استعداد تشکل یابی مستقل توده کارگران را فراهم می سازند.

 

سه: بخشی از اخراج های کارگری مربوط به شهرک های صنعتی و بخشی نیز مربوط به قطب های صنعتی است. داده های خبری نشان می دهد که در بسیاری از شهرک های صنعتی، واحدهای تولیدی با کمتر از پنجاه درصد ظرفیت و در برخی موارد حدود سی درصد ظرفیت کار می کنند. مقابله با این وضعیت در سطح یک کارگاه یا کارخانه پاسخ نمی گیرد. گام اول در سازماندهی اعتراضات کارگری در برابر اخراج ها در سطح شهرک های صنعتی اعتراضات فراکارخانه ای است. روشن است که همجواری واحدهای مختلف و پیوندهای طبیعی میان کارگران آنها در سازماندهی اعتراضات فراکارخانه ای یک نقطه عزیمت است. اخراج کارگران در قطب های صنعتی نیز در خور توجه ویژه است. در شهرهایی نظیر اصفهان که براساس آمارها، بیش از نیمی از جمعیت را کارگران و خانوارهای کارگری تشکیل می دهند، تمرکز بر اعتراضات کارگری مهم است. در شرایطی که کارگران و سایر مزد و حقوق بگیران در اثر وخامت بحران اقتصادی و کاهش ارزش پول، با فشار معیشتی طاقت فرسایی روبرو هستند اعتراضات کارگری در بخش های حساس نظیر خدمات و حمل و نقل، (نظیر اعتصاب تانکرداران سوخت در اصفهان که بلافاصله به تشکیل صف های طویل در برابر جایگاه های عرضه بنزین منجر شد)  یا اعتراض کارگری در واحدهای بزرگ از این استعداد برخوردار است که با همدلی سایر کارگران روبرو شود.

 

جمهوری اسلامی چه در مقابل فشارهای تحریم سرانجام زانو بزند و جام زهر را سر بکشد، چه همچنان به نام «اقتصاد مقاومتی» در پی تحمیل هر چه بیشتر رژیم ریاضت کشی به مردم باشد، اقتصاد ایران در چنان منجلابی فرو رفته است که به سادگی نمی تواند بر مدار تولید صنعتی تجدید سازماندهی شود. از این رو با آن که اخراج تنها کابوس زندگی کارگران نیست و عدم پرداخت دستمزدها برای ماه های متوالی، قراردادهای سفید امضا و شرکت های غارتگر پیمانی، شرایط غیرانسانی کار، محرومیت از بیمه بیکاری و ده ها کابوس دیگر زندگی توده کارگران را به تباهی می کشاند، سازماندهی اراده و مقاومت جمعی کارگران علیه اخراج ها از اولویت های مهم همه مبارزان جنبش کارگری است.

 ۵ آبان ۱۳۹۱ـ ۲۶ اکتبر ۲۰۱۲

تحریم ها، یارانه ها و خطر فلاکت ! بهروز نظری

شتاب حوادث در ایران  سال ۱۳۹۱ را به سال سرنوشت سازی در تاریخ کشورمان تبدیل کرده است. روند تحولات و بویژه فروپاشی اقتصاد  و سقوط بی‌ سابقه سطح زندگی‌ مردم ایران آنچنان است که نه تنها ارزیابی‌ها از شرایط کشور، که حتی نام سال نیز مدام مورد تجدید نظر قرار می‌گیرد. ولی‌ فقیه سال جاری را سال حمایت از تولید ملی‌ اعلام کرده بود. چندی پیش این نام به اقتصاد مقاومتی تغییر پیدا کرد. اما چنین بنظر می‌رسد که اقتصاد مقاومتی قرار است که بزودی به اقتصاد کوپنی تبدیل شود. نوسانات ارز و فروپاشی اقتصاد ایران در عین حال آینه تمام قدی هستند که نوسانات سیاسی درون رژیم و فروپاشی و پوکی نظام را منعکس میکنند. حتی ولی‌ فقیه نیز قادر نیست که ابعاد و دامنه بحران کنونی را زیر عبای ولایت بپوشاند. ایران در لبه پرتگاه قرار گرفته، تعادل رژیم بهم خورده، و هر گام و هر واکنش، نظام اسلامی را تلو تلو خوران از یک بن بست به بن بست دیگری میکشاند. هشدار برخی‌ از مقامات رژیم در باره خطر قحطی تازه‌ترین نمونه ای‌ است که سراسیمگی در دستگاه حاکمه را نشان میدهد.

اخیرا اسد‌الله عسگراولادی در مصاحبه ای‌ با روزنامه «شما»، وابسته به حزب موتلفه، ضمن اعتراف به کاهش هفتاد درصدی درآمد‌های نفتی‌ ایران، تاکید کرد که دو عامل اصلی‌ بحران کنونی تحریمهای اقتصادی و سؤ مدیریت هستند. او گفت که در صورت ادامه این شرایط باید به سمت جیره بندی حرکت کرد. همین هشدار بلافاصله از سوی احمد توکلی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، تکرار شد. او در مصاحبه ای‌ با خبرگزاری مهر در روز یکشنبه ۳۰ مهر ماه اعلام کرد که » با مشکلاتی که دولت در بازار ارز بوجود آورده است تمام زحماتی که برای هدفمندی یارانه ها کشیده شده بر باد رفته است. زمانی که ارزش ارز دو برابر شده و ارزش پول به کمتر از نصف کاهش یافته باید دولت تامین کالاهای اساسی مورد نیاز مردم را تضمین کند و این امر نیز راهی جز ارائه کالاهای اساسی مثل برنج، گوشت و شیر، روغن به صورت کوپنی ندارد.» او در همین مصاحبه همچنین با صراحت تاکید کرده که » تنها راه برای حفظ انقلاب و نظام و تامین امنیت غذایی مردم این است که اقلام اساسی مورد نیاز مردم به شکل کوپنی تامین شود. «. پیشتر و در روز شنبه ۲۹ مهر ماه، مهدی خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، ضمن اعتراف به وخامت شرایط خواسته بود که دولت با دادن کوپن برنج و روغن «به داد مردم» برسد.

نرخ تورم بنا به گزارشاتی به بالای پنجاه درصد رسیده، کمبود اقلام و کالا‌های اساسی‌ بشدت محسوس است، و قیمت اجناس و هزینه‌ها از کنترل خارج شده اند. در چنین فضایی است که گمانه زنی‌ بر سر کوپنی شدن برخی‌ از کالا‌ها از یک زمزمه فراتر رفته است. روزنامه اعتماد در یاداشتی تحت عنوان «صدای پای کوپن می‌‌آید»، با یادآوری اینکه تنها دی‌ ماه سال گذشته بود که ماموریت نهاد توزیع کننده کوپن، یعنی‌ ستاد بسیج اقتصادی، پایان یافته بود، نوشته است که طرح راه اندازی مجدد کوپن‌ها پیش از این و در مرداد ماه سال جاری در مجلس به بحث گذشته شده بود. بنا به این گزارش » در مرداد ماه امسال كميسيون اقتصادي از طرح ۹ ماده‌يي سخن گفته بود كه نشان مي‌داد مطالعاتي براي كوپني كردن برخي اقلام در سازمان بسيج اقتصادي درحال انجام است كه در صورت تصويب نهايي منجر به سهميه‌بندي كالاهاي مصرفي و عرضه آنها از طريق كارت الكترونيك مي‌شود. «

طرح بازگشت کوپن به اقتصاد کشور از چندین جهت قابل تأمل است:

 اولاً، نفس اعلام چنین احتمالی نشان میدهد که اقتصاد ایران که در دست مجتمع نظامی- صنعتی حاکم است به معنای واقعی کلمه و بار دیگر به یک اقتصاد جنگی تبدیل میشود.

 ثانیاً، اعلام چنین احتمالی درست در آستانه دومین سالگرد اجرای قانون «هدفمند » کردن یارانه‌ها صورت می‌گیرد، سیاستی که با چراغ خاموش و در فضای شدید امنیتی به حرکت درآمد و در مدت کوتاهی اقتصاد بیمار ایران را زمینگیر کرد. آنچه که قابل توجه است این است که اهمیت بازگشت کوپن به اقتصاد ایران تا بحال از سوی کسانی مطرح شده که از طرفداران هار حذف یارانه‌ها و از مخالفان سرسخت هرگونه مداخله دولت در اقتصاد کشور بوده و هستند. سخنگویان همین جناح و رسانه‌های وابسته به آنان هستند که بلندتر از هر جریانی اقتصاد کوپنی را برای حفظ  نظام  تجویز میکنند. اگر بخاطر بیاوریم که همین جریان حتی در زمان جنگ ایران و عراق از مخالفان توزیع کوپن بودند، می‌توان دریافت که اهمیت هشدار توکلی درباره اینکه تنها راه حفظ نظام کوپنی کردن اقتصاد ایران است، دقیقاً چه چیزی را برملا می‌کند.

 ثالثاً، شرایط اقتصادی و سیاسی کنونی ایران با دوران جنگ ایران و عراق قابل مقایسه نیست. بیش از دو دهه از حاکمیت مذهبی‌ آمیخته با نئولیبرالیسم، مصیبت‌های هر چه بیشتری را برای مردم ایران به ارمغان آورده است. باید منتظر ماند و دید که نسخه اقتصادی جدید دستگاه حاکمه برای اقتصاد و نظام رو به قبله دقیقاً چیست. اما روشن است که اعلام احتمال بازگشت کوپن‌ها آشکارترین اعتراف به وجود بحران عمیقی است که تا چندی پیش کتمان میشد.

در همین حال حتی یک نگاه گذرا به سخنان مقامات جمهوری اسلامی نشان میدهد که اعتراف به تاثیر فلج کننده تحریم های اقتصادی نیز دیگر تابو تلقی‌ نمیشود. تحریم‌ها که چندی پیش بی‌ اهمیت و یا حتی نعمتی خدا داده اعلام میشدند، اکنون بعنوان عامل اصلی‌ بحران اقتصادی کنونی معّرفی میشوند. توکلی، عسگر اولادی، رضائی و دیگر مقامات رژیم منشأ اصلی‌ بحران ارزی، کمبود اقلام اساسی‌ و فروپاشی اقتصاد ایران را تحریم‌ها اعلام کرده اند. حتی اخیرا خامنه ای‌ نیز تحریم‌ها را غیر انسانی خواند. اعتراف به تاثیر تحریم‌ها و سؤ مدیریت در نظام اسلامی و واقف بودن جمهوری اسلامی به احتمال شورش‌های نان در ایران، اما، به افزایش تهدید، سانسور، سرکوب و اعدام در ایران منجر شده است. مخاطبان مانور سه روزه سپاه و بسیج در تهران نه اتحادیه اروپا، ایالات متحده، اسراییل و دولت‌های خارجی‌، که کارگران و زحمتکشان ایران بودند. تحریم‌های اقتصادی، دست در دست سیاست‌های جمهوری اسلامی، کارد را به استخوان مردم ایران رسانده اند. و پاسخ رژیم به این بحران ناشی‌ از سلاخی اقتصاد ایران تیزتر کردن ساطور سرکوب است.

تا آنجا که به نقش تحریم‌ها در تحمیل فقر و فلاکت هر چه بیشتر به مردم ایران باز میگردد، لازم است که بار دیگر به نکاتی‌ که بارها مخالفان تحریم‌ها به آن اشاره کرده اند تاکید کنیم. اول ـ  دیگر برای کسی‌ جای تردیدی باقی‌ نمانده که تحریم‌های «هوشمند» فریبکاری محض است. هزینه این تحریم‌ها را مردم ایران با گوشت، پوست و استخوان خود پرداخته و میپردازند. این تحریم‌ها در مدت کوتاهی مصیبتی را به مردم ایران تحمیل کرده اند که اگر بی‌ سابقه نباشد، بسیار کم سابقه است.

 دوم ـ  تحریم‌ها به جای رها کردن مردم ایران آنان را بیش از پیش به نظام حاکم وابسته کرده و میکنند. طرح بازگشت کوپن ها، به هر بهانه ای‌ که باشد، اکثریت جمعیت مردم ایران را به گرسنگانی تبدیل می‌کند که به جای برخورداری از یک زندگی‌ با کرامت باید برای تامین حتی ساده‌ترین نیاز‌های خود در مقابل فروشگاه‌ها و مراکز توزیع غذا با کاسه و کارت‌های الکترونیک خود صف بکشند.

سوم ـ  این تحریم‌ها به تضعیف قدرت مقابله مردم و افزایش سرکوب و کشتار منجر شده و خواهند شد.

 چهارم ـ  در شعبده بازی جادوگران مرگ و نکبت، آنچه که معمولا نادیده گرفته میشود اثرات عمیقتر این تحریم‌ها بر آینده ایران و ایرانیان است. در کنار فروپاشی زیر ساختار‌های حیاتی کشور، آنچه که دستکم در معرض دید همگان قرار گرفته خارج شدن ۳۰ درصد از کودکان ایران از چرخه تحصیل است. چنین روندی نشان میدهد که «تحریم آموزش» جز لاینفک تحریم‌های «هوشمندی» است که دولت‌های امپریالیستی تحمیل کرده و مردم فروشان جنگ طلب از آن حمایت کرده اند.

در سال ۱۹۹۶ میلادی و بدنبال انتشار مقاله ای‌ در مجله علمی‌ «لانست» که در آن به نقش تحریم‌ها در مرگ ۵۶۷ هزار کودک عراقی اشاره شده بود، خبرنگار شبکه سی‌ – بی‌ – اس‌ در آمریکا در مصاحبه ای‌ با مدلین البرایت، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، از او پرسید: «ما شنیده ایم که نیم میلیون کودک عراقی مرده اند. این تعداد بیشتر از کودکانی است که در هیروشیما کشته شدند. آیا چنین هزینه ای‌ می‌‌ارزد؟» البرایت در پاسخ گفت: «من فکر می‌کنم که این انتخاب سختی است، ولی‌ در باره چنین هزینه ای‌، ما فکر می‌کنیم که ارزش دارد.» برای دولت‌های امپریالیست ارزش مردم ایران نیز بیش از این نیست. کسانی که سخنان البرایت را در مورد ایران تکرار میکنند و ادعا میکنند که مصیبت و مرگ خاموشی که به مردم ایران تحمیل میشود ارزش دارد، نشان داده اند که  ارزش‌های آنها چقدر با ارزش‌های انسانی فاصله داشته و دشمنی می‌ورزد.

۳۰ مهر ماه ۱۳۹۱ / ۲۱ اکتبر ۲۰۱۲

کارگران و شورش گرسنگان ! یوسف آبخون

تأمین خواست های روزمره کارگران مشروط به تحولات اساسی در سیاست واقتصاد کشور است . اما کارگران  نمیتوانند تا زمان این تحولات در انتظار بمانند، چراکه مبارزه آن‌ها برای خواست های روزمره در شرائط حاضر مبارزه ای برای بقا است نه مثلاً برای بهبود دست مزدها و شرائط کار و زندگی شان.  بحران مالی کنونی که مانند صاعقه ای بر آنان نازل شده، از یک طرف با نابودی یک باره مراکز تولیدی و صنعتی، کارگران را در ابعادی وسیع به صفوف بیکاران و به حاشیه زندگی می راند و از طرف دیگر با گرانی تصور ناپدیر، اندوخته ی نداشته شان را می بلعد. به این ترتیب  شرائط انفجاری مرگ و زندگی و یا خطرفلاکت و گرسنگی کنونی، مبارزه روزمره کارگران را در کنار شورش گرسنگانی قرار می‌دهد  که حالا همه، از دست اندرکاران رژیم گرفته تا دست اندرکاران براندازی آن، در انتظار آنند تا از آن در جهت اهداف خود سود ببرند: امپریالیست ها برای آنکه رژیم را ناگزیر به دست برداشتن از به اصطلاح سیاست هسته ای خود کنند؛ سران رژیم برای آنکه نتایج سیاه کاری های مالی و اقتصادی خود را پنهان کنند؛ اصلاح طلبان برای آنکه به بهانه هراس از این شورش، تکلیف خود را با انقلابیون و براندازان روشن کنند و براندازانی از همه رنگ، برای آنکه تکلیف رژیم را در کوتاه ترین زمان ممکن و بدون اتلاف وقت در سرو کله زدن در باره آینده پس از آن، تعیین کنند. وهمه بدون کم‌ترین دل واپسی و نگرانی، درباره سرنوشت شورش ها و شورشیانی که می‌توانند هدف انتقام جوئی کور پاسداران رژیم و سربازان گمنام نایب امام زمانقرار بگیرند.

 شورش گرسنگان چه سود وزیانی برای جنبش کارکری دارد و مبارزه روزمره  کارکران چه رابطه‌ای با این شورش ها می‌تواند داشته باشد؟

شورش گرسنگان می‌تواند به ضررجنبش کارگری تمام شود و آن را به حاشیه خود براند و می‌تواند بهانه‌ای به دست رژیم برای سرکوب مبارزات روزمره کارگران فراهم کند.  شورش گرسنگان می‌تواند به سود جنبش کارگری عمل کند وبه تقویت مبارزات روزمره کارگران کمک کند به شرط آنکه کارگران خود سازمان یافته بوده و سازمان یافته عمل کنند. به جزاین جنبش کارگری به حاشیه‌ای در شورش گرسنگان تبدیل شده و به سرنوشت آن، هرچه که باشد، دچار خواهد شد.  در‌واقع، سود وزیان شورش گرسنگان برای جنبش کارگری و همین‌طور سرنوشت این شورش به سازمان یافتگی کارگران ومیزان آگاهی از شرائط پیچیده مبارزات روزمره شان دارد. جنبش کارگری  می تواند از فرصت عصیان و نارضائی عمومی برای گسترش سازماندهی طبقاتی  خود استفاده کرده و شورش تهیدستان و مردم عاصی  را درجهت منافع و قدرت  مردم محروم  و اکثریت ستم دیده و لگدمال شده ی جامعه هدایت کند. سازمان های توده‌ای و طبقاتی کارگران در همه جا محصول چنین شرائطی از طغیان های عمومی بوده اند. به ویژه در شرائط بحرانی که کارگران تنها با تکیه بر نبروی خود قادر به برهم زدن تعادل قوای سیاسی به نفع خود نیستند.

 

 این کار با همراهی جنبش کارگری با خواست مردم گرسنه و جوانان بیکار وشورشی که جائی و طرحی برای دستیابی به  مطالبات خود ندارند ممکن می‌شود. بنابراین کارگران نباید مبارزه  خود را به خواست های اخص خود و در محل کارشان محدود کنند به ویژه در شرائطی که همه خود را قربانی یک تبه کاری رسمی و دولتی از سیاه بازی‌های مالی رژیمی می‌بینند که زندگی آن‌ها، از کار ونان و حتی حیثت ملی شان را یک شبه بر باد داده است. کارگران می باید خواست های روزمره خود را با خواست های عمومی مردمی که خواهان پاسخ گویی و محاکمه شیادان و کلاه بردارانی از سرداران مالی دسته جات مختلف حکومتی از کارگزاران دولتی گرفته تا مباشران بیت رهبری که با بازی‌های دلاری خود مردم را به خاک سیاه  نشانده اند همراه کرده و در هر جا و  مکانی که تهیدستان می رزمند، از مبارزات مردمی شان  پشتیبانی کنند.

۲۸ مهرماه ۱۳۹۱ـ ۱۹ اکتبر ۲۰۱۲

ملاحظاتی در باره حرکت و پیروزی کارگران شرکت واحد تهران ! بهروز نظری

در روز سه شنبه ۱۸ مهر ماه بیش از ۲۰۰ کارگر شرکت واحد اتوبوس رانی‌ تهران و حومه در یک حرکت اعتراضی در مقابل ساختمان شهرداری تهران و شورای این شهر تجمع کردند. کارگران شرکت واحد خواهان تحقق وعده افزایش ده درصدی حقوق و حق مسکن بودند، خواستی‌ که آنان بمدت بیش از ده ماه و از طریق نامه نگاری به مقامات و جمع آوری طومار بر آن تاکید کرده و دنبال کرده بودند. خواست کارگران برای همسان سازی حقوق و مزایای همه کارگران شهرداری، بدنبال راهپیمایی و تجمع اعتراضی کارگران و مذاکره  آنان با مقامات شهرداری، پذیرفته شد. شهرداری تهران وعده داده است که تا آخر سال جاری حق جذب به حقوق ماهیانه کارگران اضافه خواهد شد، و از ابتدای سال ۱۳۹۲ نیز به حق مسکن کارگران خواهد افزود. پس از حضور مدیر کلّ منابع انسانی شرکت واحد در جمع کارگران معترض و اعلام رسمی‌ پذیرش درخواست کارگران از سوی شهرداری تهران، کارگران به تجمع خود پایان دادند اما اعلام کردند که در صورت عدم تحقق این وعده بار دیگر و با حضور تعداد هر چه بیشتری از همکاران خود دست به اعتراض خواهند زد.

حرکات اعتراضی و پیروزی کارگران شرکت واحد، اما، در خلا صورت نگرفته و یک اعتراض منزوی نیست و نباید تلقی‌ شود. این حرکت در بستر بحران عمیق اقتصادی، تحریم های فلج کننده و مرگبار،  ورشکستگی واحد‌های تولیدی، اخراج‌ها و بیکاری بی‌ سابقه، افزایش قرار داد‌های سفید امضأ، دستمزد‌های معوقه، شکاف عظیم بین دستمزد‌ها و هزینه‌های زندگی‌، بوقوع پیوست. پس از چند سال  اعتراضات «افقی» که طی آن آن کارگران نارضایتی‌ و ناامیدی خود را تنها با همکاران و خانواده‌هایشان در میان میگذاشتند، اعتراضات «عمودی» کارگران، اعتراضاتی که با صدای بلند دولت، مقامات رژیم، و کارفرمایان را مورد خطاب قرار میدهند، رو به گسترش است. این اعتراضات که به  اشکال مختلفی‌، و از جمله تجمع در برابر نهاد‌ها و سازمان‌های دولتی، سازمان داده میشوند، نه تنها خصلت سراسری داشته و به تهران محدود نیستند، بلکه مشهود و قابل رویت اند. رشد انگیزه‌های مبارزه برای حقوق کارگران و بازتولید و بازیابی اعتراضات کارگری آنچنان است که حتی نهاد‌های وابسته دولتی را نیز به واکنش وا‌ داشته است.

با این‌همه نباید فراموش کرد که اگر منقبض شدن هرچه بیشتر اقتصاد ایران و سنگینی‌ غیر قابل تحمل وزن تورم بر بودجه و درآمد خانواده‌های کارگری در افزایش اعتراضات کارگری نقش ایفا کرده، همین عامل در عین حال محدودیت‌های معینی را نیز با خود به همراه آورده است. حرکات رو به افزایش کارگری در دوره اخیر، بهمین خاطر، بیشتر خصلت تدافعی دارند. بسیاری از این اعتراضات نه در جهت بهبود شرایط بلکه حفظ وضعیت موجود  صورت گرفته اند. در یک کلام کارگران ایران همچنان با شدت تمام میدوند تا بتوانند در همان نقطه قبلی‌ دستمزد‌ها و شرایط کار باقی‌ بمانند. خصومت ذاتی جمهوری اسلامی با حق تشکل و تشکل‌های کارگری و خشونت رو به افزایش رژیم علیه کارگران و نمایندگان آنان  عامل مهم دیگری در این موازنه است.

حرکت کارگران شرکت واحد و عقب نشینی شهرداری اما بار دیگر نشان میدهد که توجه به ویژگی‌‌های مبارزه کارگران تا چه اندازه اهمیت دارد. حقیقت این است که قدرت مقابله همه کارگران با دولت و سرمایه یکسان نیست، و بخش‌های مختلف طبقه کارگر جایگاه و موقعیت خاصی‌  در چرخه عمومی تولید و  جامعه دارند. کارگران بخش خدمات، که بسیاری از مفسران نئو‌لیبرال  یا حتی به اصطلاح چپ، افزایش تعداد آنان از دهه شصت میلادی به اینسو را مترادف و نشانه «پایان طبقه» میدانستند و اعلام میکردند، در چند دهه گذشته از پرچمداران اصلی‌ مبارزه برای حقوق کارگران بوده اند. بی‌ جهت نیست که در تمام دنیا کارگران بخش خدمات در صف مقدم مبارزه علیه ریاضت اقتصادی، خصوصی سازی، و تعرض نئو‌لیبرالیسم به حقوق کارگران بوده اند. ایران از این قاعده مستثنی نیست و نقش کارگران شرکت واحد، معلمان و پرستاران در جنبش کارگری ایران به ویژه در دهه گذشته برجسته بوده است. چنین واقعیتی با نقش خدمات در جامعه ربط مستقیم و غیر قابل انکاری دارد.

اولاً، جوامع مدرن بدون خدمات و شبکه‌های خدماتی موثر غیر قابل تصور اند. حمل و نقل، بهداشت، آموزش، پست و تلفن، آب و برق، بانک و خدمات ساختمانی در زمره این دسته از خدمات هستند. ناکارایی‌ و بویژه توقف این خدمات جامعه را فلج خواهد کرد.

ثانیاً، این دسته از فعالیت‌ها را به راحتی‌ و به بهانه کمبود منابع و قطعات، کاهش سود و یا افزایش هزینه‌ها نمی‌توان تعطیل کرد. مثلا حمل و نقل شهری کارگاهی نیست که بتوان آنرا برای مدت کوتاهی تعطیل کرد و کارگران آنرا به مرخصی اجباری فرستاد. توقف سیستم حمل و نقل شهری حتی برای مدت کوتاهی به توقف تولید و کاهش سود واحد‌های مختلف و تعطیل شدن واحد‌های مالی‌، دولتی و خصوصی منجر خواهد شد. توقف خدمات در عرصه‌های دیگری، مثلا آتش نشانی‌ و یا بیمارستان ها، هزینه‌های سنگین‌تری و بطور مشخص، هزینه‌های جانی ببار خواهد آورد. عواقب مختل شدن خدماتی همچون آب و برق، پست، آموزش، خدمات بانکی، جمع آوری آشغال و غیرّه در مدت کوتاهی میتوانند به یک بحران عظیم سیاسی و حتی سقوط دولت‌ها منجر شوند.

ثالثاً، و برخلاف برخی‌ دیگر  از حوزه های اقتصاد، حرکات اعتراضی کارگران بخش خدمات تنها در آن حوزه محدود نخواهد ماند و بلافاصله دیگر شهروندان را تحت تاثیر قرار خواهند داد. بعنوان مثال اعتصاب معلمان، کارگران بخش بهداشت و یا کارگران حمل و نقل شهری تاثیر مستقیم و بلاواسطه ای‌ بر میلیون‌ها شهروند خواهند گذشت. دقیقاً همین خصلت است که چنین حرکاتی را نیز بلافاصله مشهود و ملموس می کنند و سانسور اخبار این حرکات را غیر ممکن.

رابعاً، بخش عظیمی از خدمات غیر قابل انتقال هستند. در عصر به اصطلاح جهانی‌ شدن شرکت‌های چند ملیتی برای درهم شکستن قدرت مقابله و مقاومت کارگران در کشور‌های مرکزی سرمایه، تولید را به کشور‌هایی‌ منتقل کرده و میکنند که نیروی کار ارزان تر، قوانین کار مطلوب تر، و کارگران مطیع تر هستند. اما حمل و نقل، مدارس، بیمارستان ها، خدمات شهرداری از جمله آتش نشانی‌ و جمع آوری زباله، پست و غیرّه، مثل صنعت پوشاک، لوازم بهداشت و یا اتومبیل سازی نیستند که بتوان به هند، سری لانکا، کامبوج و یا بنگلادش منتقل شان کرد.

خامساً، بخش قابل توجهی از این خدمات از جمله عرصه‌هایی‌ هستند که به کانون‌های اصلی‌ مبارزه کارگران تبدیل شده اند.  خصوصی کردن خدماتی همچون آموزش و بهداشت در بسیاری از کشور ها، و از جمله در ایران، عواقب شوم خود را نشان میدهند. تعرض دولت و سرمایه به این خدمات  حمله وحشیانه ای‌ است که با زیر ضرب گرفتن دستاوردهای گذشته کارگران، آینده آنان را نیز نشانه گرفته است. بعنوان مثال کالایی شدن آموزش و بهداشت که به بهانه مدرنیزه کردن و «آزاد» سازی این خدمات صورت میگیرند، معنایی جز بازگشت به گذشته و غیر قابل دسترسی‌ کردن آنان برای کارگران و زحمتکشان ندارند. دقیقاً به همین خاطر است که مبارزه و اعتراض معلمان و پرستاران صرفاً نه یک مبارزه صنفی برای حق کار و بهبود دستمزد‌ها و شرایط کار در این حوزه ها، که یک مبارزه بمراتب گسترده تر و حیاتی‌ برای همه کارگران است. از همین رو است که چنین مبارزاتی میتوانند بسرعت همدلی، حمایت و همبستگی‌ همه کارگران و زحمتکشان را جذب کنند.

حرکات رو به گسترش کارگران در ایران در شرایطی صورت میگیرند که پنجه سیاست ریاضت اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی گلوی کارگران ایران را میفشارد، و همچنین در شرایطی که رژیم با تمام نیروی خود سعی در سرکوب و پراکنده کردن کارگران دارد. پراکندگی در میان کارگران پدیده جدیدی نیست، و کارگران همه کشور‌ها همواره جمعیتی متنوع بوده و هستند. اما همانگونه که اریک هابزبام، تاریخ شناس برجسته کمونیست، تاکید کرده بود، جنبش عظیم اتحادیه ای‌ و اتحاد طبقه کارگر دقیقاً زمانی‌ ظهور پیدا کرد که کارگران به مثابه یک طبقه بسیار پراکنده و متفرق بودند. کارگران در قرن نوزده میلادی بدلایل مختلفی‌ از جمله سطح مختلف مهارت، دستمزد، سنّ،  زبان، ملیت و غیره نامتحد بودند. اما مبارزه مشترک آنان در بستر شرایط اقتصادی، سیاسی و ایدولوژیک آنزمان راه را برای متحد کردن صفوف کارگران هموار کرد. مبارزات کارگران ایران برای حق تشکل، حق کار و حق زندگی‌ و دستاورد‌های آنان میتواند و باید به سکویی برای افزایش همبستگی‌ و مبارزات متحد آنان تبدیل شود. در این مبارزه کارگران خدمات میتوانند نقش ویژه ایفا کنند.

۲۴ مهر ۱۳۹۱ / ۱۵ اکتبر ۲۰۱۲