• فایل های صوتی

  • فایل های صوتی برنامه ها

    یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: سید خراسانی و شعیب ابن صالح زیر پای هم را خالی میکنند!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • گوش کنید دانلود

    شنبه سوم اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: دستاوردها ودرسهای اعتصاب کارگران ماهشهر!
  • ◄ مجله رادیوئی زنان!
  • ◄ ایران در آئینه آمار!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه دوم اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: مردم مناطق ملی و جنبش عدم پرداخت قبض های اب، برق و گاز!
  • ◄ مرور رادیوئی کارگری!
  • ◄ مجله رادیوئی زنان!
  • ◄ ایران در آئینه آمار!
  • ◄ مرور مسائل بین المللی!
  • گوش کنید دانلود

    پنجشنبه اول اردیبهشت 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: قدرت تهاجمی باند احمدی نژاد از کجا ناشی میشود!
  • ◄ مرور رادیوئی زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    چهارشنبه 31 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: کارتهای اعتباری، پیشکش رژیم یا دام اسارت کارگران!
  • ◄ مرور تحلیلی رویدادهای سیاسی هفته!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با روبن مارکاریان تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ!
  • گوش کنید دانلود

    سه شنبه 30 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: کارتهای اعتباری، پیشکش رژیم یا دام اسارت کارگران!
  • ◄ مرور تحلیلی رویدادهای سیاسی هفته!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با روبن مارکاریان تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ!
  • گوش کنید دانلود

    دوشنبه 29 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: کارتهای اعتباری، پیشکش رژیم یا دام اسارت کارگران!
  • ◄ مرور تحلیلی رویدادهای سیاسی هفته!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • گوش کنید دانلود

    یکشنبه 28 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: ” انقلاب و ضد انقلاب در دنیای عرب”!
  • ◄ گزیده ای از گفتگوی هفتگی محمد رضا شالگونی با رادیو سپهر!
  • گوش کنید دانلود

    شنبه 27 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: جنبش عدم پرداخت قبوض برق، گاز و اب را به نه بزرگ علیه سیاستهای رژیم اسلامی تبدیل کنیم!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با یاسمین میظر و روبن مارکاریان!
  • ◄ مجله زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه 26 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: جنبش عدم پرداخت قبوض برق، گاز و اب را به نه بزرگ علیه سیاستهای رژیم اسلامی تبدیل کنیم!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با یاسمین میظر و روبن مارکاریان!
  • گوش کنید دانلود

    پنجشنبه 25 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: خودداری بیست میلیون نفر از پرداختن قبض های نجومی گاز، اهمیت دونکته اساسی درگسترش دامنه نافرمانی و واداشتن رژیم به تسلیم!
  • ◄ مجله زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    چهارشنبه 24 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: خودداری بیست میلیون نفر از پرداختن قبض های نجومی گاز، اهمیت دونکته اساسی درگسترش دامنه نافرمانی و واداشتن رژیم به تسلیم!
  • ◄ رویدادهای سیاسی ایران!
  • ◄ گفتگوی نصرالله قاضی با روبن مارکاریان، تحلیلگر مسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ پیرامون تحولات ساحل عاج!
  • ◄ ایران در آئینه آمار!
  • گوش کنید دانلود

    سه شنبه 23 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: به استقبال روز معلم بشتابیم، دوازده اردیبهشت روزمعلم، رنج های روزافزون معلمان کشور را از یاد نبریم!
  • ◄ رویدادهای سیاسی ایران!
  • ◄ گفتگو با روبن مارکاریان، تحلیلگر مسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ پیرامون تحولات ساحل عاج!
  • گوش کنید دانلود

    دوشنبه 22 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: باتلاق حذف یارانه ها و “جهاد امنیتی” دستگاه ولائی!
  • ◄ گفتگو با دکتر احمدسیف استاد دانشگاه!
  • گوش کنید دانلود

    یکشنبه 21 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: انقلاب و ضد انقلاب در دنیای عرب!
  • ◄ گفتگو با یاسمین میظر تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ و روبن مارکاریان!
  • گوش کنید دانلود </a

    شنبه 20 فروردین 1390
  • ◄ اعلامیه ی هیئت اجرائی سازمان به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر
  • ◄ اعلامیه هیئت اجرائی سازمان در محکومیت حمله قوای نظامی عراق به قرارگاه اشرف
  • ◄ تفسیر سیاسی: یازده اردیبهشت، پاسخ فرقه ای به پرسشهای واقعی!
  • ◄ گفتگو با یاسمین میظر تحلیلگرمسائل بین المللی و فعال سیاسی چپ!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه 19 فروردین 1390
  • ◄ اعلامیه هیئت اجرائی سازمان در محکومیت حمله قوای نظامی عراق به قرارگاه اشرف!
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: جنبش کارگری ایران به خانه تکانی فکری نیاز دارد!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ گلچینی از برنامه های هفته رادیو!
  • گوش کنید دانلود

    پنجشنبه 18 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: طبقه کارگر ایران چاره ای جز ایجاد تشکیلات مستقل ندارد!
  • ◄ ایران در ائینه آمار!
  • ◄ بررسی مسائل بین المللی!
  • گوش کنید دانلود

    چهارشنبه 17 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: وعده های دروغ،لشکر بیکاران جوان و اهمیت سازماندهی بیکاران!
  • ◄ گلچینی از برنامه هفته گذشته!
  • گوش کنید دانلود

    سه شنبه 16 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: اول ماه مه ( 11 اردیبهشت)امسال را به روز اعتراض سراسری تبدیل نمائیم!
  • ◄ رویدادهای سیاسی ایران!
  • ◄ گفتگو با احمد سیف!
  • گوش کنید دانلود

    دوشنبه 15 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: رشد سریع علمی ایران و نکاتی که نباید از یاد برد!
  • ◄ گفتگو با دکتر احمد سیف!
  • گوش کنید دانلود

    یکشنبه 14 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: مسا ئل جنبش کارگری در آستانه اول ماه مه!
  • ◄ گزیده ای از گفتگوی هفتگی محمد رضا شالگونی با رادیو سپهر ، در باره بررسی نظام اسلامی بمناسبت سی و دومین سال برگزاری رفراندوم در سال 58 و جایگاه انتخابات در رژیم اسلامی!
  • گوش کنید دانلود

    شنبه 13فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: اول ماه مه امسال ، روز نمایش قدرت و اتحاد طبقه کارگر خاورمیانه خواهد بود!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ مجله رادیوئی زنان!
  • ◄ مجله رادیوئی زیست محیطی!
  • گوش کنید دانلود

    جمعه 12 فروردین 1390
  • ◄ اخبار روز
  • ◄ تفسیر سیاسی: اول ماه مه امسال ، روز نمایش قدرت و اتحاد طبقه کارگر خاورمیانه خواهد بود!
  • ◄ مجله رادیوئی کارگری!
  • ◄ گلچینی از برنامه های هفته ای که گذشت!
  • گوش کنید دانلود

    آرشیو فایل های صوتی

تراژدی یونانی و نکبت سرمایه داری ! بهروز نظری

آینده یونان در خطر است و این کشور به آزمایشگاهی برای افراطی‌ترین مهندسی‌ اقتصادی و اجتماعی نئو‌لیبرالیسم تبدیل شده است. پس از هفته‌ها مذاکره وزرای داریی و اقتصاد کشور‌های منطقه اقتصادی یورو با طرح به اصطلاح کمک ۱۳۰ میلیارد یورو به یونان موافقت کردند. این طرح در روز یکشنبه ۲۸ بهمن ماه از سوی مجلس یونان به تصویب رسید. دولت یونان با وجود شواهد موجود و اعتراضات وسیع مردم به طرح و شروط استعماری و مرگبار مثلث شوم اتحادیه اروپا، بانک مرکزی اروپا، و صندوق بین‌المللی پول چراغ سبز داده است. بر همین اساس دولت یونان متعهد شده است که تا اول فروردین ماه نخستین قسط بدهی سنگین خود را پرداخت کند. دولت یونان همچنین متعهد شده است که جراحی نئولیبرالی خونینی را انجام دهد. توافق دولت یونان با بسته وام بنگاه‌های مالی‌ اروپا و صندوق بین‌المللی پول این دولت را ملزم می‌کند که حداقل دستمزد در این کشور را ۲۲ درصد کاهش دهد. این کاهش در مورد کارگران جدید زیر ۲۵ سال ۳۲ درصد خواهد بود. با زیر گرفته شدن حق چانه زنی‌ جمعی‌ کارگران برای تعیین دستمزد‌ها در بخش دولتی و خصوصی و باز گذاشتن دست بازار در تعیین شرایط کاری و دستمزدها پیشبینی‌ میشود که حقوق کارگران در همه بخشها نزدیک به ۵۰ درصد کاهش پیدا کند. حقوق بازنشستگی در یونان که در چند سال گذشته مدام کاهش یافته قرار است بار دیگر و به میزان ۱۵ درصد کاهش پیدا کند. تغییر سیستم بازنشستگی و افزایش سنّ بازنشستگی در این کشور همه کارگران این کشور از بازنشسته گرفته تا شاغل را مورد حمله قرار میدهد. دولت یونان همچنین موظف است بودجه خدمات حیاتی‌ همچون آموزش و بهداشت و حقوق بیکاری را بشدت کاهش دهد. خدمات بهداشتی در یونان در حال حاضر بحرانی‌ است و بدون تردید کاهش‌های هر چه بیشتر کّل سیستم بهداشت در یونان را به زانو درخواهد آورد. بسته حمایتی به یونان همچنین از دولت این کشور خواسته است موج جدیدی از خصوصی‌ سازی را آغاز کند. همه بخش‌ها و خدماتی که بخشا در کنترل دولت بوده، از جمله فرودگاه ها، بنادر،  آب، برق و غیره قرار است که کاملا در اختیار بخش خصوصی قرار گیرند. در کنار این موج جدیدی از اخراج از جمله در مدارس، دانشگاه ها، بیمارستان ها، تعاونی‌های مسکن و غیره از شروط اصلی‌ بسته حمایتی به یونان است. هزینه اجتماعی چنین تغییراتی بسیار هنگفت است و برای نخستین بار در تاریخ یونان در چند دهه گذشته بخش عظیمی از جمعیت یونان در معرض خطر غلتیدن به فقر مطلق قرار دارند.

بسته حمایتی به یونان حلقه ای‌ جدید از زنجیر مصیبتی است که به مردم این کشور تحمیل شده است. آنچه که در زیر آوار تبلیغات نئولیبرالی علیه یونان خفه شده دقیقا زیر گرفتن حق حاکمیت ملی‌ این کشور توسط قدرت‌های استعماری مالی‌ و حمله وحشیانه به معیشت کارگران این کشور است. در تبلیغات کر کننده یک درصد حاکم مشکل نه نظام سرمایه داری که تنبلی کارگران یونان، بحران نه یک بحران جهانی‌ که بحران یونان، و راه حل برون از بحران نه دمکراسی که به زیر گرفتن ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی معرفی میشوند. در تبلیغات نژاد پرستانه بنگاه‌های مالی‌ و خبری اروپا بحران کنونی یونان بحرانی‌ خود خواسته و ناشی‌ از «فرهنگ» لخت، لذت پرست، آسایش خواه و بی‌خیال کارگران این کشور است. همین کلیشه‌ها در مورد دیگر کشور‌ها منطقه از جمله اسپانیا، ایتالیا و پرتقال بکار گرفته میشوند.

اولا، کارگران یونان در مقایسه با کارگران کشور‌های مرکزی منطقه یورو بیشتر کار میکنند، دیر تر بازنشسته میشوند، کمتر حقوق میگیرند، و درصد بودجه این دولت برای خدمات اجتماعی به مراتب پائین تر از کشور‌هایی‌ همچون آلمان و فرانسه است. بعنوان مثال در سال ۲۰۰۸ میلادی میانگین ساعات کار کارگران یونان ۲۱۲۰ اعلام شده بود. در مقام مقایسه میانگین ساعات کار کارگران در آلمان در همان سال ۱۴۲۹ برآورد شده بود. این اختلاف تقریباً ۵۰ درصدی نکته ای‌ است که در تبلیغات نژاد پرستانه نئولیبرال‌های حاکم بر جهان جایی‌ ندارد. یونانی‌ها در مجموع دیرتر از آلمانی‌ها بازنشست میشوند و هزینه‌های دولت این کشور به نسبت درامد ناخالص ملی‌ آن از کشور‌هایی‌ همچون سوئد، دانمارک، فنلاند، هلند، بلژیک، مجارستان، فرانسه و آلمان کمتر است.

ثانیا، نکته دیگری که در روایت فعلی از تراژدی یونان غایب است بحران منطقه یورو و پروژه اروپای واحد است. اکنون کاملا روشن شده که مشکل اصلی‌ خود یورو بعنوان واحد پولی‌ مشترک در منطقه ای‌ است که همچون یک لحاف چهل تکه متنوع و در برگیرنده کشور‌های متعددی با درصد‌های مختلفی‌ از باز دهی‌، قدرت رقابت، و تعادل طبقاتی است. یورو در مرحله نخست نقش اهرم فشاری را برای ایجاد تغییرات ساختاری در سرمایه داری اروپا ایفا می‌کرد، اما همین عامل در عین حال به افزایش نابرابری در میان کشور‌های عضو منطقه یورو و بسود کشور‌های مرکزی منطقه همچون آلمان کمک کرد. یونان حتی بخشی از روغن زیتون مورد نیاز خود را از آلمان وارد می‌کند. چنین سیستمی از همان ابتدا شکننده بود، اما زیر بار بحران مالی‌ جهانی‌ و تلاش دولت‌های مختلف برای دریافت وام‌های هر چه بیشتر بمنظور خروج از بحران مالی‌ ۲۰۰۸، شرایط زندگی‌ مردم وخیم تر نیز شده است. تجربه یونان باز هم از این جهت گویاست. در اواخر سال ۲۰۰۹ میلادی بدهی ملی‌ یونان ۱۳۰ درصد درامد ناخالص ملی‌ این کشور بود. پس از دو سال سیاست ریاضت اقتصادی بدهی ملی‌ یونان به ۱۶۰ درصد افزایش پیدا کرده است. سیاست ریاضت اقتصادی با خفه کردن فعالیت‌های واقعی اقتصادی در این کشور توانایی یونان برای پرداخت بدهی‌های خود را از بین برده است. اقتصاد این کشور در مدت کوتاهی ۲۰ درصد منقبض شده است. هزینه‌های انسانی چنین سیاستی از هم اکنون واضح است. درصد خودکشی در یونان که زمانی‌ در زمره‌ پائین تر‌ها در اروپا بود، در یک سال گذشته بیش از ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده است. یونان در حال متلاشی شدن است و بسته به اصطلاح حمایتی به اقتصاد این کشور این روند را تسریع خواهد کرد.

ثالثا، چنین تهاجمی بدون اتکا به شناخته شده‌ترین اهرم های سرکوب و خفقان و زیر گرفتن نهاد‌های دمکراتیک ممکن نیست. اتحادیه اروپا بدون تردید به ارتجاعی‌ترین و غیر دمکراتیک‌ترین نهاد در اروپا از زمان نازی‌ها به اینسو تبدیل شده است. بر اساس شرایط اعلام شده توسط بانک مرکزی اروپا و صندوق بین‌المللی پول حتی وزارتخانه‌های دولت یونان نیز تحت نظر نهاد‌های مالی‌ وام دهنده قرار میگیرند تا دست از پا خطا نکنند. این سیاست نئو- استعماری قدم به قدم حق حاکمیت ملی‌ یونان را نقض کرده و فضایی برای حساب رسی‌ در سطح ملی‌، گفتگو و تعیین سیاست‌های اقتصادی توسط مردم و نهاد‌های انتخابی باقی‌ نمی‌گذارد. بنگاه‌های مالی‌ که میلیون‌ها نفر را در مصیبت کنونی گرفتار کرده اند کنترل سیاسی را نیز مستقما بدست گرفته اند. ارتقا مونتی و پاپادموس، از مقامات ارشد بانک مرکزی اروپا، به مقام نخست وزیری در ایتالیا و یونان تصادفی نیست. کار به جایی‌ رسیده که ولفگانگ شوی بله، وزیر اقتصاد آلمان، گفته است که یونانی‌ها باید تشریفات انتخابات را کنار گذاشته و با درس گرفتن از تجربه ایتالیا کابینه تکنوکراتی را انتصاب کنند که وظیفه اصلی‌ آن کمک به پیشبرد سیاست‌های بانک مرکزی اروپا و صندوق بین‌المللی پول است. نئولیبرال‌های حاکم قصد دارند زادگاه دمکراسی را به آرامگاه آن تبدیل کنند. یونان اما یک نمونه منزوی و منحصر بفرد نیست. این تلاش بدون تردید و در صورت موفقیت آن در یونان، در کشور‌های دیگر و از جمله ایتالیا، پرتقال و اسپانیا تکرار خواهد شد.

توهین ولفگانگ شوی بله به مردم یونان و پیشنهاد او برای تعلیق انتخابات اما در عین حال بیانگر هراس دولت آلمان، بانک مرکزی اروپا و صندوق بین‌المللی پول از تعمیق بحران سیاسی و نارضایتی‌ سراسری است. احزاب دست راستی‌ با بزرگترین بحران تاریخ خود مواجه اند و نمایندگانی که علیه بسته حمایتی رای دادند بلافاصله از سوی این احزاب اخراج شدند. محبوبیت احزاب مخالف سیاست ریاضات اقتصادی رو به افزایش است و پیش بینی‌ میشود که احزاب چپ بخش قابل توجهی از آرا را از آن خود کنند. در کنار این‌ها «جنگ مردمی» تنها آغاز شده است. اعتصاب عمومی ۴۸ ساعته در روز‌های ۲۱ و ۲۲ بهمن و تظاهرات عظیم در ۲۳ بهمن نقطه عطفی در مبارزه مردم یونان برای کسب حقوق اجتماعی و دمکراتیک خود بودند. اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های چپ و مترقی یونان سوگند خورده اند که تا لحظه آخر خواهند جنگید.

۸ اسفند ۱۳۹۰ / ۲۷ فوریه ۲۰۱۲

تامین دستمزد منبطق با نرخ تورم، مشروط به سازمان یابی مستقل کارگری است!رضا سپیدرودی

یادداشت کارگری

نزدیکی به پایان سال معمولا با بحث ها، ارزیابی ها و اظهارنظرهای گسترده تری در مورد حداقل دستمزد کارگران همراه است. البته همه ارزیابی ها و اظهارنظرها از یک جنس نیستند و هدف مشترکی را تعقیب نمی کنند. اما آنچه که پس از سالها مشاهده، آزمون، قیاس و تجربه محل انکار ندارد، تبدیل مقطع زمانی تعیین حداقل دستمزد کارگران به یک دکان تبلیغاتی برای وابستگان و تشکل های زیرمجموعه خانه کارگر به عنوان تشکلی است که ماموریت اصلی و نفس موجودیت اش انحراف کارگران کشور از درک و توجه به ضروت و اهمیت انکارناپذیر برخورداری از تشکل مستقل صنفی و طبقاتی آنان است. زمان تعیین حداقل دستمزد فرصتی است برای این جریان تا وانمود کند که گویا مدافع و دلسوز حقوق کارگران  است و از زبان منافع کارگران است که با دولت و کافرمایان چانه می زند.

 

 هر سال هم پس از یک رشته چانه زنی ها و غرولندها در نهایت معلوم می شود که دستمزد کارگران باز هم پائین تر از نرخ رسمی تورم تعیین شده است.  سال هاست که وضع به همین ترتیب است  و در این سالها نه تنها از فاصله میان حداقل دستمزد و نرخ تورم کاسته نشده که شکاف بین میانگین سبد هزینه های خانوارهای کارگری و حداقل دستمزد سیر صعودی یافته است. مثلا سال گذشته این شکاف حداقل ۳۰ درصد بود، امسال که ارزش پول ۵۰ درصد کاهش یافته با این که حداقل دستمزد رسمی هنوز اعلام نشده، فاصله درآمدها و هزینه های خانوارهای کارگری حداقل ۷۰۰ هزار تومان برآورد شده است. این شکاف رو به افزایش میان هزینه های واقعی و حداقل دستمزدها سه نکته اساسی را نشان می دهد.

 

 اولا: تشکل های شبه کارگری برخلاف ادعاها و تبلیغات شان عملا نقشی در بهبود حداقل سطح زندگی و رفاه کارگران کشور ندارند و کارگران نمی توانند در برخورداری از حداقل دستمزد روی این تشکل و چانه زنی های آن در شورای عالی کار حساب کنند.

 ثانیا ـ چیزی به نام سه جانبه گرایی عملا وجود ندارد و تنها یک ماکت توخالی است. زیر این عنوان توخالی دولت است که در تعیین حداقل دستمزدها حرف اول را می زند. تجربه روش های تعیین حداقل دستمزد و نقش بی اهمیت و حاشیه ای خانه کارگر نشان می دهد که اساسا دولت و کارفرمایان دشمنان طبقاتی کارگران هستند و حداقل دستمزدها را هر سال به ضرر کارگران تعیین می کنند.

ثالثا ـ افزایش شکاف درآمدی که تعیین حداقل دستمزد در انطباق با نرخ واقعی تورم در یک شرایط متعادل می تواند بخشی از راهکار کاهش آن باشد، موقعیت ضعیف و تدافعی طبقه کارگر در زمینه دفاع از منافع پایه ای خویش به عنوان فروشنده نیروی کار را بازتاب می دهد.

 از این رو برخلاف دلال بازی ها و جلوه گری های خانه کارگر در فصل تعیین دستمزد و رادیکال بازی های کاذب فراریان اردوی کارگری و ادعاهای توخالی » ضدسرمایه داری» آنها، هر بحثی در باره حداقل دستمزد قبل از هر چیز بحثی است در باره اهمیت سازمان یابی مستقل بخش های مختلف نیروی کار کشور برای دفاع از منافع پایه ای خود به عنوان فروشنده نیروی کار. در شرایطی که حتی بسیاری از وابستگان به خانه کارگر اعتراف می کنند که «در حال حاضر بیش از ۹۰ درصد از کارگران فعال در کارگاه های زیر زمینی مصوبه قانونی دستمزد را دریافت نمی‌کنند»، و «شورای عالی کار هیچگاه نسبت به افزایش واقعی دستمزد کارگران اقدام نکرده است»، اولویت اصلی و نقطه عزیمت واقعی در مبارزه برای دستمزدهای منطبق با نرخ تورم ایجاد تشکل های مستقل طبقاتی مزد و حقوق بگیران است. کارگرانی که نتوانند شرایط بردگی مزدی خویش را بهبود بخشند؛ یا حتی نتوانند دستمزدهای معوقه خود را دریافت کنند، نمی توانند در شرایط پراکندگی اقدام مهمی در مبارزه علیه سرمایه داری و دولت آن صورت دهند. تبدیل کارگر پراکنده و بی حق به قدرتی مستقل و سازمان یافته تنها قدرت چانه زنی بر سر دستمزد را افزایش نمی دهد، بلکه شرایط را برای تعرض به دولت و قدرت سرمایه داری  نیز زمینه سازی می کند. بنابراین اگر بحث بر سر حداقل دستمزد نخواهد به مجموعه ای از ذکر مصیبت گویی؛ چیزی شبیه به مرثیه خوانی عاشورا، یا دست و پا کردن مشروعیت برای حفظ موقعیت ویژه و انحصاری در فروش تقریبا رایگان منافع کارگران به دولت و سرمایه داران در پشت درهای بسته شورای عالی کار تبدیل شود، قبل از هر چیز فراخوانی است به طبقه کارگر ایران برای تشکیل سندیکاها و اتحادیه های واقعا مستقل کارگری.

۵ اسفند ۱۳۹۰ـ ۲۴ فوریه ۲۰۱۲

سراشیب سقوط رژیم جمهوری اسلامی و آلترناتیو سازی های امپریالیستی!احمد نوین

 

 

این مقاله بقصد بررسی تلاش های نیروهای وابسته به دولت های پیشرفته صنعتی، در رابطه با ایجاد تحول و ساختن بدیل حکومتی در جوامع پیرامونی سرمایه داری، کشورهائی نظیر ایران است. تلاش هائی که هدف آنها تامین منافع کشورهای امپریالیستی است.

البته انگیزه انتخاب این مقوله، نه یک افشاگری انتزاعی، بلکه بعلت تلاش هائی است که هر از چند گاهی بنگاههای گوناگون وابسته به محافل قدرت در کشورهای امپریالیستی، برای ساختن آلترناتیو حکومتی بعد از پایان دورانِ اقتدارِ حکومت ولی فقیه در کشور ما برنامه ریزی مینمایند.

در حالی که حلقه محاصره اقتصادی ایران توسط کشورهای غربی روز بروز بیشتر گلوی مردم ایران را میفشارد.

در حالی که 50%  برخی از اقلام سبد هزينه خانوارها آنچنان زندگی را بر خانوارهای کارگر و زحمتکش سیاه کرده است که کارگران و زحمتکشان کشور ما، توانايی برآورده کردن نيازهای معيشتی خانواده خود را ندارند.

در حالی که بنابر اطلاعات منتشر شده، به همت سپاه پاسداران، بسیج و کمیته ها، هر ساله بیش از 600 تن مواد مخدر در ايران بمصرف میرسد و در نتیجه بیش از 20 میلیون نفر، اعم از معتادان و خانوادههای آنها محکوم به زندگی در جهنم اعتیاد هستند.

در حالی که تعداد قابل ملاحظه ای از رهبران و فعالان کارگری ایران به زندانهای طویل المدت محکوم شده اند و یا بعلت تعقیب، اذیت و آزار ناچار به ترک خانه و کاشانه شان شده اند.

در حالی که فعالان اجتماعی و سیاسی ایران هم با تعقیب، دستگیری و زندان و سرکوب رژیم اسلامی ایران دست و پنجه نرم میکنند.

در حالی که تلاش های رژیم اسلامی ایران در تحمیل  سرکوب و خفقان به مردم ایران و تحمیل زندگی مرگبار اقتصادی همچنان ادامه دارد.

در حالی که رژیم اسلامی ایران، آنچنان شکننده شده است که تاب تحمل کوچکترین انتقاد، حتی از جانب جناح های وفادار به قانون اساسی رژیم  و مدافعین اصل ولایت فقیه، مانند اصلاح طلبان را هم ندارد.

در حالی که همه شواهد و قرائن نشان میدهد که بعد از 3 دهه سرکوب های خشن و خونبار حکومت اسلامی در ایران، جامعه ما آنچنان دچار انقباض شده است که مانند یک انبار باروت آماده انفجار است و اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران آماده اند که در اولین فرصت مطلوب، بحیات حکومت اسلامی ایران پایان بدهند آنرا به گورستان تاریخ رهسپار نمایند.

البته مسیری که حکومت اسلامی در ایران بنابر ماهیت ارتجاعیش طی نموده است، نتیجه ای جز سقوط  این نظام ستمگر ببار نخواهد آورد.

در چنین بحبوحه ای شاهد تلاش های محافل وابسته به محافل قدرت های امپریالیستی هستیم که در هراس از پای گیری یک آلترناتیو مردمی مترقی و رادیکال در لحظۀ سرنگونی حکومت اسلامی ایران، پیشاپیش آماده میشوند که آلترناتیو مطلوب محافل امپریالیستی برای تعیین سرنوشت مردم ایران را ارائه دهند.

آخرین تلاش ها برای زمینه چینی جهت فراهم نمودن زمینه های ایجاد چنین بدیل حکومتی در ایران، توسط بنياد اولاف پالمه در سوئد در 15 و 16 بهمن ماه امسال بعمل آمد.

 

سئوال جدی و معضل اساسی که نه تنها بعد از سرنگونی حکومت اسلامی در ایران، بلکه از هم اکنون نیز مطرح است، اینست که آیا رژیم آینده ایران، مجری خواست های مردم ستمدیده و استثمار شده کشور ما خواهد بود؟

یا اینکه حکومت بعدی، مجری اوامر حاکمیت ارتجاع بومی خواهد بود؟  و یا اینکه حکومت بعدی، مجری اوامر و تامین کننده منافع قدرت های ارتجاعی و امپریالیستی در ایران خواهد بود؟

 کوتاه سخن: پاسخ به این سئوالات را میبایست در چگونگی ایجاد و ماهیت رژیم آینده ایران جستجو کرد. پاسخ به این سئوالات، کلیدِ حل «معمای» رژیم آینده ایران است.

 

از آنجا که بیش از 70% جمعیت کشور ما را جوانان تشکیل میدهند، بنظرم مفید است که، این مبحث را با یک مقدمه آغاز نمایم.

باستثناء دوران اولیه زندگی جمعی آدمیان بر روی کره زمین، که به دوران کمون های اولیه معروف است، بعد از ایجاد طبقات و سلطۀ طبقه ستمگر و استثمارگر بر جامعه، عموماً حکومت های جوامع بشری،  در وسوسه تسلط بر جوامع دیگر، برای افزدون به قدرت و ثروت های خودشان بوده اند.

تاریخ طبقاتی جامعه بشری سراسر انباشته از ستمگری های طبقات حاکم بوده و هست؛ بنام مذهب، بنام سلطنت، بنام سایه خدا بر زمین، بنام برتری ملت خودی و یا بنام کمک به «تکامل ملل پست تر».

از آغاز غلبه نظام سرمایه داری که بر پایه بهره کشی از نیروی کار و ثروت های ملت خودی جان گرفت و برترین مقدساتش ایجاد ارزش اضافی، سود و انباشت سرمایه بود و هست، سرمایه های انباشته شده در مرزهای کشوری آنچنان انبوه شدند که برای تامین حداکثر سود و ارزش اضافی، سرمایه داران و دولتهای مدافع منافع آنها، به فتح بازارهای جوامع دیگر روی آوردند.

در قرون اولیه ایجاد دولت های سرمایه داری، اعزام نیروهای مسلح نظامی که بعضاً به دوران کشتی های توپدار معروف است، جهت تسخیر کشورهای دیگر و حاکمیت مستقیم بر ملت های دیگر، نیازهای نظام سرمایه داری را تامین میکرد.

بعنوان نمونه، میتوان به تسلط دولت انگلستان بر هند، تحت حاکمیت مستقیم دولت انگلستان، یا حکومت های مستقیم سفید پوستان بر سرزمین های قاره امریکا، یا حاکمیت مستقیم دولت فرانسه در هندو چین و یا حاکمیت مستقیم  کشورهای اروپائی به افریقا و غیره اشاره کرد.

در فاصله مابین جنگهای جهانی اول و دوم و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، بسیاری از ملت های مستعمرات کشورهای بزرگ صنعتی سرمایه داری آگاه تر شدند و در سراسر جهان با تسلط مستقیم دولت های امپریالیستی به مخالفت و مبارزه جدی  برخواستند؛ در قاره آسیا در مرکز و جنوب قاره امریکای در قاره افریقا و…

بویژه در دهۀ دوم قرن بیستم بعد از سرنگونی رژیم ستمگر تزاری در روسیه و آغاز پیدایش دولت کارگری در در آن کشور و بعد از پیروزی های شگفت انگیز ارتش سرخ روسیه در صحنه های جنگ جهانی دوم  و آغاز دوران اولیه خلع ید از سرمایه داری در بعضی از کشورهای اروپائی این بیداری ملل تحت سلطۀ مستقیم دولت های امپریالیستی شدت پیدا کرد.

نَفسِ تسلط آشکار، بی ردا و پوسش حکومت و ارتش دولت های امپریالیستی در کشور تحت سلطه  از نیروهای مُحرک قوی  در میان مردمان کشورهای تحت سلطه برای دستیابی به استقلاب وآزادی بود.

بنابر این ضرورت ایجاد حکومت های بومیِ نوکر امپریالیسم که از اهالی خود کشور تحت سلطه بودند، اما، هم و غم شان تامین و گسترش منافع دولت ها و بنگاهای سرمایه داریِ متعلق به جوامع امپریالیستی بود در  دستور کار دولت ها و شرکت های امپریالیستی قرار گرفت.

نکته قابل توجه در اینجا اینست که، در آن دوران نظام سرمایه داری نیز جهانی شده بود، لذا بورژازی ملی در کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره – نظیر کشور ما ایران- در غارت نیروی کار بومی و ثروت های جامعه خود را همسو با نیروهای امپریالیستی میدید و عمدتاً بعنوان بازوی بومی آنان عمل میکرد. لذا دیگر قادر نبود که بعنوان یک نیروی ملی در مبارزات ترقیخواهانه، استقلال طلبانه و آزادیخواهانه مردم تحت ستم، بطور رادیکال در کنار کارگران و زحمتکشان – اکثریت قریب باتفاق شهروندان- قرار بگیرد.

در ابتدای کار تا دهۀ هشتاد میلادی قرن گذشته، یعنی تا حدود  30 سال قبل هر کجای جهان که امپریالیست ها قادر بودند، برای اعمال سلطه و بر سرکار آوردن دولت وابسته به امپریالیسم، کودتا میکردند. ( نظیر کودتای اسفند 1299 شمسی توسط رضا خان میرپنج در ایران ) در موارد ضروری نیز مداخلۀ مستقیم نظامی میکردند و در کشور مورد نظر حکومت دست نشانده  بومی ودلخواه خودشان را بر سر کار میآوردند.

بطور مثال:

-         کودتای سال1964 علیه رئیس جمهور برزیل.

-          در اندونزی در سال 1965  بر علیه دولت ملی سوکارنو کودتا براه انداختند و در عرض 2 روز اول، 150 هزار نفر و تا دو ماه بعد  1 تا 2  میلیون نفر از مردم اندونزی را کشتار کردند و دولت دست نشانده سوهارتو در اندونزی را  به سر کار آوردند.

در ایران در 28 مرداد 1332 کودتا براه انداختند کشت و کشتار کردند و محمد رضا شاه فراری را مجدداً به تخت سلطنت نشاندند و بعدها او را ژاندارم منطقه کردند و با نیروی کار و ثروت های مردم ایران را غارت کردند.

یکی دیگر از کودتاهای خونبار که در آن دست سازمان سی- آی- اِ  بوضوح دیده میشد کودتا بر ضد حکومت ملی  سالوادر آلنده در 11 سپتامبر 1973 در شیلی بود که امواج شدیدِ ضد امپریالیستی و ضد دولت امریکائی را در سراسر جهان بوجود آورد.

در کشورهای مرکز و جنوب قاره امریکای هر یکی- دو سال کودتای های نظامی راه انداختند، دهها حکومتِ دست نشانده و مطیع دولت ایالات متحد امریکا و یا دیگر دولت های امپریالیستی را  بر سر کار آوردند. انواع و اقسام کودتا ها و کشتارها در کشورهای عقب مانده سرمایه داری در جهان را سازمان دادند.

در این جنایت ها همۀ دولت های امپریالیستیِ کما بیش دست داشتند. اما، از آنجا که بیشترین سهم به امپریالیسم امریکا تعلق داشت بنابر این بیش از دیگران افشاء این جنایت ها  بضرر دولت امریکا بود.

از آنجا که امپریالیسم امریکا در راًس قوی ترین، بزرگترین و مسلح ترین دولت های غارتگر قرار داشت و هنوز هم قرار دارد، در ایجاد این کودتاها و جنایت ها بیشترین سهم را داشته و دارد.

ایالات متحد امریکا که خودش زمانی مدعی بود پرچم دار آزادی و دمکراسی است، چهره اش در جهان با نام سی-آی-اِ ( سیا )  و جنایت، کودتا، و دخالتِ های خونبار در سرنوشت ملل تحت ستم مترادف شد.

 

بر اثر مبارزات عناصر و تشکل های آزادیخواه و برابری طلب در جهان، چهرۀ جنگ طلب، چهرۀ خشن نظامی، چهرۀ متجاوز و غارتگر امپریالیسم امریکا، بدون ردا و پوشش در مقابل دید افکار عمومی در جهان قرار گرفت. این چهره بنوعی مشت ریا و تزویر امپریالیسم امریکا را باز میکرد. لذا، شورای امنیت ملی آمریکا تصمیم گرفت که برای این معضل چاره ای بیاندیشد. از اینجا ببعد دست خونریز امپریالیسم در بسته بندی جدیدی بنام؛  بنیاد ملی دموکراسی به جهان عرضه شد.

در ابتدا قرار بود که این بنیاد وظیفه اش انقلاب های مخملی در جمهوری های شوروی سابق باشد. اما، بعد از سقوط شوروی سابق، همۀ کره زمین صحنۀ عملیات بنیاد ملی دموکراسی امریکا شد.

 

بنیاد دمکراسی و بنیاد های هم عرض آن در جهان وظیفه شان این است که برای تامین منافع قدرت های امپریالیستی در راًس همه آنها ایالات متحده امریکا، در پوشش حمایت از دمکراسی، احزاب و گروه های همسو با منافع آمریکا را در  کشور عقب مانده سرمایه داری به قدرت برساند. اما این بنیاد ملی دمکراسی چطوری بوجود آمد؟ و چه محافل قدرت امپریاایستی پشت سر آن قرار دارند؟

 

  • در سال 1979 ائتلافی از احزاب دموکرات و جمهوری خواه، رهبران اتحادیه ها و کار فرمایان، دانشگاهیان محافظه کار و نهادهای وابسته به امور خارجه امریکا، یک چهارچوب تشکیلاتی به نام بنیاد سیاسی آمریکا به وجود آمد.
  • در زمان ریاست جمهوری رونالد ریگان در امریکا، بنیاد سیاسی آمریکا پیشنهادی تحت عنوان «برنامه دموکراسی» به کنگره امریکا ارائه کرد.
  •  در روز 23 نوامبر 1983 ( حدود 28 سال)  لایحۀ ایجاد  »بنیاد ملی دموکراسی »  قانوناً تصویب  شد.
  •  حدود 3 هفته بعد، روز 16 دسامبر1983 طی مراسمی، که به همین مناسبت در کاخ سفید برپا شده بود، رئیس جمهور امریکا خطاب به اعضاء «بنیاد ملی دموکراسی » اعلام کرد: » این برنامه در سایه نخواهد ماند. در پرتو نورافکن ها با غرور به خود خواهد بالید. (…) و پر واضح است که «بنیاد ملی دموکراسی «  با مصالح ملی امریکا  سازگار خواهد بود «.
  • اما چند سالی طول کشید که «بنیاد ملی دموکراسی » در همۀ ابعاد ممکن پا به میدان گذاشت.
  •  بواقع»بنیاد ملی دموکراسی » وظایف سی- آی – اِ را که بد نام شده بود، در زرورق دمکراسی به پیش میبرد.

 

توجه کنید :» بنیاد ملی دموکراسی » را  بر چهار ستون برپا کرده اند:

1        - مرکز آمریکائی برای همبستگی بین المللی کارگر. [ این تشکیلات پیش از تأسیس " بنیاد ملی دموکراسی " هم وجود داشت. البته، نام این بخش در ابتدا چیز دیگری بود. ولی نام فعلی آن "مرکز آمریکائی برای همبستگی بین المللی کارگر" است.].

2       - مرکز بنگاه های خصوصی اقتصادی بین المللی، وابسته به اتاق بازرگانی امریکا.

3       - موسسه بین المللی جمهوریخواه،  وابسته به حزب جمهوریخواه امریکا.  

4        - موسسه ملی دموکراتیک، وابسته به حزب دموکرات امریکا.

 

 از لحاظ حقوقی، بنیاد ملی دموکراسی، یک انجمن خصوصی اعلام شده است!. اما هزینه های آن را در ردیفِ بودجه وزارت امور خارجه گذاشته اند و بعلاوه برای اینکه بودجه «بنیاد ملی دموکراسی» به این بنیاد پرداخت بشود باید این بودجه را  کنگره امریکا تصویب نماید. به بیان دیگر، حیات «بنیاد ملی دموکراسی» بستگی به بودجه ای دارد که کنگره امریکا تصویب مینماید.

اما»بنیاد ملی دموکراسی» را انجمنی خصوصی اعلام کردند، تا باین ترتیب دولت امریکا رسما از هرگونه مسئولیتی شانه خالی بکند.

 

توجه کنید : قانونی که «بنیاد ملی دموکراسی» را پدید آورده میگوید که :» «بنیاد ملی دموکراسی»  نمی تواند موسسه ای وابسته به حکومت ایالات متحده امریکا و یا برخاسته از آن قلمداد شود.». من قضاوت در این مورد را بشعور آگاه انسان های آزادیخواه و برابری طلب واگذار میکنم.

 

جرالد سوسمن// که یک پژوهشگر است، در نوشتهِ ای بنام افسانه های «کمک برای دموکراسی» که در بررسی ماهانه مانتلی ریویو، در دسامبر 2006 منتشر شده است میگوید : » بنیاد ملی دموکراسی و تشکیلات های دیگر آمریکائی خودشان را  مثل شریکی در «پایه ریزی دموکراسی» جلوه می دهند.».

- در مبارزات انتخاباتی سال 1989 در لهستان، بنیاد ملی دموکراسی 5 میلیون و 200 هزار دلار به جنبش سولیدارنوش ( جنبش همبستگی در لهستان) که » لخ والنسا»  آنرا رهبری مینمود، هدیه کرد. در همان سال «لخ والنسا» به قدرت رسید و از آن ببعد با کاخ سفید  واشنگتن همراه شد.

جرالد سوسمن، پژوهشگر ادامه میدهد که : » «بنیاد ملی دموکراسی» در مقام مقایسه با سازمان سیا ( سی-آی-اِ ) تا سالهای دهه 1970 در واقع به شیوه ای کمتر خشونت بار دست به عمل میزند.». «عملکرد بنیاد ملی دموکراسی»  دستکاری در انتخابات است.».

اما واقعیت این است که در پروسه عمل به گونه ای غیر اخلاقی و در صورت ضرورت این دستکاری خیلی خشن و خونبار هم هست.

توجه کنید : برای اینکه معنای این حرف را بطور ملموس مطرح بکنم، به چند نمونه کارِ بنیاد ملی دموکراسی اشاره مینمایم:

  • در اکتبر سال 1986 بر اثر افشاء یک خبر مفتضح کننده، پایه های دستگاه  دولت رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا به لرزه در آمد:

فاش شد که رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت امریکا و دولت اش برخلاف قوانین جاری امریکا- بطورغیرقانونی- با رهبری عملیاتی، با استفاده از قاچاق سازمان داده شده کوکائین، هزینه های جنگ ضد انقلابیِ کنتراس بر علیه دولت قانونی ساندینیست ها در نیکاراگوئه را تامین میکرده است.

در ادامۀ همین برنامه ها و پشتیبانی ها از نیروهای ارتجاعی کنتراس در نیکاراگوئه، خانم ویولتا شامورو نامزد برگزیده واشنگتن و صاحب امتیاز روزنامه «مستقل» لاپرنسا در سال 1990  به مقام ریاست جمهوری نیکاراگوئه رسید.

فاش شد که عملیات مرتجعانۀ استفاده از قاچاق سازمان داده شده کوکائین و ارتباط غیرقانونی با ضدانقلابیون نیکاراگوئه را سرهنگ اولیور نورث، زیر نظر شورای امنیت ملی امریکا سازمان داده بوده است. ضمناً فاش شد که هماهنگ کننده آن عملیات، «بنیاد ملی دموکراسی» بوده و  نقش پیشگام را در آن عملیات را داشته است.

البته از سود قاچاق کوکائین و سود فروش اسلحه به کنتراس، بودجه ای پدید آمد که در معامله فروش اسلحه به حکومت اسلامی ایران، در زمان خمینی و در زمان جنگ مابین ایران و عراق، مورد استفاده قرار گرفته شده  بود.

چند سال بعد // در تاریخ 15 و 16  فوریه  2000 ، روزنامۀ نیویورک تایمز و واشنگتن پست، در نتیجه بروز تضاد منافع مابین حزب دمکرات و حزب جمهوری خواه امریکا، خبر آن عملیات را منتشر کرده اند.

  • از نمونه های دیگر  عملیات بنیاد ملی دموکراسی امریکا،  مربوط به هائیتی است:

در جریان انتخابات سال 1990  در هائیتی،  بنیاد ملی دموکراسی  نزدیک به ٣۶ میلیون دلار  برای پشتیبانی از نامزدی مارک بازین  کارمند پیشین بانک جهانی مایه گذاشت.

عبرت انگیز است که بدانیم  در عملیات «بنیاد ملی دموکراسی»، از تجربه های چه کسانی استفاده میشود. یعنی بعضی از اعضاء اطاق فکر»بنیاد ملی دموکراسی» امریکا  چه کسانی هستند: 

دراین انتقال تجربه های خونبار به «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا بسیاری از چهره های نخبه محافظه کارِ دست اندر کار در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا دست دارند و یا دست داشته اند. مانند:

جان نگروپونته ؛ مسئول اسبق امنیت ملی امریکا. جان بولتون؛ سیاست‌مدار و نو محافظه کار راستگرای آمریکایی. فرانک کارلوچی؛ وزیر دفاع اسبق آمریکا.  فرانسیس فوکویاما؛ یکی از تئوریسین‌های جریان نومحافظه‌کار آمریکا و طرفدار جنگ‌های خاورمیانه‌ای جرج  بوش…

حهت اختصار کلام، تنها به سوابق جان نگروپونته رئيس سابق سی- آی-اِ آمريكا و مسئول اسبق امنیت ملی امریکا اشاره میشود. او در سال‌ 2005 مسئولیت‌ نظارت‌ بر انتخابات‌ ماه ژانویه‌ در عراق را به عهده گرفته بود. یعنی سازماندۀ انتخابات فرمایشی امریکا در عراق بود.

جان نگروپونته در سال‌ 1964 در سایگون، مشاور سیاسی‌ بود. یعنی در پایه ریزی و سازماندهی و گسترش جنگ بر علیه مردم ویتنام نقش داشته است. بعلاوه او در زمان‌ جنگ‌ داخلی‌ در هندوراس‌، سفیر آمریکا در این‌ کشور شد. یعنی در سازماندهی گروه های ترور بر ضد مبارزین آزادیخواه هندوراس نقش مقام ارشد را داشته است.

جان نگروپونته همچنین‌ سفیر آمریکا در نیکاراگوئه‌ و مکزیک‌ هم بود‌ه است. یعنی در سازماندهی گروههای ضد نیروهای مترقی این کشورها، نقش مسئول ارشد را داشته است.

 

یک بنیادِ هم عرض «بنیاد ملی دموکراسی»  امریکا در سوئد اخیرا برای هماهنگ کردن برخی چهره های نه چندان خوشنام و بعضاً بدنام ایران در که عمدتاً در خارج از کشور اقامت دارند، یک سمینار مخفی از افکار عمومی در سوئد برگزار کرد. در خاتمۀ این نوشته به آنها اشاراتی خواهم داشت.

 

توجه کنید : «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا وقتیکه تغییرات مورد نظرش را بدست میآورد، بسیاری از سازمان ها و مهره های ریز و درشتش را، در صورتی که دیگر مصرفی نداشته باشند از دُور ناپدید میکند.

 

«بنیاد ملی دموکراسی» تا بحال در تحرکات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی 90  کشور آفریقائی، آمریکای لاتین، آسیائی و اروپائی نفوذ داشته است. البته با پرداخت دلار و خریدن سیاست مدارانی که رسیدن بقدرت را به ماندن با مردم تحت ستم ترجیح داده اند.

در اینجا لازم است که به این حقیقت هم اشاره شود که آنجائی که توده تحت ستم مردم، با سیاستمداران و فعالان اجتماعی که بمردم وفادار بوده اند، توانسته اند به مقاومت و مبارزه شان ادامه دهند، دلارها، کارشناسان و متخصصین سیاسی-اجتماعی و نظامی «بنیاد ملی دموکراسی»  و محافل دیگر هو عرض آن، نتوانسته اند موفقیتی بدست آورند.

بطور مثال، با تمام خراب کاری های «بنیاد ملی دموکراسی» و «موسسه عمران بین الملل ایالات متحده امریکا «، ژان برتران اریستید در انتخابات هائیتی، به رقبای خودش که مورد حمایت امریکا بودند پیروز شد.

اما بعدها، زمانی که ژان برتران اریستید و مردم نتوانستند به اتحاد گسترده و مقاومتشان ادامه بدهند، روز 29 سپتامبر 1991 بدنبال دسیسه های «بنیاد ملی دموکراسی» و «موسسه عمران بین الملل ایالات متحده امریکا» رژیم ژان برتران اریستید سرنگون شد.

بعد از ژان برتران اریستید، در هائیتی رژیم جباری سر کار آمد که با کشتن چندین هزار نفر از مردم هائیتی توانست تا مدتی به حکومتش ادامه دهد.  توجه دارید که عملکردهای «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا، همانند سی-آی-اِ ( سازمان سیا ) نتایج بس خونباری هم بوجود میآورد.

در کشور کوبا هم در 52 سال گذشته سی-آی-اِ و یا «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا، با همۀ تلاش هایشان موفق به سرنگونی رژیم کوبا نشده اند.

نکته مهم دیگری که بآن باید توجه داشت اینست که «بنیاد ملی دموکراسی«امریکا، هم در حکومت دمکرات ها و هم در حکومت جمهوری خواهان امریکا، بکار خودش ادامه میدهد. مسئله مهم، تامین منافعِ امپریالیسم است. تامین منافع صاحبان زر و زور.

رئیس جمهور وقت امریکا جرج بوش پدر در سپتامبر 1989  در برابر مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصریح کرد که چالشی پیش روی «جهان آزاد» قرار دارد. لذا محافلی از قدرت را در کشورهای دیگرهم ترغیب کرد که  به پیروی از واشنگتن، بنیادهائی همگون با بنیاد ملی دموکراسی امریکا را بوجود آوردند.

ابتدا درسوئد، مرکز بین المللی لیبرال سوئد، تشکیلاتی شبیه  «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا را تأسیس کرد. بیناد های دیگری هم پس از آن به طرح «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا پیوسته اند. مانند مرکز بین المللی اولوف پالمه از سوئد. در برخی دیگر از کشورهای اروپا نیز بنیادهائی هم عرض «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا بوجود آمده است.

 

  • اکنون جا دارد که به برگزاری کنفرانس دو روزه «اتحاد برای دموکراسی در ایران»، در استکهلم، یعنی جلسه مشترکی مابین تعدادی از چهره های شناخته شده مخالفِ رژیم ولایت فقیه در ایران اشاره نمایم.

در این مقطع که تشدید محاصره اقتصادی ایران، فریاد های جنگ طلبانه باند های حکومت اسلامی ایران و محافل قدرت و جنگ طلب غربی و قرار گرفتن اقتصاد کشور ما در سراشیب سقوط، وضعیتی بسیار بحرانی را بوجود آورده  است، محافلی هم عرض  با «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا، موقعیت را مناسب دیده اند که زمینه های آلترناتیو سازی برای مردم ایران را جهت حفظ منافع قدرت های صنعتی غرب فراهم بیاورند.

یکی از این تلاش ها، برگزاری کنفرانس دو روزه «اتحاد برای دموکراسی در ایران»، توسط بنياد اولاف پالمه است. این جلسات قرار بود بطور مخفیانه برگزار بشود. اما بعداً نام شرکت کنندگان بطور علنی فاش شد. این گرد همآئی در تاريخ 15 و 16 بهمن ماه 1390 ، برابر با 4 و 5 فوريه 2012  در سوئد برگزار شد. شرکت کنندگان از بخش های مختلفِ طیف راست بوده اند.

البته نام اولاف پالمه، نخست وزیر اسبق سوئد بعنوان یک شخصیت سیاسی مورد احترام ثبت شده است.اما با توجه به نوع فعالیت ها و بخصوص اهداف «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا، مردم ایران حق دارند که در رابطه با این ابتکار عمل در شکل دادن به ابزارِ اجرای منافعِ قدرت های امپریالیستی بگویند : ما را بدوستی تو امیدی نیست// لطفا»// شر مرسان!!!

در این کنفرانس افرادی نظیر شهريار آهی، محسن سازگارا، فریدون احمدی، حسن شريعتمداری، عبدالله مهتدی، عليرضا نوری زاده و تعدادی دیگرشرکت داشتند.

توجه کنید، محسن سازگارا، سپاه پاسداران حکومت اسلامی ایران را پایه ریزی کرده است. هم اکنون هم در همکاری با محافظه کارهای امریکائی روزگار میگذاراند. محسن سازگارا  قرار است چه نوع حکومت مورد نظر «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا را برای مردم ایران پایه گذاری نماید؟

شهريار آهی که نماینده دبیرخانه، مشاور و برنامه ریز ارشد شاهزاده رضا پهلوی است، میخواهد در اجرای برنامه  «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا، چه گُلی بسر مردم ایران بزند؟

آقای حسن شريعتمداری که مُبلغِ حکومت نئو لیبرال است- حکومتی که با تئوری ایجاد دولت حداقلی، در عمل، کارگر و زحمتکش  را در بدبختی و تنگدستی رها میکند و تامین سود و ارزش اضافه سرمایه، در سرلوحۀ برنامه شان قرار دارد، میخواهد تحت زعامت بنياد اولاف پالمه چه مشکلی از اکثریت مردم ایران را میخواهد حل نماید؟

آقای عبدالله مهتدی که رابطه نزدیک اش با میز ایران وزارت امور خارجه امریکا، توسط  دوستان سابق اش افشا شده است و اکنون نیز در منجلاب زدوبندهای پشت پرده برای راه اندازی آلترناتیو آمریکایی، در برابر حکومت اسلامی ایران، به مشاطه گرِسیاست های آمریکا در رابطه با ایران تبدیل شده اسن، الان بعنوان دلال سیاسی در همراهی با بنیاد هم عرضِ «بنیاد ملی دموکراسی» امریکا میخواهد کدام درد کارگران و زحمتکشان کشور ما را درمان نماید.؟

توجه کنید : فریدون احمدی گفته است که یک روز از نشست  بنياد اولاف پالمه را برای آموزش » انتقال تجربه، اعمال نظر، و لابی گری در عرصه بین المللی» اختصاص داده بودند. معنای این حرف اینست که میخواهند لابی های آینده صاحبان زر و زور جهانی، برای ایفای نقش در آینده کشور ما را تربیت نمایند.

هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه امریکا گفته است که اگر جنبش سبز در ایران، از آمریکا درخواست کمک می کرد، دولت آمریکا به این جنبش کمک می کرد. بنظر میرسد که کسانی  از هول حلیم دارند خودشان را توی دیگ حلیم میندازند.

آیا شرکت کنندگان در کنفرانس فوق الذکر آمده بودند که بزعامت بنیاد پالمه خودشان را متشکل نمایند تا کاخ سفید واشنگتن و هم پیمانانش، بجای اصلاح طلبان رژیم به آنها در اجرای برنامه هایشان توجه نماید؟.  در چنین هیاهوی خود فروشی ها حتی گفتن شرمتان باد هم ادای مطلب نمیکند. زیرا، شرم هم صفتی انقلابی است.

 

کارگران! زنان! جوانان! دانشجویان! نویسندگان! روزنامه نگاران! هنرمندان! وبلاگ نویسان! مبارزین ملیت های ساکن ایران!  کوتاه سخن! مردم ستمدیده ایران!  ما باید موفق شویم با تعمیق گفتمان دمکراتیک، با ایجاد تشکل های مستقل مردمی حول خواست های بلاواسطۀ مان، خواست های آزادیخواهانه و برابری طلبانه، با نافرمانی مدنی برای درهم شکستن فرمانروائیِ فرمانروا،  از جمله با سامان دادن تظاهرات های متعدد در نقاط مختلف شهرها بشیوه مسالمت آمیز و گریلیائی( یعنی بزن و در رو)، با برپائی اعتصابات در محل های کار و زندگی، چرخ های تولید را در کشورمان متوقف نمائیم.

زمانی که در انجام این امور موفق بشویم، آنگاه رهبری و بدیل حکومتی آینده هم توسط خود ما مردم در داخل کشور شکل خواهد گرفت. آن زمان نه فقط موفق خواهیم شد که رژیم ستمکار اسلامی را بزیر بکشیم، بلکه تصویر روشن و شفافی هم از رژیمی که میخواهیم بعد از رژیم فعلی بوجود آوریم، بدست خواهیم آورد.

در آن زمان تمامی بدیل ها، تمامی آلترناتیوهای محافل قدرت های امپریالیستی و یا محافل ارتجاعی بومی که رسالت شان به اسارت کشیدن کارگر، مزد و حقوق بگیر تحت ستم است، پوچ و بی آینده خواهند شد. در اینصورت، امپریالیست ها هم جرائت حمله به ایران را نخواهند داشت.

به امید فر رسیدن روزهای پُر امید و اقتدار اکثریت عظیم بر سرنوشت خودشان. بامید آیندۀ روشن برای مردم ایران.

19 فوریه 2012 – 30 بهمن ماه 1390

انتخابات مجلس و نگرانی رژیم اسلامی از تحریم گسترده ی آن!ارژنگ بامشاد

 به انتخابات نهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی نزدیک می شویم. بهره برداری هوشیارانه ی مردم از اختلافات بالائی ها در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، به کابوس همیشگی حاکمان مستبد تبدیل شده است. خامنه ای در خطبه های نماز عید فطر در روز چهارشنبه، ۹ شهریور۱۳۹۰ (۳۱ اوت۲۰۱۱)، وحشت خود از واکنش مردم را اینگونه به مریدانش یادآوری کرد: «دیدید، حس کردید، از نزدیک لمس کردید آن وقتی را که دشمن می خواهد از انتخابات علیه امنیت کشور سوء استفاده کند». به دنبال این سخنان، وزیر اطلاعات دولت اسلامی نیز انتخابات مجلس را امنیتی ترین انتخابات تاکنونی اعلام کرد و دستگاه های امنیتی را به هوشیاری فراخواند. آنچه از دیدگاه حاکمان اسلامی خطری برای انتخابات محسوب می شود، بهره برداری مردم از فرصت هائی است که گاه در هر انتخاباتی می تواند پیش آید تا خشم و نفرت خود علیه سکانداران نظام را به نمایش بگذارند. اما این بار تلاش گسترده ای صورت گرفته که چنین فرصت هائی برای بهره برداری مردم فراهم نیاید.  محروم شدن حتی منتقدان خودی از حق انتخاب شدن؛ کنار گذاشتن اطرافیان هاشمی رفسنجانی و اصلاح طلبان حکومتی؛ حذف پاره ای از چهره های منتقد اصولگرا از لیست های انتخاباتی؛ حذف مناظره های تلویزیونی؛ کنترل شدید شبکه های خبری و اینترنت و پارازیت اندازی مدام بر امواج ماهواره ای از جمله اقدامات مقامات اسلامی برای کنترل امنیتی انتخابات است.

 

وظیفه انتخابات در جمهوری اسلامی  پوشاندن قدرت مطلقه ولایت فقیه است. تمامی نهادهای انتخابابی حکومتی نیز با چنین هدفی تعبیه شده اند تا خشونت و استبداد حاکم را رنگ و جلای به اصطلاح دمکراتیک بدهند. از سوی دیگر انتخابات کنترل شده وظیفه دارد تا وزن جناح بندی  قدرت را روشن کرده و  رابطه ی میان آن ها را  تعین کند. از این رو انتخابات،  پوششی است برای مشروعیت بخشیدن به رژیمی که حتی در سطح تئوری و در قانون اساسی خود  مردم را صغیر می شمارد و قدرت مطلقه را به ولی فقیه تفیض می کند.  علیرغم چنین وضعیتی، همانطور که در گذشته دیده ایم، مردم گاه توانسته اند از اختلافات درون حکومتی بهره برداری کرده و خشم و نفرت خود علیه استبداد دینی و ستون اصلی قدرت را به نمایش بگذارند. از این روست که حاکمیت اسلامی با امنیتی اعلام کردن انتخابات، به خیال خود،  تمامی راه های ضربه زدن به استبداد دینی را مسدود کرده است. این امر به تحریم انتخابات، نه تنها از سوی تمامی گروه های سرنگونی طلب و مخالف نظام اسلامی که انتخابات را نمایشی، فرمایشی و غیردمکراتیک می دانند،  بلکه حتی از سوی بخش اعظم اصلاح طلبان حکومتی و ناراضیان رانده شده از دایره ی قدرت نیز منجر شده است.  بی اعتنائی گسترده دانشجویان به مناظره های مسخره ی کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در دانشگاه ها بیان روحیه تحریم گسترده است. فضای تحریم انتخابات، نگرانی مقامات حکومتی را نیز دامن زده است. سران حکومت اسلامی از ولی فقیه گرفته تا تمامی دست اندرکاران و رسانه های گروهی جمهوری اسلامی مدام برای شرکت مردم در انتخابات تبلیغ می کنند.  حاکمیت اسلامی که همواره از واکنش مردم غافلگیرشده ، نگران آنست که این بار با تحریم یکپارچه و چشم گیر، ضربه ی مهلک تری بر پیکر استبداد تاریک اندیش فرود آید.

 

حاکمیت اسلامی که اکنون در تناقض کنترل شدید و امنیتی انتخابات و خطر تحریم گسترده گرفتار آمده است، چاره ای نخواهد داشت تا همچون گذشته دست به تقلب های گسترده بزند  و آمار شرکت مردم را بالا نشان دهد. اما بالا بردن آراء برای نشان دادن شرکت مردم، باید به نفع کدام جریان و باند حکومتی تمام شود؟ اینجا دعوای اصلی میان باندهای حاکم جریان دارد. قوه قضائیه و مجلس نگران آن هستند که ارگان های اجرائی وزارت کشور کاندیداهای نزدیک به «جبهه پایداری» را از صندوق های رأی  بیرون بیاورند و سیاست یک دست سازی دستگاه ولایت، آینده سیاسی آن ها را نیز در پرده ی ابهام ببرد. از این روست که یکی از اصلی ترین مباحث کنونی چگونگی کنترل و نظارت بر صندوق های رأی است.  واقعیت این است که « جبهه متحد اصولگران» که متشکل از اصولگرایان سنتی، جمعیت موتلفه اسلامی، روحانیت مبارز، جامعه مدرسین،  خاندان لاریجانی و  قالیباف هستند، از رشد و گسترش قدرت «جبهه پایداری» بشدت نگرانند. «جبهه پایداری» با محوریت فکری مصباح یزدی، و محوریت سیاسی و مالی صادق محصولی و شبکه های سازمان یافته ی جوانان و دانشجویان حزب الهی وابسته به بیت رهبری و نیروهای تحت کنترل فرماندهی سپاه و بسیج قصد دارند تا مجلس آینده را قبضه کرده  و سیاست یک دست سازی را با قدرت به پیش برند. این جریان فاشیستی قرار است کارهای ناتمام دستگاه رهبری که بر عهده ی باند محمود احمدی نژاد گذاشته شده بود را به سیاق دیگری به سرانجام برساند. روند یکدست سازی دستگاه قدرت می تواند باعث محدودتر شدن قدرت اصولگرایان سنتی  نزدیک به مراجع تقلید و روحانیت شود. این جوهر نگرانی اصولگرایان سنتی است. سیاست یکدست سازی همچنین وظیفه دارد تا قدرت نیروهای شورشی اطراف باند احمدی نژاد را نیز مهار کند. وظیفه ی اصلی انتخابات کنونی، تحکیم هر چه بیشتر قدرت ولی فقیه از طریق ایجاد مجلسی گوش به فرمان و مطیع تر، کنترل و مهار دستگاه روحانیت و حواشی سیاسی آن و خنثی کردن نیروهای باند احمدی نژاد است.

 

ترس حاکمیت از تحریم گسترده ی انتخابات بی مورد نیست. حاکمیت اسلامی یکی از حساس ترین دوران  خود را می گذراند. تحریم های گسترده اقتصادی، سازوکارهای اقتصادی کشور را فلج کرده است. در نتیجه سقوط ارزش پول و گرانی لجام گسیخته،  فقر و فلاکت دامن گیر بخش های وسیعی از مردم شده است. ورشکستگی کارخانه هائی که قادر به تامین مواد  اولیه خود نیستند، بر ارتش بیکاران افزوده است. سایه ی سنگین جنگ نیز مردم را بشدت نگران کرده است. واقعیت این است که مسئول تمامی این نابسامانی ها، سیاست های بشدت جنایت کارانه و ویرانگرسران جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای است. سیاست هائی که مردم را به گروگان گرفته  و کشور را به لبه ی پرتگاه کشانده است. آنها که ادعا می کنند: «انرژی هسته ای حق مسلم ماست!» ،  آیا نان حق مسلم ما نیست؟ آزادی حق مسلم ما نیست؟ رفاه و آسایش حق مسلم ما نیست؟  از این روست که خشم مردم مستقیمأ حاکمان اسلامی و قدرت اصلی آن  را نشانه گرفته است. این بار خشم و نفرت مردم می تواند در تحریم گسترده انتخابات خود را نشان دهد.  در صورت تحریم گسترده انتخابات، زمینه همبستگی مردمی گسترش خواهد یافت. احساس همبستگی می تواند قدرت تهاجمی مردم را افزایش دهد. دامن گرفتن شعله ی  شورش های توده ای در محلات و یا اعتراضات مردم به جان آمده از  فقر و فلاکت می توانند پایه های حکومت را بلرزاند. در آستانه ی انتخابات مجلس شورای اسلامی، سیاست تحریم هرچه گسترده تر می تواند فریادی روشن علیه فقر و فلاکت  ناشی از  تحریم های اقتصادی ، علیه جنگ و علیه حاکمیت تاریک اندیش و چپاولگر جمهوری اسلامی باشد. این جوهر ترس و نگرانی حاکمان اسلامی است. پیشبرد هر چه گسترده تر شعار « روز ۱۲ اسفند،  در خانه بمانید!» می تواند بیانگر اراده ی ملتی باشد که علیه حاکمیت اسلامی شوریده است و پیامی باشد به تمامی قدرت های سلطه جوی امپریالیستی که در نقشه های شوم خود تجدید نظر کرده و با سرنوشت مردم ایران بازی نکنند.  

سوم اسفند ماه ۱۳۹۰ـ ۲۲ فوریه ۲۰۱۲

مجله زیست محیطی، نگاهی به رویدادهای زیست محیطی ایران و جهان!

 

رابطه تولید و محیط زیست و نقش مردم در این رابطه

 با سلام و درود بر شنوندگان عزیز مجله زیست محیطی رادیو راه کارگر. در برنامه امروز سعی داریم نگاهی کوتاه داشته باشیم به رابطه تولید و محیط زیست و نقش مردم در این رابطه.

 

بحث محیط زیست و درجه سلامت آن با هزار رشته با صنعت و رشد صنایع پیوند خورده است. در کشور ما ایران که تولید نه بر اساس نیازهای واقعی و هم اکنونی مردم و نه با مشارکت مردم، بلکه براساس تولید سود بیشتر و تولید درامد بیشتر برای سرمایه گزاران، چه از نوع خصوصی شده آن و چه شکل دولتی آن، شکل می گیرد، تولید براساس استانداردهای مورد تائید سازمان های مدافع محیط زیست و سلامت مردم و طبیعت در الویت قرار ندارد. این از مواردی است که در شرایطی که بحران و ورشکستگی اقتصادی وضعیت معیشت مزد و حقوق بگیران را در لبه پرتگاه سقوط قرارداده، توسط سرمایه گزاران، چه دولتی و چه به اصطلاح کارافرینان خصوصی، مورد اغماض قرار می گیرد. همانگونه که در بحث روابط کار وجود بحران نقدینگی به عنوان بهانه ای برای عدم پرداخت حقوق کارگران و کارکنان شاغل، از سوی دولت و سرمایه گزاران بکارگرفته می شود، به همان شکل برای فرار از بحث ایجاد زیرساخت های اقتصادی و تولید براساس استاداردهای محیط زیستی، از بهانه ادامه تولید به هر شکل، و ایجاد اشتغال سوء استفاده می شود.

چندی پیش اختلاف در ادامه تولید وانت پیکان ایران خودرو در تبریز رسانه ای شد. اختلاف بین سازمان حفاظت محیط زیست و اداره استاندارد از یکسوی و مسئولین این شرکت از سوی دیگر بود. از موضوعات جالب این بود که مسئولین شرکت از جلوگیری از بیکار شدن ده ها هزار کارگر این شرکت، به عنوان اهرمی برای ادامه کار شرکت و تولید خودروهای غیر استاندارد خود استفاده کردند. لازم به ذکر است که این مشکل به سود ادامه تولید خودروهای غیراستاندارد و به زیان سلامت مردم فعلا مسکوت مانده است.

شبیه همین مشکل اما به شکلی دیگر در جنوب کشور و در مناطق صنعتی عسلویه و جزیره خارک در جریان است. ریزش باران اسیدی و زیانهای ناشی از ان در این منطقه. يکی از نتايج آلودگی هوا به خصوص در نواحی صنعتی افزايش توليد و انتشار گازهای دي‌اکسيد گوگرد و دي‌اکسيد ازت در هواست که ترکيب آن‌ها با اکسيژن و بخار آب واکنش شيميايی ايجاد کرده و بصورت اسيد نيتريک و اسيد سولفوريک درآمده و اين اسيدها بوسيله باد در هوا پراکنده شده و در نهايت به شکل باران به زمين فرو خواهند آمد. بارانی که به دليل همين ميزان بالای اين اسيدها در آن به باران اسيدی شهرت دارد. با توجه به وجود مراکز صنعتی پتروشیمی، نفت و گاز در عسلویه و جزیره خارک که گازهای زیادی در هوا منتشر می کنند، باران اسيدی يکی از محتمل‌ترين رويدادهای جوی در اين منطقه است. بارانی که سلامت، زندگی مردم و محيط زيست و طبيعت را با خطرات جدی مواجه می کند. دکتر شکرالله فرخی دبیر کنفرانس علمی پدیده باران اسیدی در این رابطه گفت: دو مرکز عمده صنعتی در جنوب کشور وجود دارد؛ يکی عسلويه که به علت اقليم بسته آن و امکان کمتر جابه‌جايی هوا و تصاعد گازهای دي‌اکسيد نيتروژن و دي‌اکسيد کربن و وجود تاسيسات نفت و گاز تشکيل باران اسيدی در آن، امری اجتناب‌ناپذير است. منطقه دوم صنعتي، جزيره خارک است که به دليل وجود صنايع پتروشيمی تحت تاثير اين پديده است. وی در مورد مهم ترین عوارض پدیده باران اسیدی اینگونه توضیح می دهد که تسريع در خوردگی وسايل نقليه و از بين رفتن رنگ خودروها از عوارض قابل‌لمس برای همه است، اما مهم‌ترين و بيشترين آسيب اين پديده متوجه حوزه کشاورزی است. به گفته وی نفوذ اسيدهای توليدی اين باران در قشر خاک موجب آسيب جدی به حاصلخيزی آن و تاثيرپذيری اکوسيستم جنگل‌ها مي‌شود. وی ضمن اینکه می گوید آسيب به منابع زيستی دريا و مرگ آبزيان از ديگر عوارض اين پديده است، تاکید می کند که تاثيرات اين پديده در حوزه پزشکی بصورت حاد و مزمن است. عوارض حاد که بيشتر کودکان، نوزادان و کهنسالان را تحت تاثير قرار مي‌دهد به شکل آسيب‌های ريوي، تنفسی و تشديد حملات آسم و تنگی نفس بروز خواهد کرد. بصورت مزمن نيز انواع برونشيت‌ها، آلرژي‌ها و التهاب ريوی نمايان مي‌شود. مثلاً بسياری از مردم عسلويه و کارکنان شاغل در آنجا به سرفه‌های طولانی گرفتار هستند که دليل آن وجود آلودگي‌های اشاره شده است. اين پديده بصورت مستقيم با از بين بردن لايه‌های محافظتی پوست موجب افزايش حساسيت بدن در مقابل محرک‌های محيطی نظير گرده‌های گياهان و درختان خواهد شد به‌گونه‌ای که در اثر اين پديده حساسيت بدن به گرده‌های گياهان صد برابر مي‌شود.

وی که دبیری کنفرانسی با تم باران های اسیدی را به عهده داشت در مورد عملیاتی شدن راهکارهای این کنفرانس و همایش گفت: وظيفه اصلی ما آگاهی دادن و تاکيد به وجود چنين عوارضی است. دکتر فرخی در انتها تاکید می کند که اهميت و لزومِ وجود اين تاسيسات و انرژي‌های حاصل از آن بر کسی پوشيده نيست، اما سلامت مردم منطقه و کارکنان شاغل در آن از اهميت بالاتری برخوردار است. بنابراين علي‌رغم هزينه‌بر بودن، استانداردسازی صنايع اصلی پتروشيمی منطقه، اجتناب‌ناپذير است. در واقع هدف از برگزاری اين همايش ايجاد حساسيت و تاکيد به مسئولين پيرامون عوارض اين پديده است.

حال این سوال اساسی مطرح است که در جمهوری اسلامی ضمانت اجرائی و عملیاتی شدن نتایج این همایش ها چیست؟ جواب روشن است: ضمانتی وجود ندارد. این ضمانت انگاه بوجود خواهد امد که مردم در تعیین سرنوشت خود، در اداره کشور و در تعیین بایدها و نبایدها شرکت داشته باشند. و این با اساس جمهوری اسلامی در تضاد است. کافیست حافظه تاریخی را بکار بیاندازیم تا ببینیم که این رژیم نه برای آبادی، که برای نابودی سرمایه های انسانی و طبیعی کوشیده و بقای خود را در این می بیند.  

 

 

 

احیای جنبش ضد دیکتاتوری پاسخ به بحران فراگیر کنونی!رضا سپیدوردی

 فراخوان راهپیمایی سکوت در بیست و پنج بهمن، لشکرکشی گسترده و دستگیری حداقل چهارصد نفر که نشان از وحشت عمیق رژیم از اعتراض مسالمت جویانه مردم داشت، بار دیگر ضرورت احیای جنبش ضد دیکتاتوری و برخی از مختصات آن را به موضوعی مهم تبدیل کرده است. کاملا روشن است که بدون وجود ظرفیت های واقعی، قابل اتکا و مستقل از تمایل افراد انقلابی، یک جنبش را با فرمان و یا حتی با استدلال و منطق نمی توان به شکل ارادی به راه انداخت و یا احیا کرد، اما راهپیمایی بیست و پنج بهمن امسال در مجموع نشان داد که چنین ظرفیت هایی وجود دارد. در واقع احیای جنبش ضد دیکتاتوری به یک ضرورت حیاتی و پاسخ بی درنگ به بحران فراگیر فعلی تبدیل شده است. در بحران کنونی بر همه عوامل عمومی نظیر سرکوب همه جانبه سیاسی، گسترش فقر و شکاف طبقاتی، انفجار آسیب های اجتماعی و غیره، تحریم های مرگبار اقتصادی و خطر جنگ و تجاوز نظامی به ایران افزوده شده است. تحریم ها روز به روز گسترش بیشتری می یابند و تاثیرات آن بر سطح وسیع تری فرود می آیند. افزایش شدید قیمت کالاها و خدمات، رشد احتکار و کاهش پنجاه درصدی ارزش پول تنها برخی از پیامدهای مستقیم تحریم هاست. تحریم ها با شکنجه توده ای مردم و فرسودن توان ایستادگی مردم در برابر عوارض و پیامدهایش به عنوان زمینه ساز جنگ عمل می کنند.

 

 ظاهرا هدف رسما اعلام شده تحریم ها واداشتن جمهوری اسلامی به عقب نشینی در زمینه برنامه هسته ای است، اما نمایش تحریک آمیزی که رژیم این هفته با افتتاح و سوخت‌گذاری رآکتور تحقیقاتی تهران  با سوخت هسته ای تولید شده در ایران، به کارگیری نخستین زنجیره سانتریفوژهای نسل جدید در نیروگاه نطنز و اعلام غنی‌سازی ۲۰ درصدی میله‌های سوخت هسته‌ای در مرکز فردو به راه انداخت، نشان داد که قصد عقب نشینی و امتیاز دادن در این زمینه را ندارد. پیام این نمایش و برخوردهای تحریک آمیز رژیم این بود که حاضر است دست در دست تحریم گرایان مردم ایران را با نتایج تحریم ها تحت شکنجه قرار دهد، اما حتی گامی در جهت منجمد کردن بحرانی که برنامه های هسته ای اش بهانه اصلی آن را برای آمریکا و متحدانش فراهم کرده است، برندارد. آنها دیده اند که غرب با قدافی که به سمت همکاری با آنان چرخیده بود چه کرده اند. آنها  از آینده می ترسند و ترجیح می دهند که محور منازعه با غرب همچنان برنامه هسته ای باشد تا مثلا بهانه نقض حقوق بشر در ایران؛ چرا که برای آنان امکانات بیشتری در منحرف کردن توجه افکار عمومی در داخل کشور و مظلوم نمایی در سطح بین المللی به نام مخالفت با سیاست آپارتاید هسته ای فراهم می کند.

 

 از آن سو با بهار عرب، انزوای رژیم مذهبی / نژادی اسرائیل، قدرت روزافزون چین و تلاش بی وقفه روسیه برای گسترش نفود منطقه ای، مهار ایران و کنترل سیاست آن به کلید حفظ برتری آمریکا در خاورمیانه تبدیل شده است.  در واقع اکنون معادله این است: یک سو جایی برای عقب نشینی ندارد و عقب نشینی نمی کند، سوی دیگر راهی جز پیشروی ندارد و دائم درحال پیشروی است. در چهارچوب این معادله فراز و فرودهای مختلف تنها شکل های متفاوت و سطوح مختلفی از وخیم تر شدن بحران و رفتن به سمت رویارویی نظامی است. این معادله که در هر دو سوی آن، دشمنان منافع اکثریت عظیم مردم ایران  قرار گرفته اند، تنها با وارد شدن نیروی مستقل مردم می تواند تغییر کند. بنابراین مخالفت صریح و قاطع با جنگ و تحریم اقتصادی به یکی از پیش شرط های مهم در احیای جنبش ضد دیکتاتوری تبدیل شده است. تحریم های شدید اقتصاد ایران را که سالهاست از رکود مزمن تورمی رنج می برد، به مرز فروپاشی کشانده است. مردم از گرانی، بیکاری و فقر به ستوه آمده اند.

در این شرایط فراخوان هایی که مسایل معیشتی مردم را در کانون توجه قرار دهد، از قدرت تاثیرگذاری بیشتری برخوردار است. توجه به جنبش مطالباتی و خواست های صنفی و بی واسطه اقشار و گروههای مختلف مردم و پیوند آن با نارضایتی عمومی، هم می تواند شرایط حضور گسترده تر در اعتراضات را فراهم کند، هم شکل اعتراضات را متنوع تر و بنابراین سرکوب آن را برای رژیم دشوارتر و نامشروع تر کند، هم هزینه سرکوب را تقلیل دهد، هم تمرکز نیروهای سرکوب بر یک کانون یا حرکت معین را کاهش دهد و فرصت و مجال توده ای شدن برای اعتراضات را فراهم سازد.

۳۰ بهمن ۱۳۹۰ـ( ۱۹ فوریه ۲۰۱۲)

تحریم‌های مرگبار، ترور و جنگ گزینه‌های مردم ایران نیستند!بهروز نظری

سخنان وزیر امور خارجه انگلیس در باره خطر جنگ سرد در خاور میانه نشان داد که کاروان تبلیغی و رسانه ای‌ که هدف اصلی‌ آن هر چه بزرگ تر وانمود کردن قدرت نظامی جمهوری اسلامی است به سرعت خود افزوده است. ویلیام هیگ، در مصاحبه ای‌ با یکی‌ از روزنامه‌های انگلیس هشدار داده که بلند پروازی‌های هسته ای‌ ایران به ترغیب دیگر کشور‌های منطقه برای دستیابی به سلاح‌های هسته ای‌ و آغاز جنگ سرد در منطقه منجر خواهد شد. این سخنان درست پس از حملات تروریستی در گرجستان، هند و تایلند بیان شد، حملاتی که دولت اسراییل بلافاصله به جمهوری اسلامی و مدافعان آن نسبت داد. این بازی بزرگنمایی قدرت نظامی جمهوری اسلامی اما بدون همکاری و مشارکت فعال دستگاه حاکمه در ایران ممکن نیست. مانور نظامی نیروی زمینی‌ سپاه، ورود دو ناو جنگی رژیم  به یکی‌ از بنادر سوریه، اعلام خبر تسریع غنی سازی اورانیوم  توسط دولت اسلامی، و خبر تحریم نفتی‌ فرانسه و انگلیس، اقداماتی بودند که بر آتش تحریمها و خطر جنگ نفت پاشیدند. مبالغه‌های دولت‌های غربی درباره قدرت نظامی جمهوری اسلامی یادآور مبالغه های مشابه درباره قدرت نظامی و هسته ای‌ صدام حسین است. ایالات متحده و متحدانش در تلاش برای مشروعیت بخشیدن و جلب حمایت برای اشغال عراق این کشور را ششمین قدرت نظامی جهان معرفی کردند، قدرتی‌ که به گفته تونی بلر، نخست وزیر وقت انگلیس، قادر بود خاک اروپا را در ۴۵ دقیقه مورد حمله قرار دهد. واکنش جمهوری اسلامی به چنین بزرگ نمایی‌هایی‌ بی‌ شباهت به واکنش دیکتاتور عراق نیست.

تهدیدات دو طرف مناقشه هسته ای‌ سرشار از تناقض، توزیع وسیع ضدّ اطلاعات، پخش اخبار ضدّ و نقیض، و سانسور واقعیت ها است. پرونده حملات تروریستی در گرجستان، هند و تایلند از این جهت گویا است. اگر واقعا نیروی نظامی جمهوری اسلامی آنچنان سازمان یافته، پیشرفته و متکی‌ به کادر‌های آموزش دیده و خبره است چرا عملیات تروریستی علیه دیپلمات‌های اسراییلی با چنین اشتباهات فاحشی برنامه ریزی و اجرا شدند؟ و چرا در این کشور ها؟ بر چه اساسی‌ جمهوری اسلامی میخواهد مناسبات اقتصادی خود با دولت هند را که در سال گذشته بالغ بر ۱۳ بیلیون دلار بود به خطر بیاندازد؟ در تروریست بودن دولت اسلامی تردیدی نیست. تاریخ این رژیم تاریخ ترور و وحشت بوده و هست، اما این سیاست ترور و وحشت نه متوجه دولت اسراییل که مردم ایران بوده است. آنچه که در هیاهوی تبلیغاتی اسراییل و پیشنهاد کمک‌های «امنیتی» ایالات متحده به زیر گرفته شد حضور سریع نیرو‌های اسراییلی در محل حادثه در هند بود. بنا به گزارشات منتشره در سایت کانتر پانچ، نیم ساعت پس از انفجات بمب در دهلی‌ مقامات اسراییلی در صحنه انفجار حاضر شده و دولت اسراییل بلافاصله جمهوری اسلامی را عامل این حمله معرفی کرد. حمله در تایلند، اسامی بازداشت شدگان و پاسپورت‌های ایرانی مدارکی بودند که بعدا در تایید نظر دولت اسراییل  ارائه شدند.

گمانه زنی‌ درباره دلایل و جزییات این حملات ادامه خواهد پیدا کرد. اما آنچه که مسجّل است این است که از همین اکنون حتی اگر این حملات به تشدید تحریم‌ها منجر نشود در آینده بعنوان سند دیگری در ضرورت حمله به ایران مورد استفاده قرار خواهد گرفت. این پرونده حتی در صورت مسکوت ماندن آن، درست مثل پرونده ترور سفیر عربستان، حوادثی است که حتی در صورت عدم وجود شواهد و مدارک کافی‌، برای تقویت نظریه ناگزیر بودن جنگ بکار گرفته خواهند شد. پس از اشغال کویت توسط عراق تبلیغاتی از این دست نیز برای توجیه مداخله نظامی ایالات متحده در منطقه بکار گرفته شدند. از جمله این تبلیغات شهادت زنی‌ بود به نام نیره که خبر داد که به چشمان خود دیده است که سربازان عراقی پس از اشغال کویت کودکان زودرس را در یک بیمارستان کویت از دستگاه های اینکیوبیتر بیرون کشیده و پرت کرده اند. شهادت سرشار از احساس و اشک آلود نیره در رسانه‌های غربی بطور وسیعی منعکس شد و در جلب توجه افکار عمومی علیه توحش دولت عراق و مشروعیت بخشیدن به مداخله نظامی ایالات متحده و هموار کردن راه تحریم‌های مرگبار نقش خود را ایفا کرد. تنها دو سال بعد از شهادت نیره، یعنی‌ در سال ۹۲ میلادی، روشن شد که خبر پرتاپ کودکان کویتی از اینکیوبیتر‌ها دروغ بوده، که نام کامل نیره، نیره ال صباح است، و او نه یک شهروند عادی کویتی بلکه دختر سفیر وقت کویت در ایالات متحده بود. شهادت نیره که توسط  «شهروندان برای کویت آزاد» برگزار شد اقدامی بود که به هدف اصلی‌ خود، یعنی‌ کمک به تبلیغات و دستگاه جنگی ایالات متحده، دست یافته بود. تاریخ بار دیگر تکرار میشود. زمختی تبلیغات دستگاه جنگی دولت‌های غربی و اسراییل اما هر روز شکل مسخره تری به خود می‌گیرد.

درست به همانگونه که توحش رژیم  صدام حسین در خدمت دستگاه تبلیغاتی – جنگی دولت‌های غربی برای پیشبرد اهداف امپریالیستی‌شان قرار داشت، سابقه رژیم اسلامی در ترور و صدور ترور، و گزافه گویی‌های مقامات جمهوری اسلامی و تهدید‌های آنان علیه غرب و اسراییل، برای اعمال فشار‌های هر چه بیشتر علیه مردم ایران و مجازات جمعی‌ اکثریت عظیم زنان و مردان ایران بکار گرفته خواهند شد. مبالغه مقامات غربی درباره قدرت نظامی جمهوری اسلامی و بزرگنمایی‌های رژیم ولایی در عین حال این امکان را فراهم کرده اند تا حتی پیش پا افتاده‌ترین واقعیت‌های تاریخی، سیاسی و نظامی طرفین این مناقشه مرگبار عمدا نادیده گرفته شوند و دولت‌های غربی و اسراییل خود را مظلومانی جا بزنند که آینده و موجودیتشان در خطر است. اما حتی نگاهی‌ کوتاه به بدیهی‌‌ترین واقعیت ها، واقعیت‌هایی‌ که زیر آوار تبلیغات جنگی پنهان شده اند، میتواند روشنگر باشد. بودجه نظامی جمهوری اسلامی نزدیک به ۱۰ بیلیون دلار برآورد میشود. در مقابل هزینه‌های امنیت ملی‌ ایالات متحده و اسراییل سالانه بیش از ۷۰۰ بیلیون دلار است. ایالات متحده هزاران سلاح هسته ای‌ و اسراییل صدها سلاح هسته ای در اختیار دارند و این دولت‌ها خطر هسته ای‌ ایران را برجسته میکنند. ایالت متحده و اسراییل مجهز به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها و تکنولوژی نظامی هستند. ایالات متحده از سال ۱۹۹۰ میلادی به این طرف در چهار جنگ شرکت داشته، ۶ کشور را بمباران و یا اشغال کرده، و باعث مرگ ده‌ها هزار نفر بوده است. اسراییل در کنار اشغال سرزمین فلسطین، در سال‌های بین ۸۲ تا ۹۹ میلادی بخش قابل توجّهی از لبنان را اشغال کرده بود، در سال ۲۰۰۶ بار دیگر لبنان را مورد تجاوز قرار داد، و جنایات همین دولت در نوار غزه، و در ترور مخالفان خود در منطقه و دیگر کشور‌های جهان نیازی به افشاگری چندانی ندارد. دولت ایالات متحده نزدیک به ۵۰ پایگاه نظامی در نزدیکی‌ مرزهای ایران دارد و تنها کشوری است که از سلاح‌های هسته ای‌ استفاده کرده است، اقدام جنایتکارانه ای‌ که مقامات این کشور همچنان از آن دفاع کرده و تکرار چنین جنایتی را حق مسلم خود میدانند.

سرعت نگران کننده و خطرناک تشدید تهدید‌های نظامی دو طرف درگیر و بویژه تلاش‌های دولت اسراییل برای اعمال فشار و تحریم‌های هر چه بیشتر فضا و فرصت‌های موجود برای مانور‌های سیاسی هر دو طرف را بشدت محدود کرده است. در چنین فضا و بستری است که تناقض سیاست‌های ایالات متحده و متحدانش روز به روز آشکار میشود. دولت‌های غربی تاکید میکنند که تحریم‌های مرگبار موثر بوده و هستند اما در عین حال همچنان از بر روی میز بودن همه گزینه‌ها علیه ایران سخن می‌گویند. معلوم نیست که اگر تحریم‌ها موثر تلقی‌ میشوند چه نیازی به گزینه‌های دیگر و بویژه تشدید صدای طبل جنگ هست؟ در شرایطی که دیپلماسی به تشدید تحریم‌های اقتصادی تقلیل پیدا کرده و تحریم معادل دیپلماسی تلقی‌ میشود، خودداری جمهوری اسلامی در متوقف کردن برنامه هسته ای‌ خود و فراتر از آن اعلام تسریع غنی سازی اورانیوم از سوی جمهوری اسلامی دیپلماسی دو طرف را در بن بست خطرناکی گرفتار کرده است. برجسته کردن احتمال خطر حمله اسراییل سیاستی بود که مقامات ایالات متحده برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقب نشینی بکار گرفتند. اما با توجه به انتخابات آینده ریاست جمهوری ایالات متحده و این حقیقت که هیچ دولتی در آمریکا نمیتواند و نمیخواهد گاری اسراییل را از اسب ایالات متحده جدا کند، برجسته کردن حمله محتمل و قریب الوقوع اسراییل به ایران، بر پیچیده‌گی و شکنندگی دیپلماسی جنگی افزوده است. در چنین شرایطی آنچه که نادیده گرفته میشود و تنها گزینه ای‌ که بر روی میز نبوده حق حیات و حق انتخاب مردم ایران است. گزینه مردم ایران نه امپریالیسم است و نه دیکتاتوری. مبارزه  همزمان علیه جمهوری اسلامی و علیه امپریالیسم بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده و ضروری است. 

اول اسفند ۱۳۹۰ / ۲۰ فوریه ۲۰۱۲

درد دل یکی از فعالان محیط زیست در ایران!مازیار واحدی

مجله زیست محیطی رادیو راه کارگر

  با سلام و درود بر شنوندگان عزیز رادیو راه کارگر. در برنامه امروز مجله زیست محیطی رادیو، گوش می دهیم به درد دل یکی از فعالان محیط زیست در ایران. حمیدرضا میرزاده، سردبیر سبز پرس، در نامه ای خطاب به محمد درویش از علاقه مندان محیط زیست، بر تفاوت ها و لزوم داشتن نظر و تئوری در زمینه محیط زیست پای می فشارد. با توجه به زمان محدود برنامه، سعی می کنم بخش هائی از نامه وی را به سمعتان برسانم. 

 

در مراسم یادبود استاد بهرام سلطانی، مسئله ای ذهنم را می آزرد. آن قدر که برای لحظه ای از سالن خارج شدم تا بلکه به مدد «نیکوتین» کمی ذهنم را مرتب کنم.

 

مسئله آنجا بود که عمیقاً حس می کردم «ما چقدر عقبیم» (عقب افتاده، عقب مانده، عقب افتاده شده و یا شاید دنباله رو!) منظورم از عقب بودن آن است که ما هنوز سردرگم مانده و جهت فکری مشخصی نداریم. می گوییم ما طرفدار، فعال و یا حافظ محیط زیست هستیم اما در بسیاری از مسایل کوچک و پیش پا افتاده، حتی یک تئوری مشخص نداریم و بر حسب عادت دانسته هایی را کنار هم ردیف می کنیم.

 

در همین نشست بود که یکی از سخنرانان نام چند مکتب توسعه و مدیریت محیط زیست را آورد که تاکنون نشنیده بودم؛ بهتر بگویم، اصولا نام هیچ مکتب حفاظتی را نشنیده ام! آن وقت خودم را پشت اسامی پرطمطراق «فعال» و «روزنامه نگار» – و یا با کمی اِهِن و تِلِپ بیشتر «سردبیر» – قایم کرده ام. به راحتی قلم به دست می گیرم و درباره هر موضوعی که کمی اطلاعات دارم و یا دلم می خواهد موضع گیری می کنم و بیچاره خواننده سیاه قلم من که مجبور است قلم فرسایی این سرباز بی سواد را به عنوان «موضع مستقل» بپذیرد…

 

آن چیزی که ذهنم را می آزارد، دنبال روی هایمان است. دنباله روی ذاتا بد نیست اما اینکه به دنبال چیزی باشیم که نمی دانیم، خطرناک است. ما می گوییم «نه»، چون یا بلد نیستیم مدیریت کنیم و «بله» را کنترل کنیم و یا اینکه چیزی ته دلمان می گوید که یک محیط زیستی باید «نه» بگوید.

 

می گوییم نباید سد ساخت، نباید کارخانه را در کنار و یا درون منطقه حفاظت شده ساخت، نباید جاده را از میان زیستگاه رد کرد… اما آیا منطق محکمی در «نه» گفتم داریم که راه را بر توجیه های مخالفانمان ببندیم؟

 

مثلاً دریاچه ارومیه؛ ما از چند سال پیش می گفتیم «سدسازی باعث خشکی دریاچه شده» و همه نظرها برعلیه ما بود. وضع دریاچه وخیم شد، آذربایجان شلوغ شد و توجه ها به ارومیه جلب شد. سیاسی ها سوار موج محیط زیستی «نابودی دریاچه ارومیه » شدند که ما مطرحش کرده بودیم و شهر را شلوغ کردند. آنوقت ما برای گفتن حرف هایمان از فضایی استفاده کردیم که سیاسی ها درست کردند! (خنده دار است) ما همانجا بود که حرف هایمان را دوباره زدیم، گفتیم سدسازی اشتباه است و خیلی ها برایمان کلاه بالا انداختند و حرفمان را تایید کردند. سوال من این است، آیا اگر اتفاقی بیافتد و دریاچه ارومیه (دست بر قضا) به حالت قبلی برگردد – یا حتی چنین اتفاقی نیفتد- و منافع مردم محلی (از نظر خودشان) در ساخت یک سد باشد، آیا کسی یادش می آید که «نباید سد ساخت»؟

 

آیا منطقی که ما برای گفته هایمان استفاده کرده بودیم، آنقدر محکم بوده که مخاطبان آن را به عنوان «اصل» بپذیرند یا رد کنند؟

 

در اینکه باید برای حفاظت محیط زیست و جلوگیری از تخریب مناطق طبیعی تلاش کنیم تردید ندارم (دستکم تردید جدی ندارم!) اما آیا ما آنقدر رشد کرده ایم که برای حرف هایمان «تئوری» داشته باشیم؟ حتی «تئوری» که در عمل شکست بخورد؟

 

برای تغییر، «مکتب» لازم است اما فکر می کنم، کار ما بیشتر به کار آدم هایی می ماند که اصطلاحاً «تیپ هنری» و «معنوی» دارند؛ مو و ریش بلند و یک دست لباس مارک «تن درست» و گیوه و … فکر می کنم کارهای ما بیشتر از آنکه مکتب باشد، ژستی برای چند پرده نمایش است که مثل بازیگران دوره گرد، هرجا که رسیده ایم، اجرایش کرده ایم.

محمد جان!

بدِ روزگار ماست، یا ما بدهای روزگاریم؛ نمی دانم. ولی تصور می کنم شرایط ما طوری است که انگار در یک بادکنک خالی چپانده باشندمان؛ از هر طرف تحت فشاریم و فضایی نداریم. اگر دست دراز کنی تا کمی برای خودت فضا به دست بیاوری، از جای دیگر فضایت تنگ تر می شود. هر چه دست و پا بزنی، خسته تر می شوی و زودتر از پا در می آیی.

 

ما یاد گرفته ایم که باید فضایمان را زیاد کنیم (که صحیح است) اما راه خودمان را نیاموخته ایم. از دیگران هم هرچه به ما رسیده، به دردمان نمی خورده (یا حداقل ما کارکردش را نمی دانستیم)

درویش جان!

برای این گفته ام که می گویم ما دنباله رو چیزی هستیم که نمی دانیم (یا نمی شناسیمش) دلیل دارم. خدا رحمت کند مرحوم «کریم ساعی» را؛ وقتی در دهه 1970 اولین جنبش های محیط زیست گرایی راه افتاد، سال ها بود که در دانشگاه تهران رشته مهندسی منابع طبیعی (پایه رشته مهندسی محیط زیست) راه اندازی شده بود. حتی در رشته ها کشاورزی، درس «کنسرواسیون» ارائه می شد. درسی که در ابتدا بسیاری از دانشجویان فکر می کردند درباره کنسرو کردن مواد غذایی است اما در واقع تلفظ کلمه Conservation به زبان فرانسه بود.

 

حتم دارم که اطمینان داری، غربی ها دانشمندان و نظریه پردازانشان (نظیر شپرد و هاردین و دارلینگ و لاولاک و…) را از کره مریخ وارد نکرده اند. آنها در همین زمان کوتاه (گیرم از دهه 1940) به نظریه پردازی و تئوری سازی و… پرداختند. آن وقت ما حتی تئوری های آنها را هم در این همه سال نتوانستیم درک کنیم و به زبانِ عقل خودمان ترجمه کنیم، چه رسد به اینکه خودمان تولید کننده باشیم.

 

ما «تراژدی منابع عام» گارت هاردین را خواندیم (تازه آن هم به لطف مرد بزرگی چون عبدالحسین وهاب زاده) و از جمله «مردمی که در چنبره منطق منابع عام گرفتار باشند فقط آزادند که جهان را به ویرانی بکشند» به راحتی عبور کردیم و نخواستیم بفهمیم ما دقیقا همان مردمیم…

 

ما حتی «مصرف گرایی» را نه در سبک زندگی روزمره که در زندگی علمی و اجتماعی مان هم به اوج رسانده ایم و بی خود و بی جهت (!) به همه ایراد می گیریم. آنقدر ضعیف مانده ایم که با تمام کتاب های کَت و کلفتی که در زندگی مان خریده ایم یا هدیه گرفته ایم و روخوانی کرده ایم، حتی از پس یک نماینده مجلسی که به قول معروف با «استشهاد محلی دیپلم گرفته» بر نمی آییم.

 

آنقدر بی تئوری هستیم که حتی نمی دانیم چه می خواهیم، آن وقت به رئیس جمهوری ایراد می گیریم که چرا معاونت فلانی است و چرا این طور عمل می کند.

محمد جان!

ما ضعف داریم، ضعف جدی داریم. همه مان هم مقصریم. از منِ سرباز تا آقای دکتر … و … (نه اینکه ابایی از ذکر اسامی داشته باشم، تعداد زیاد است) در دانشگاه و مراکز علمی(!)…

 

در یادبود استاد بهرام سلطانی داشتم به این فکر می کردم، اینکه اندیشه های او «منتقد علمی» و یا حتی مخالف ندارد نشانه چیست؟ (حتی اگر مخالف هم داشته باشد، آنقدر بی سر و صدا و آرام و کم اهمیت بوده که کسی خبر دار نشده) برداشت من این است که بهرام سلطانی تنها کسی بوده که به «تئوری پردازی» توجه نشان می داده و هیچ کس همتای او وجود نداشته. همه درگیر عمل شده اند؛ و تا همزبانی پیدا نشود، گفتمانی شکل نمی گیرد تا مخالف و موافق راه خود را پیدا کنند.

 

نمی دانم چگونه باید از این دوران گذر کنیم، اما گاهی با خودم فکر می کنم، دست و پا زدن های ما با (اثرات کوچک کارهای نفس گیر و انرژی بر) به نوعی «خیانت» است. یکی از همان جمله های نصیحت گونه کلیشه ای و قدیمی که زیر برگه تقویم ها می نویسند و یا برای همدیگر پیامک می فرستند می گوید: «شکست، مقدمه پیروزی است.»

 شاید انتخاب طبیعی به سیستم عصبی پیچیده گونه homo sapient

 اجازه نداده تا هیچ کاری را بدون «مقدمه» آغاز کند و کارهای ما فقط به تعویق انداختن این مقدمه است. (همان تردید نه چندان جدی که در چند پاراگراف بالاتر به آن اشاره کردم هم به همین دلیل است)

 

شاید اگر اروپا جنگل هایش را نابود نمی کرد، هیچ وقت به فکر حفاظت نمی افتاد و شاید سرنوشت محتوم ما آن است که حتما در حسرت «از دست رفته ها» مراقب «باقی مانده ها» باشیم.

 

 

محمد عزیز!

 

سرت را درد آوردم، ولی باید برایت می نوشتم. برداشت و نظرت را نمی دانم. اگر صلاح دیدی، آن را با بقیه در میان بگذار و اگر نه، نه. در هر صورت این روزها ذهن آشفته ای دارم…

 

 

 

دوست و هم خانه ات در کره خاکی

 

سرباز زمین

امنیت ما و «امنیت آن ها»!بهروز نظری

تحریم‌های مرگبار علیه مردم ایران با بیشرمی و سرعت تمام اعمال شده و گسترش پیدا میکنند. هر روز تحریم‌های تازه تری اعلام میشود و هر روز که میگذرد دولت‌های بیشتری به کاروان مدافعان و مجریان تحریم‌های اقتصادی علیه ایران می‌‌پیونند. تحریم‌هایی‌ که به بهانه دفاع از امنیت ایالات متحده و به اصطلاح جامعه جهانی‌ توجیه، تصویب و پیش برده میشوند گلوی مردم ایران را میفشارد. امنیت معیشت مردم ایران در کشتار گاه »امنیت جهانی‌» قربانی میشود. گویی که جمهوری اسلامی به اندازه کافی‌ و به تنهایی‌ حق کار، نان، مسکن، آموزش و بهداشت مردم ما را به بهانه دفاع از امنیت نظام لگدمال نمیکند؛ گویی که نظام ولایی حق مسلم مردم ایران برای اندیشیدن، برای متشکل شدن، و برای حق تعیین سرنوشت خود را هر سال، هر روز، و هر دقیقه انکار نمیکند؛ و گویی که سیاست‌های جمهوری اسلامی و »هدفمند» کردن یارانه‌ها سفره خالی‌ کارگران و زحمتکشان ایران را مورد تعرض قرار نداده اند، که هم اکنون مردم ما نیازمند  تحریم‌های هدفمند ایالات متحده و متحدانش شده اند!

سنگینی‌ غیر قابل تحمل تحریم‌های اقتصادی بر گرده مردم ایران غیر قابل انکار است، و حتی تبلیغات جمهوری اسلامی و دولت ایالات متحده در این مورد دیگر کارساز نیست. تاکید ایالات متحده بر «هوشمند» بودن تحریم‌های مرگبار علیه ایران دقیقا برای پنهان کردن این واقعیت صورت می‌گیرد که این تحریم‌ها نه رژیم که مردم را مورد حمله قرار میدهند. روزنامه نیو یورک تایمز هفته گذشته با انتشار گزارشی اعلام کرد که فشار تحریم‌های اقتصادی بر گرده مردم ایران است  و ابراز نگرانی کرد که همین واقعیت به افزایش تنفر مردم ایران از غرب و پیچیده تر شدن تلاش‌های بین‌المللی برای جلوگیری از برنامه هسته ای‌ جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. با اینهمه و بگفته مکس بلومنتال، خبرنگار و نویسنده آمریکایی، توحش جمعی‌ سیاستمداران ایالت متحده برای «خفه کردن» مردم ایران غیر قابل انکار است. یک نماینده دمکرات مجلس ایالت متحده گفته است که هر بار تحریم تازه ای‌ علیه ایران صادر میشود حلقه طناب دار گردن اقتصاد ایران را بیشتر میفشارد. یک سناتور جمهوری خواه از این هم فراتر رفته و در پاسخ به این سوال که آیا واقعا شما  دنبال حکومت ایران هستید و یا لقمه را از دهان مردم ایران بیرون می‌کشید، گفته است: بیرون کشیدن لقمه از دهان شهروندانی که حکومتشان  قصد حمله به خاک آمریکا را دارد خوب است!

انتشار نتایج نظر سنجی موسسه جهانی‌ گالوپ از تاثیر تحریم‌ها بر زندگی‌ مردم نشان میدهد که تاثیر تحریم‌ها را اکثریت مردم ایران لمس میکنند. بنا به این گزارش گالوپ نزدیک به نیمی از شرکت کنندگان در این نظر سنجی گفته اند که در طول یک سال گذشته روز‌هایی‌ بوده است که آنها برای خرید غذا ی‌ مورد نیاز خود و یا خانواده پول کافی‌ نداشته اند. این رقم در نظر سنجی مشابهی‌ در سال ۲۰۰۵ میلادی ۱۵ درصد بود. نکته قابل توجه در مورد گزارش گالوپ این است که این نظر سنجی پیش از تحریم بانکی و نفتی‌ ایران صورت گرفته و منعکس کننده فاجعه اقتصادی ناشی‌ از تازه‌ترین تحریم‌ها و سقوط آزاد اقتصاد ایران و ارزش ریال نیست. گزارش فائو، سازمان جهانی‌ خواروبار و کشاورزی، نیز از وضعیت تولید و مصرف غلات در ایران، گوشه هایی‌ از عمق فاجعه اقتصادی در ایران را به نمایش می‌گذرد. بر اساس گزارش این سازمان پیشبینی‌ میشود که تولید گندم، جو و ذرت نزدیک به ۳ میلیون تن در سال جاری میلادی کاهش پیدا کند. همین گزارش پیشبینی‌ می‌کند که میزان صادرات غلات ایران که سال گذشته ۴۰۰ هزار تن بود به صفر خواهد رسید و میزان واردات غله از ۴ میلیون تن به بیش از ۶.۵ میلیون تن افزایش پیدا خواهد کرد. گزارش فائو نیز بدون در نظر گرفتن تاثیر تحریم‌ها بر اقتصاد ایران تنظیم شده است. گزارش وزارت کشاورزی جمهوری اسلامی نشان میدهد که در هفت ماه نخست سال جاری واردات ذرت ۳۶ درصد و واردات برنج ۲۲ درصد افزایش پیدا کرده است. گزارشات دیگری نشان میدهند که محصولات کشاورزی شش قلم اصلی‌ واردات ایران است. در چنین شرایطی  گزارش خبرگزاری رویترز از خوداری دست کم ۱۰ کشتی حامل غله و مواد غذائی از تخلیه محموله خود در بنادر ایران از ابعاد فاجعه تحریم‌ها در ایران پرده برمی‌دارد.

در کنار این ارقام و واقعیت ها،  اعلام افزایش ۲۰ درصدی خط فقر، افزایش ۷۰ درصدی هزینه‌های زندگی‌ کارگران، انتشار خبر زیر خط فقر بودن اکثریت عظیم بازنشستگان در ایران، پیشبینی‌ اخراج‌های وسیع و افزایش بیکاری ناشی‌ از اقتصاد ورشکسته ای‌ که زیر فشار خرد کننده  تحریم‌های بین‌المللی به سختی نفس میکشد، و همچنین سقوط آزاد ارزش ریال، و کاهش درآمد‌های نفتی‌ دولت، مسایل و واقعیت‌هایی‌ نیستند که از چشم مقامات ایالات متحده و متحدانشان پنهان بمانند. چنین تحریم‌هایی‌ هیچ ربطی‌ به برنامه هسته ای‌ رژیم ولایی ندارد و نوک تیز و آغشته به زهر این تحریم‌ها معیشت و زندگی‌ مردم ایران را مورد حمله قرار داده است. ابعاد فاجعه ای‌ که ایالات متحده به بهانه دفاع از امنیت جهانی‌ بر سر مردم ایران میاورد نه از «هوشمندی» که از توحش تحریم‌ها علیه مردم ایران پرده برمیدارند. ایالت متحده و متحدانش دست در دست جمهوری اسلامی تلاش میکنند تا مردم ایران را بیش از پیش به خاک سیاه بنشانند. تنها جنایت کاران جنگی، فاشیست‌های حاکم بر ایران و مردم فروشان شیفته غرب و جمهوری اسلامی میتوانند تاثیر تحریم‌ها را بر مردم ایران نادیده بگیرند، تحریم‌ها را «هوشمند» قلمداد کنند، و فقر و فلاکت تحمیل شده به مردم ایران را بهایی اعلام کنند که مردم ایران باید بپردازند.

۲۴ بهمن ۱۳۹۰ / ۱۳ فوریه ۲۰۱۲

خطر جنگ و اهمیت حیاتی‌ صدای مستقل مردم ایران!بهروز نظری

زوزه جنگ هر روز بلندتر و گوش خراشتر میشود. طبل جنگ اعلام نشده بین ایالات متحده و متحدانش، و رژیم اسلامی هر روز بلندتر از پیش بگوش می‌رسد. تشدید تحریم‌های مرگبار علیه ایران که طبق آخرین گزارشات منتشره، و همانگونه که انتظار میرفت، به مواد غذائی و دارو نیز بسط پیدا کرده است، دیگر کافی‌ تلقی‌ نمیشود. مقامات دولت‌های امپریالیستی و حامیان وطنی آنان تلاش میکردند تا تحریم‌های به اصطلاح هوشمند را بعنوان بدیلی در برابر جنگ و تنها راه حل باقی‌ مانده برای جلوگیری از جنگ جا بزنند. سخنان لئون پانه تا، وزیر دفاع ایالات متحده، درباره احتمال حمله اسرأییل به ایران در بهار آینده از شکنندگی اوضاع و در دستور قرار گرفتن «گزینه» نظامی برای حل مناقشه بین رژیم اسلامی و دولت‌های غربی پرده برداشت. به گفته پانه تا مقامات اسراییلی اعلام کرده اند که حمله نظامی برای متوقف کردن فعالیت‌های هسته ای ایران ضروری است. آنها تاکید کرده اند که اسراییل نمیتواند منتظر بماند و سرنوشت خود را به دست ایالات متحده بسپارد. همین نکات با صراحت بیشتری از سوی دانی‌ آیالون، معاون وزیر امور خارجه اسرأییل، در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ، تکرار شد. آیالون در روز جمعه ۱۴ بهمن ماه به نمایندگان کشور‌های شرکت کننده در این کنفرانس اعلام کرد که اسراییل  نمیتواند «منتظر نتیجه و تأثیرگذاری تحریم‌های جدید علیه ایران بماند و باید سریعاً علیه حکومت ایران اقدام کرد. «

پیش از این اهود باراک، وزیر دفاع اسراییل اعلام کرده بود که تردید دارد که تحریم‌های جدید علیه ایران کارساز باشند. اعلام احتمال حمله اسراییل به ایران از سوی پانه تا و همچنین گزارش مرکز سیاستگذاری فراحزبی در ایالات متحده که روز چهارشنبه ۱۲ بهمن انتشار یافت نشان میدهد که تهدیدی‌های نظامی علیه ایران محدود به اسراییل نیست. مرکز سیاستگذاری فراحزبی که متشکل از مقامات ارشد سیاسی و نظامی کنونی و پیشین ایالات متحده است در گزارش خود آورده بود که نمایش قدرت نظامی ایالات متحده و عزم آن برای بکار بردن این قدرت تنها راه مقابله با جمهوری اسلامی است. در چند سال گذشته مقامات ایالات متحده همواره تاکید میکردند که تمامی گزینه‌ها همچنان موجود است. گزینه نظامی اکنون به گزینه اصلی‌ بدل شده است. در کنار این تشدید تبلیغات علیه ایران و تشدید تلاش‌های دولت‌های غربی برای اپوزیسیون سازی از «عزم» دولت‌های غربی برای نمایش قدرت سیاسی و نظامی خود خبر میدهند.

همین تبلیغات و تهدیدات از کمپ جمهوری اسلامی نیز بگوش می‌رسد. مقامات جمهوری اسلامی و از جمله ولی‌ فقیه یکی‌ پس از دیگری تبلیغات مسموم دولت نژاد پرست و متجاوز اسراییل را تکرار میکنند و مدعی میشوند که تحریم‌ها کار ساز نیست؛ در پاسخ به تحریم‌های اتحادیه اروپا تهدید میکنند که فروش نفت به این کشور‌ها را تحریم خواهند کرد، و با برگزاری مانورهای جنگی، جولان نظامی در خلیج فارس، و تهدید به بستن تنگه هرمز بر روی آتش جنگ نفت میپاشند. تکرار تهدیدات علی‌ خامنه ای‌ از سوی نماینده او در سپاه و تعبیر مقامات رژیم از تنگه هرمز بعنوان یک «ظرفیت» برای آغاز جنگ، آنهم  در حالیکه ایالات متحده هرگونه تلاش برای بستن این شاهراه و شاهرگ نفتی را عبور از خط قرمز اعلام کرده است، پیامی ارسال نمیکند مگر دعوت به جنگ. جمهوری اسلامی همچنین با استفاده از دستگاه‌های تبلیغاتی و طرفداران خود در خارج از کشور  «عزم» خود را برای ادامه این مناقشه مرگبار نشان میدهد.

بسیاری از هر دو طرف مدعی بودند و هستند که ایران عراق نیست. چنین ادعایی با هر نیت و منظوری که اعلام میشد و میشود، قطعا نمیتواند باعث خوشبینی باشد و نمیتوان و نباید آنرا به این منظور تلقی‌ کرد که فاجعه عراق در ایران تکرار نخواهد شد. ایران عراق نیست چرا که: اولا، سیاست‌های فاجعه بار جمهوری اسلامی و  ماجراجویی‌های بین‌المللی آن از حمله به سفارت انگلیس گرفته تا تهدید به بستن تنگه هرمز در مدت کوتاهی به شکل گیری وسیع‌ترین ائتلاف ممکن علیه ایران و پذیرش استراتژی ایالات متحده، و حتی در محافلی اسراییل، منجر شده است. همین سیاست ها، و برخلاف تجربه عراق، به همگرایی بین کشور‌های اروپایی و ایالات متحده کمک کرده است. ثانیا، تحریم‌ها و تهدید علیه ایران، باز هم برخلاف تجربه عراق، با سرعت سرسام آوری پیش رفته است. حقیقت این است که این تنها اسراییل نیست که نمیخواهد وارد «بازی انتظار» با جمهوری اسلامی شود. بحران اقتصادی جهانی‌ از یکطرف و وابستگی‌ کشور‌های اروپایی به منابع نفت و گاز ایران از طرف دیگر، مانع بزرگی‌ در برابر تکرار تجربه عراق و اتکا به تحریم‌های دراز مدت هستند. ثالثا، با توجه به منافع متفاوت چین و روسیه، امکان توافق بر سر گزینه نظامی علیه ایران در شورای امنیت سازمان ملل وجود ندارد، و همین واقعیت میتواند نه مانعی در برابر خطر جنگ که عامل مهمی‌ در تسریع تصمیم گیری برای مداخله نظامی در ایران باشد. بیتابی اسراییل و طرفداران آن در منطقه و غرب از همین عوامل نشات می‌گیرد. در چنین شرایطی هر اقدامی و هر حادثه ای‌ میتواند بلافاصله به مشتعل شدن آتش جهنمی جنگ منجر شود.

«تضاد های بین‌المللی» در شرایط کنونی‌ نعمتی است برای هر دو طرف، نعمتی که هر دو سوی مناقشه سعی میکنند از آن برای تحت الشعاع قرار دادن تضادهای طبقاتی، اجتماعی و سیاسی عمیق در این کشور‌ها استفاده کنند. در این شرایط و در این تضاد آنچه که نادیده گرفته شده و میشود منافع مردم ایران و صدای مردم ایران است. با تشدید تحریم‌ها و خطر جنگ علیه ایران جنبش ضدّ جنگ در ایالات متحده و اروپا جان تازه ای‌ گرفته و حرکات اعتراضی اخیر در بسیاری از شهرهای ایالات متحده و اروپا بدون تردید گامی‌ ارزنده در افشای اهداف دولت‌های امپریالیستی در ایران و منطقه است. اما، آنچه که اهمیت حیاتی‌ دارد، عاملی که میتواند تحریم‌های مرگبار و خطر جنگ را خنثی کند، جنبش مستقل مردم ایران برای صلح و آزادی است. ایران و مردم ایران نباید به زایده این مناقشه تبدیل شوند. آینده ایران و آینده مردم ایران باید فارغ از چکمه‌های نظامیان دولت‌های غربی و رژیم ولایی باشد.  تشدید سرکوب، بازداشت و اعدام در ایران، صدور احکام سنگین برای فعالین جنبش کارگری، تشدید فضای امنیتی در مناطق مختلف ایران، نشان میدهند که رژیم اسلامی خود را بیش از پیش برای مقابله با اعتراضات مردمی آماده می‌کند. در چنین شرایطی باید با تمام قوا برای تقویت جنبش مطالباتی و سازمان دادن کارگران و زحمتکشان برای تحقق مطالبات برحق خود بپاخاست. قربانیان فشار خرد کننده بحران اقتصادی، حذف یارانه‌ها و تحریم‌های اقتصادی کارگران و زحمتکشان ایران هستند. همین بحران اکثریت عظیم جمعیت ایران را در برابر رژیم اسلامی قرار داده است. حرکات اعتراضی کارگران در نقاط مختلف ایران،اعتراضات دانشجویی، و نافرمانی‌های مدنی از شکل گیری جویبار‌های اعتراضی خبر میدهند، جویبار‌هایی‌ که در صورت پیوستن آنها به یکدیگر میتوانند به دریای عظیمی تبدیل شوند. جنبش مطالباتی با پیش کشیدن بلافاصله‌ترین خواسته‌ها مردم میتواند جمهوری اسلامی را در نقطه ضعف آن مورد حمله قرار داده ،هزینه شرکت در اعتراضات توده ای‌ را کاهش دهد و به تقویت شبکه‌های سازمانی و گسترش حرکات اعتراضی کمک کند. راه رویارویی بزرگ و نهایی‌ مردم ایران با جمهوری اسلامی، راه آزادی، و راه صلح از همین طریق هموار و باز خواهد شد.

۱۶ بهمن ۱۳۹۰ / ۵ فوریه ۲۰۱۲

تشدید سرکوب و گسترش همگرایی در جنبش کارگری!رضا سپیدرودی

گزارش ماه گذشته منابع حقوق بشری نشان می دهد که نقض حقوق کارگران نسبت به سایر اقشار اجتماعی بیشتر بوده است. در همین رابطه احضار و بازداشت فعالان کارگری نیز یکی از محورهای سرکوب حقوق کارگران را تشکیل می داده است. تمرکز دستگاه سرکوب رژیم روی فعالین کارگری بی دلیل نیست. وضع اقتصادی ایران به شدت رو به وخامت گذاشته است. رکورد طولانی تورمی با اثرات تحریم های جدید و دامنه دار اقتصادی ایران ترکیب شده و به فروپاشی واحدهای تولیدی، کاهش زمان و شیفت های کار در برخی از بزرگ ترین واحدهای تولیدی نظیر واحدهای خودروسازی، و اخراج و بیکاری کارگران شتاب داده است. افزایش دامنه نارضایتی در میان مزد و حقوق بگیران و خطر بروز اعتصابات و اعتراضات در واحدهای حساس تولیدی که امکان خفه کردن سریع آنها وجود ندارد و می تواند بسرعت زمینه ایجاد همبستگی گسترده اجتماعی را فراهم آورد، دستگاه سرکوب رژیم را به تکاپو انداخته است. اعتصاب هفته گذشته بخشی از کارکنان راه آهن مشهد از این نوع اعتراضات به شمار می رود. در این شرایط رژیم به سر وقت برخی از فعالین کارگری رفته و احکام ظالمانه ای را که در بیدادگاههایش در مورد آنها صادر و در آب نمک خوابانده بود به شیوه ارعاب آمیز فعال کرده است.

 

 با توجه به گسترش تحریم ها، خطر تجاوز نظامی به ایران، در پیش بودن انتخابات مجلس و احتمال از سرگیری دور تازه ای از اعتراضات ضد دیکتاتوری، دستگاه سرکوب به شیوه ای سازمان یافته به انهدام سرپل های ارتباط جنبش های مختلف اعتراضی اهمیت داده است. دستگاه امنیتی رژیم به خوبی درک می کند که در وضعیت آشفته کنونی امکان بازگشت سریع به وضعیت حتی دو ماه پیش را هم ندارد. از سوی دیگر کاملا روشن است که قربانی درجه اول فروپاشی اقتصاد کشور و بسته شدن کارخانه ها ، دلارفروشان، برادران قاچاقچی سپاه، اختلاس گران و رانت خواران حکومتی نیستند، کارگران و زحمتکشان هستند که باید مثل همیشه بار اصلی بحران را به دوش بکشند. از این رو همراه با ادامه فشار مالی و معیشتی بر کارگران، عدم پرداخت دستمزدها، خودداری از افزایش حداقل دستمزد متناسب با نرخ تورم، کاهش ساعات کار و اخراج کارگران، برخورد با فعالین و سازمانگران اعتراضات کارگری نیز ادامه یافته است.

 

بخشی از فعالین جنبش کارگری در برابر سرکوب و زورگویی بازجویان و امنیتی های لانه کرده در دستگاه قضایی نسبت به فعالین کارگری، اقدام به تشکیل کمیته های حمایتی کرده اند. تشکیل چنین کمیته هایی برای سازماندهی همبستگی و اعتراض جمعی تر نسبت به ادامه بازداشت فعالین کارگری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تشکیل این نهادهای حمایتی یا نهادهای حمایتی دیگر به شرطی که اسیر مصالح گروهی و فرقه ای نشود، می تواند، بدون آن که میدان عمل و فعالیت گروه یا تشکلی را محدود کند، به تدریج زمینه گسترش همگرایی در میان طیف های مختلف فعالین کارگری را تقویت کند. در شرایطی که فعالین کارگری زیر تیغ سرکوب قرار دارند و نارضایتی در میان کارگران رو به گسترش است، توجه به دو نکته می تواند در خدمت گسترش همگرایی در میان مبارزان جنبش کارگری باشد. نخست این که برخورد با برخی اختلافات قدیمی و مزمن بویژه نیازمند دقت و ظرافت است. تلاش برخی افراد و جریانات شناخته شده برای یارگیری از میان صفوف جنبش کارگری ایران به نام حمایت و همبستگی با فعالین کارگری اسیر و ایجاد تفرقه در صفوف آن تحت چنین پوششی الزاما، همیشه و در همه سطوح نیازمند برخورد گسترده علنی نیست، گاهی ترکیبی از بی اعتنایی و برخورد موجز علنی می تواند کارساز باشد. بویژه این که چنین تلاش هایی همواره تحت پوشش ها و بهانه های گوناگون صورت خواهند گرفت و هر چه نقش و وزن جنبش کارگری بیشتر شود این تلاش ها هم بیشتر خواهد شد. دومین نکته به نقش و جایگاهی برمی گردد که فعالیت های کارگری و حمایت از حقوق کارگران برای فعالین کارگری ایجاد می کند. ما در موقعیتی نیستیم که بتوانیم فرصت ها را نادیده بگیریم و در برابر صدای های جدید، فعالیت های جدید، روش های جدید اعتراض و مشابه آنها با تاخیر فاز واکنش نشان دهیم. دهها و صدها واحد تولیدی در سراسر کشور هستند که در آنها نارضایتی کارگری موج می زند، اما هنوز هیچ امکانی برای حتی انعکاس ساده صدای اعتراض کارگران آنها در دست نیست. در این شرایط برقراری ارتباط با فعالین جدیدی که از بستر نارضایتی های کارگری برخاسته و در مسیر سازماندهی اعتراضات کارگری قرار گرفته اند، اعلام همبستگی با آنها و رساندن صدایشان، با هوشیاری و آگاهی، اما بدون پیش داوری های محدودیت آفرین، از بدیهیات موقعیت کنونی و از اهم وظایف فعالین کارگری است.

۱۴ بهمن ۱۳۹۰ـ ۳ فوریه ۲۰۱۲

مدافعین تحریم و دفاع آشکار از شکنجه های گسترده توده ای مردم ایران!رضا سپیدرودی

این واقعیت که جاده تحریم های اقتصادی ایران به سمت نابودی کشیده شده و هر گامی در این مسیر با قربانیانی بی نام و نشان همراه است؛ این واقعیت که تحریم ها آگاهانه و عامدانه برای کیفر مردم ایران وضع شده است؛ این واقعیت که تحریم «هوش» ندارد تا صرفا به افراد نشان دار حمله ور شده و آنها را از پا درآورد؛ و این واقعیت که تحریم ها درهم شکستن زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی ایران و انهدام شیرازه های جامعه مدنی را هدف گرفته، همه و همه از خبری که خبرگزاری رویترز دو روز پیش در باره کشتی های متوقف مانده حاوی ۴۰۰ هزار تن مواد غذایی در محدوده بنادر ايران انتشار داد، به روشنی دیده می شود. آنها که بانک مرکزی ایران را تحریم کرده اند به خوبی می دانند که، در دنیای به هم پیوسته کنونی بدون داشتن اسناد محکم اعتباری، تجارت به طور کلی اگر نه ناممکن که بسیار دشوار و پر هزینه می شود؛ می دانند که ایران نفت می فروشد و کالا وارد می کند و واردات بخش اصلی «تجارت» در ایران است؛ می دانند که با دشوار کردن تجارت نان و غله را به روی مردم ایران می بندند، و راه دسترسی این مردم به دارو و درمان را سد می کنند. آنها می دانند که در پس مفهوم «اثرگذاری» تحریم ها، مرگ و میر خاموش توده ای نهفته است. اما چون در عین اعمال تحریم ها می خواهند خود را ناجی و مدافع دموکراسی در ایران و دلسوز مردم هم قلمداد کنند، ائتلاف منفی خود با استبداد حاکم در مجازات دسته جمعی مردم ایران را انکار می کنند.

 

تحریم هایی که با فشار آمریکا و متحدانش علیه ایران صورت گرفته، بخشی از نقشه عراقیزه کردن ایران است. تلاش برای گردهم آوردن احمد چلبی ها و ایاد علاوی های ایرانی به عنوان «اپوزیسیون» و آموزش آنها زیر پوشش موسسات دولتی به ظاهر بی طرف غربی هم بخشی از این نقشه است. از یک سو مردم را در اثر تحریم ها از پا درآورده و به خاک مذلت می کشانند و وقتی قتل عام خاموش تحریم ها شیرازه های همه چیز را پاشاند مورد تجاوز نظامی قرار می دهند، از سوی دیگر پیکر مجروح و درهم شکسته ایران را از طریق احمد چلبی های ایرانی که در موسسات شان آموزش می دهند، به نیش می کشند. این نقشه قبلا در عراق اجرا شده و اکنون پیراسته از برخی حماقت های جرج بوش و زبان نفرت انگیز جنگ صلیبی او، در بسته بندی تازه به مسیر اجرا کشانده می شود.

 

کم نیستند هم اندیشان حسین شریعتمداری و کاسه لیسان قدرت که برای به تسلیم کشیدن مردم ایران دارند گرا می دهند. یکی از این افراد رضا تقی زاده از رادیو فرداست. این هم اندیش حسین بازجو به آمریکا و اتحادیه اروپا گرا می دهد که برای اعمال فشار بیشتر به ایران به سراغ ترکمنستان بروند. چرا؟ برای این که «ترکمنستان در حال حاضر معادل ۱۰ درصد از کل مصرف گاز خانگی سراسر ایران، (روزانه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون متر مکعب) و بیش از ۵۰ در صد از گاز مصرفی استان‌های شمالی ایران، (را) از راه واردات روزانه ۲۳ تا ۳۰ میلیون متر مکعب گاز» تامین می‌کند. بنابراین آنطور که رضا زاده می نویسد: «توقف صدور گاز ترکمنستان به ایران، بعد از اعلام تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی از سوی آمریکا و تصمیم جامعه اروپا دایر بر قطع واردات نفت خام از ایران، می‌تواند طی ماه‌های آینده مورد توجه قرار گرفته و بار دیگر مناطق شمالی ایران را با بحرانی مشابه با وضعیت دشوار زمستان سال ۱۳۸۶ روبه‌رو سازد.» می بینید؟ آقای رضا زاده در آستانه اجلاس کمیته بانکداری سنای آمریکا برای روز پنجشنبه دوم فوریه، ترکمنستان را با انگشت نشان می دهد تا «وضعیت دشوار زمستان ۸۶ در مناطق شمالی ایران» ایجاد شود. این آقا دارد به زبان بی زبانی می گوید کاری کنید مردم استان های شمال ایران در فصل زمستان از سرما یخ بزنند. سوال این است: آیا یخ زدن از سرما نوعی شکنجه توده ای نیست؟ آنهم شکنجه توده ای مردمی که خود گروگان دژخیمان جمهوری اسلامی هستند؟ آیا حسین بازجو در ایران شغلی جز این دارد؟ و آیا رضا زاده که شکنجه توده ای مردم شمال ایران در فصل زمستان را به کمیته بانکداری سنای آمریکا گرا می دهد، طلبکار حسین بازجو که همین جنایت را در مقیاس زندان در حق زندانیان سیاسی انجام می دهد از آب درنمی آید؟

 

 واقعیت این است که افرادی مثل رضا زاده فقط ابزار بیان واقعیتی هستند که تحریم اقتصادی ایران متضمن آن است. آنها درک می کنند که تا قدرت مقاومت ملتی را درهم نشکنند نمی توانند به سادگی به او تجاوز کنند. وقتی هدف تجاوز و غارت است، معلوم است که شکنجه هم روش آن است و مقاومت هم فقط با شکنجه های وحشتناک و طولانی مدت ممکن است درهم بشکند؛ فقط زمانی که همه ذخایر مادی و معنوی مقاومت پایان یافته باشد و استیصال به حدی رسیده باشد که درست مثل زندانی شکنجه شده ای که اعدام را آرزو و از شکنجه گرش تمنا می کند، تسلیم مفهوم پایان شکنجه را تداعی کند. اما مردم ایران مجبور نیستند از بین حسین شریعتمداری ها و رضا زاده ها انتخاب کنند. گزینه مردم ایران یخ زدن از سرما در زمستان یا تحمل شکنجه های ناشی از ادامه موجودیت دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه نیست. مردم ایران با سابقه جنبش ضد دیکتاتوری ۸۸ می توانند سرنوشت دیگری را برای خود رقم بزنند. احیای جنبش ضد دیکتاتوری می تواند بلندگوهای جنگ و تحریم و خودکامگی را به انزوا کشاند و به دیکتاتوری مذهبی و جنگ افروزان و سلطه طلبان نشان دهد که آرزوی عراقیزه کردن ایران را باید به گور ببرند. مردم می توانند اگر بخواهند.

۱۳ بهمن ۱۳۹۰ـ ۲ فوریه ۲۰۱۲

نقش حزب توده در تضعیف مقاومت چپ ایران در مقابل جمهوری اسلامی!محمد رضا شالگونی

همه انقلابات اجتماعی بزرگِ چند قرن اخیر حرکت های تاریخی رو به جلو بوده اند ؛ معمولاً ایدوئولوژی ، رهبری و برنامۀ پیشرو داشته اند و در جا انداختن مفهوم «حاکمیت مردم» به عنوان پایه مشروعیت نظام سیاسی ، به درجات مختلف ، تأثیر گذار بوده اند. اما انقلاب ۱۳۵۷ ایران استثنایی بر این قاعده بود. زیرا ( تا آنجا که من می دانم ) نخستین انقلاب واقعاً توده ای و واقعاً سراسری برخاسته از پائین بود که با رهبری یک نیروی آشکارا واپسگرا و تاریک اندیش صورت گرفت و اصل «حاکمیت مردم» را نه تنها در عمل ، بلکه حتی با بیان تئوریک کاملاً صریح کنار گذاشت. در شکل گیری این حرکت متناقض مردم ایران ، بی تردید ، بیزاری توده ای از رژیم شاه نقش تعیین کننده ای داشت. در حقیقت ، قدرت گیری روحانیت به دو لحاظ ، نتیجه طبیعی حکومت استبدادی شاه بود: اول این که خفقان سیاسی و فساد و نابرابری های طبقاتی ، به ویژه در دهه پایانی عمر آن رژیم ، به جایی رسید که اکثریت مردم برای رهایی از دست آن حاضر بودند به هر راه و بیراهه ای روی بیاورند ؛ دوم این که سرکوب جریان های سیاسی مختلف در آستانه انقلاب تا آنجا پیش رفته بود که جز دستگاه روحانیت ، هیچ سازمان دیگری در مقابل رژیم ، موجودیت مؤثری نداشت. به این ترتیب ، خودِ رژیم ، ناخواسته ، پایه اجتماعی گسترده ای برای روحانیت طرفدار خمینی درست کرده بود.

هر چند دست یابی روحانیت به قدرت سیاسی ، از همان آغاز ، شکل گیری دموکراسی را ناممکن می ساخت ، اما تسلط آنها بر اوضاع ، در دو سال اول انقلاب هنوز تثبیت شده نبود و و اگر جریان های سیاسی مخالف ولایت فقیه می توانستند مقاومت مؤثری را در برابر آن سازمان بدهند ، باز هم می شد پیشروی استبداد مذهبی را متوقف کرد. اما متأسفانه چنین نشد: بسیاری از جریان های ملی ، «ملی – مذهبی» ، لیبرال و چپ با سیاست های آشفته و سازشکارانه عملاً میدان را برای تاخت و تازهای خمینی باز گذاشتند و بعضی از آنها به طور ضمنی یا صریح ، حتی به رهبری او گردن نهادند. مثلاً «نهضت آزادی» حتی پیش از قیام بهمن رسماً به کاروان خمینی پیوست و «جبهه ملی» به «دولت موقت» که همچون دکوری برای پوشاندن طرح های اصلی خمینی به وجود آمده بود ، ناشیانه وزیر داد. بعضی جریان های مذهبی طرفدار خط شریعتی ( مانند گروه فرقان ) با روی آوردن به تاکتیک ترور ، از همان اوائل ۱۳۵۸ ، به هارترین و تاریک ترین نیروهای طرفدار خمینی بهانه دادند که تلاش شان را برای خفه کردن فضای آزاد پس از قیام بهمن شتاب بدهند. و سازمان مجاهدین خلق که تا نیمه ۱۳۵۸ با پناه گرفتن پشت سر «پدر طالقانی» ، سیاست دو پهلویی را در مقابل خمینی پیش گرفته بود ، از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ با اعلام «فاز مسلحانه» مبارزه علیه رژیم ، فرصتی را که نیروهای خمینی برای سر به نیست کردن مخالفان شان مدت ها در پی اش بودند ، برای آنها فراهم آورد. اما بزرگ ترین آشفتگی در صفوف جریان های چپ از چرخش به راست در سازمان چریک های فدایی خلق شروع شد و به پشتیبانی ( عملاً همه جانبه ) اکثریت این سازمان از جمهوری اسلامی انجامید که در این یاد داشت می خواهم به چگونگی و پی آمدهای آن تلگرافی اشاره کنم.

سازمان فدایی در آن سال ها بزرگ ترین و پرنفوذترین سازمان چپ و کل اپوزیسیون جمهوری اسلامی بود و بنابراین چرخش به راست در آن ( که با اشغال سفارت امریکا توسط «دانشجویان پیرو خط امام» آغاز شد ) آشفتگی بزرگی در صفوف جنبش چپ ایران به وجود آورد و در مجموع ، کل مقاومت سیاسی سازمان یافته در مقابل جمهوری اسلامی را در دوره ای سرنوشت ساز آشکارا ضعیف تر ساخت. در این چرخش به راست که نزدیک به یک سال بعد ، به بزرگ ترین انشعاب در سازمان و جدایی «اکثریت» و «اقلیت» فدایی انجامید ، حزب توده نقش بسیار مهمی داشت ، تا جایی که اکثریت فدایی به پیرو خط این حزب و دنبالچه آن تبدیل گردید.

چرا بخش اعظم سازمان فدایی به خط حزب توده گروید؟ رایج ترین پاسخ را در سه نکته می توان خلاصه کرد: اول این که در آستانه انقلاب ، سازمان فدایی به علت از دست دادن کادرهای با تجربه اش ، رهبری جا افتاده و خط فکری منسجمی نداشت ؛ دوم این که حزب توده از تبلیغات تهاجمی ، توان تئوریک چشم گیر و رهبری پخته و کارآزموده ای برخوردار بود ؛ سوم این که فدائیان و توده ای ها علیرغم اختلافات و رویارویی های سیاسی و تاکتیکی زیاد در مبارزه علیه دیکتاتوری شاه ، خویشاوندی های ایدئولوژیک زیادی داشتند. به نظر من ، این پاسخ روی حقایق انکار ناپذیری دست می گذارد ، اما مسائل مهم تری را نادیده می گیرد. مسأله این است که اولاً نه فقط فدائیان خلق ، بلکه اکثریت بزرگ جریان های چپ ایران ، علیرغم همه مرزبندی های تند و تیزشان با حزب توده ، در مسانل بسیار کلیدی خویشاوندان ایدئولوژیک حزب توده بودند ؛ ثانیاً اکثریت قاطع جریان های چپ توانایی مقابله مستدل با تبلیغات حزب توده را نداشتند ، زیرا در بحث بر سر کلیدی ترین و ملموس ترین مسائل آن روز نمی توانستند پایه های استدلال حزب توده را درهم بشکنند. فراموش نباید کرد که تبار فکری غالب جریان های چپ ایران به روایتی از مارکسیسم می رسید که در اتحاد شوروی دوره استالین شکل گرفته بود و «مارکسیسم – لنینیسم» ، یعنی ایدئولوژی رسمی استالینیسم ( که مهم ترین بنیاد های نظریه سوسیالیستی مارکس را مسخ و نفی می کرد ) جزو مقدسات همه آنها محسوب می شد. و با بهره برداری از آن مقدسات بود که بدیهی ترین واقعیت های صحنه سیاسی ایران دوره انقلاب ، در تبلیغات حزب توده  وارونه نشان داده می شد. به نظر من ، یادآوری چند حلقه اصلی از استدلال های حزب توده در دفاع از «خط ضد امپریالیستی امام خمینی» ، هنوز هم می تواند برای مبارزان راه سوسیالیسم جالب و آموزنده باشد:

۱ – در شرایطی که مبارزه برای دموکراسی و آزادی های سیاسی و فردی برای مقابله با هیولای تاریک اندیشیِ چنگ انداخته بر قدرت سیاسی ، اهمیتی واقعاً حیاتی و تعیین کننده داشت ، حزب توده چنین مبارزه ای را متعلق به لیبرال ها و بورژواها قلمداد می کرد. جا انداختن این نظر آغاز تباهی بود. حتی اگر حزب توده در پیش راندن هیچ یک از استدلال های اش موفق نمی شد ، جا انداختن همین نظر به تنهایی می توانست چپ را در مقابل جمهوری اسلامی به زانو درآورد. اما حقیقت این است که برای جا انداختن این نظر ، متأسفانه تلاش زیادی لازم نبود ، زیرا اکثریت قاطع جریان های چپ به اهمیت حیاتی دموکراسی سیاسی توجهی نداشتند و حد اکثر آن را وسیله ای برای رسیدن به سوسیالیسم می دیدند ، ولی نه چندان سازگار با سوسیالیسم. در نظر غالب این جریان ها ، دموکراسی پدیده ای متعلق به بورژوازی یا «دوران انقلاب بورژوایی» بود و صفت «دموکراتیک» معمولاً مترادف صفتِ «بورژوایی». این رابطه مخصوصاً در مورد آزادی های فردی صراحت بیشتری پیدا می کرد و غالب جریان های چپ ، حتی هنگامی که بر «دموکراسی» تأکید می کردند، در مورد آزادی های فردی حساسیت کمتری نشان می دادند و مثلاً آزادی بیان را عملاً یک خواست لیبرالی می دانستند. این تصور چپ از دموکراسی ، عنصر اصلی فاجعه ای بود که در روند مسخ شدن انقلاب مردم ایران به «انقلاب اسلامی» بر سر چپ فرود آمد. بدون تکیه و تأکید بر دموکراسی ، همه تلاش های چپ برای مقابله با «انقلاب اسلامی» به دست و پا زدن های غریقی در مانده می مانست که او را در مانده تر و فرسوده تر می ساخت. البته چنین درکی از دموکراسی و آزادی با نظریه سوسیالیستی مارکس مطلقاً آشتی ناپذیر بود. کافی است به یاد بیاوریم که مارکس دموکراسی و آزادی های سیاسی و فردی را شرط وجودی سوسیالیسم می داند ، و «مانیفست کمونیست» هدف خود را دستیابی به «اجتماعی» ترسیم می کند که در آن «شکوفایی آزاد هر فرد شرط شکوفایی آزاد همگان باشد». متأسفانه هنوز هم بخش قابل توجهی از جریان های چپ ما با آن درک مصیبت بار از دموکراسی و آزادی تسویه حساب نکرده اند. تصادفی نبود که بعضی از ضد توده ای ترین جریان های چپ ، همین دو سال پیش ، جنبش ضد استبدادی مردم ایران را متعلق به طبقات میانی می دانستند و در خور حمایت نمی دیدند. استدلال بعضی از آنها شباهت عجیبی به استدلال سی سال پیش کیانوری داشت. مثلاً بعضی ها خواست اصلی جوانانی را که جلو گلوله می رفتند ، «آزادی رقص» و «آزادی ارتباط دختران و پسران طبقات مرفه» می دیدند. در حالی که حتی اگر چنین بود ، هواداران سوسیالیسم می بایست از آن دفاع می کردند. آنهایی را که در جهنم حکومت ولائی از «آزادی رقص» جوانان دفاع نمی کنند ، آیا می توان هوادار آرمان بزرگ و انسانی سوسیالیسم نامید؟!

۲ – یکی از حلقه های اصلی (و در عین حال عجیب) استدلال حزب توده در دفاع از خمینی این بود که ادغام دین و دولت و ولایت فقیه را در مقایسه با موضع گیری های مستضعف پناهانۀ او ، امری فرعی و گذرا ارزیابی می کرد و برهان قاطع اش هم این بود که عامل تعیین کننده در تحولات بزرگ سیاسی ، زیربنا ست و اگر زیربنا به نفع طبقات پائین تغییر کند ، موانع روبنایی نمی توانند زیاد دوام بیاورند. این استدلال بر درکی وارونه از نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس تکیه داشت ، که متأسفانه در میان غالب جریان های چپ نیز مقبول بود. کافی است به یاد داشته باشیم که حتی بخش بزرگی از جریان هایی که خمینی را مرتجع می دانستند ، سعی می کردند با ترسیم او به عنوان نماینده «خرده بورژوازی مرفه» ، از منطق مفهومات ایدئولوژیک شان دفاع کنند. وظیفه این صفت «مرفه» توضیح منشاء ارتجاعیت جریان خمینی بود و تأکید بر نقش تعیین کنندۀ «کیسه پول»! بعضی از اینها وقتی دریافتند که نفوذ خمینی در میان تهیدست ترین ها از همه جریان های دیگر بیشتر است ، به سرعت کله پا شدند.

۳ – یکی دیگراز حلقه های اصلی استدلال حزب توده در دفاع از خمینی ، تفسیر واژگونه ای از اهمیت و جایگاه مبارزه ضد امپریالیستی بود. با منطق نظریه سوسیالیستی مارکس ، ضدیت با  استعمار ، امپریالیسم و ستم ملی ، وظیفه تعطیل ناپذیر هواداران سوسیالیسم است و با مبارزه برای آزادی ، دموکراسی و برابری همه افراد انسانی پیوندی گسست ناپذیر دارد. به عبارت دیگر ، مبارزه با امپریالیسم دقیقاً به این دلیل اهمیت حیاتی دارد که ما امید و سرنوشت مان را با آنچه مانیفست کمونیست «جنبش مستقل اکثریت عظیم به نفع اکثریت عظیم» می نامد ، گره زده ایم و به حاکمیت مردم ، به نفع مردم و به دست خودِ مردم باور داریم. بنابراین هیچ نیروی ارتجاعی و سرکوبگر را صرفاً به خاطر ضدیت آن با قدرت های زورگوی خارجی نمی توان یک نیروی دموکراتیک جا زد. اما از آنجا که حزب توده مبارزه برای دموکراسی و آزادی ها را فرع بر مبارزه علیه امپریالیسم می دید و تشدید درگیری خمینی با امریکا را به هر قیمتی مثبت می دانست ، «خط ضد امپریالیستی امام خمینی» را یک خط «دموکراتیک و انقلابی» می نامید و فراتر از آن ، هر نوع مبارزه علیه خمینی را اقدامی ضد انقلابی و همدستی با امپریالیسم امریکا معرفی می کرد و حتی کمونیست های مخالف خمینی را به همدستی آگاهانه یا ناآگاهانه با امپریالیسم امریکا متهم می کرد. در ادامۀ این خط بود که حزب توده و سازمان فدائیان اکثریت به حمایت از کشتارهای وحشیانۀ اوائل دهه ۱۳۶۰ برخاستند.  

۴ – دفاع از مفهوم مسخ شده ای از انترناسیونالیزم کارگری نیز حلقه مهم دیگری از استدلال حزب توده بود که حلقه یاد شدۀ پیشین را تقویت و تکمیل می کرد. بنا به این استدلال ، همبستگی جهانی طبقه کارگر ایجاب می کرد که کارگران و هواداران سوسیالیسم منافع «اردوگاه جهانی سوسیالیستی» تحت رهبری اتحاد شوروی را بر منافع محدود و تنگ نظرانه ملی شان مقدم بشمارند و از هر جریانی که به آن نزدیک می شود ، پشتیبانی کنند و حتی فراتر از آن ، با هر جریانی که از اردوی امپریالیستی فاصله می گیرد ، از در آشتی درآیند. این درک از انترناسیونالیسم درست در نقطه مقابل درک مارکس قرار دارد که ضمن یادآوری اهمیت حیاتی همبستگی بین المللی کارگران همه ملت ها ، بر اهمیت مبارزه طبقاتی در سطح ملی تأکید می کند: «پرولتاریا .. قبل از هر چیز باید به برتری سیاسی دست یابد ؛ به مقام طبقه هدایت کنندۀ ملت برسد ؛ خود را همچون ملت – البته نه به معنای بورژوایی این کلمه – سامان بدهد…». چنین دیدگاهی با ناسیونالیزم سر آشتی ندارد ، زیرا نه تنها بر ضرورت همبستگی بین المللی کارگران تأکید می کند ، بلکه بر تقدم مبارزه علیه بهره کشان کشور خودی اصرار می ورزد.

با زنجیره ای از این نوع استدلال ها بود که حزب توده ، مقاومت چپ در برابر جمهوری اسلامی را تضعیف کرد و عملاً به تحکیم نظام ولایت فقیه در دوره ای خونین و فاجعه بار یاری رساند.

محمد رضا شالگونی – ۱۰ دی ۱۳۹۰ ( ۳۱ دسامبر ۲۰۱۱ )   

تحریم‌های تازه و واکنش‌های کهنه در جمهوری اسلامی! بهروز نظری

برخلاف تبلیغات چلبی‌های وطنی  و شعار‌های توخالی جمهوری اسلامی درباره عواقب تازه‌ترین موج از تحریم‌های اقتصادی علیه ایران، تاثیرات فاجعه بار این تحریم‌ها بر معیشت مردم ایران غیر قابل انکار است. نوسانات ارزی، افزایش هر چه بیشتر نرخ تورم و قیمت کالا‌ها و خدمات ، و ورشکستگی تعداد هر چه بیشتری از واحد‌های اقتصادی، خطر قحطی را به یک خطر جدی تبدیل کرده است. اکنون حتی تعدادی از مقامات رژیم هم درباره این خطر هشدار میدهند.

تحریم‌ها و افزایش خطر جنگ نظامی اما در جمهوری اسلامی بهانه و نعمتی تلقی‌ میشود برای تسویه حسابهای درونی‌. بعنوان مثال یاداشت سیاسی روزنامه کیهان در روز شش بهمن هدف اصلی‌ تحریم‌های جدید را ایجاد اختلال و ویروسی کردن  افکار عمومی و ذهنیت سیاستمداران و سیاست گزاران جمهوری اسلامی اعلام کرده و تاکید کرده است که تحریم‌ها  » صرفا هنگامي مي تواند موثر واقع شود كه دشمن، عوامل خود را در داخل برانگيزد يا نيروهايي را فعال كند و متقابلا با انفعال سياستمداران و تصميم سازان مواجه شود. » کیهان با اشاره به خطر آنچه که این روزنامه «تروریسم اقتصادی» و «تروریسم رسانه ای‌» میخواند ، نوسانات در بازار سکه، ارز و کالا‌ها را ناشی‌ از اقدامات این دو بازوی ایالات متحده میداند و ضمن درخواست از وارد شدن نیروهای امنیتی رژیم برای مقابله با این دو خطر و همچنین دلالان نوشته است «با محارب و تروريست بايد به زبان خود او سخن گفت. لازم هم نيست كه هر روز و هر هفته زنجيره اعدام داشته باشيم، اولين برخوردهاي محدود عبرت آموز، بسياري از زمينه هاي ارتكاب جرم را جمع مي كند.» هفته گذشته نیز شریعتمداری، نماینده خامنه ای‌ در کیهان، مقامات دولتی را به همدستی با ایالات متحده در بالا بردن تاثیر تحریم‌ها بر اقتصاد ایران متهم کرده بود. غلامعلی حداد عادل، رییس مجلس هفتم، از دیگر مقاماتی بود که افزایش نرخ ارز و سکه را یک توطئه جهانی‌ دانسته بود که در آن برخی‌ عوامل داخلی‌ نیز فعالانه شرکت میکنند. احمدی‌نژاد و حامیانش بنوبه خود طرف مقابل را به «تروریسم اقتصادی و رسانه ای‌» متهم کرده اند. احمدی نژاد پیشتر ارسال پیامک از سوی برخی‌ از «خبرگزاری‌های وابسته به برخی‌ از نهاد ها» را عامل بی‌ ثباتی در بازار ارز و سکه اعلام کرده و آنرا » یک بازی زشت اقتصادی، سیاسی و رسانه ای و یک خیانت بزرگ» خوانده بود.

جدال بین برادران قاچاقچی و برادران دلال اما همچنان، و با وجود تصمیم بانک مرکزی برای افزایش سود بانکی و تک نرخی شدن قیمت ارز، ادامه دارد. سایت‌های نزدیک به احمدی نژاد نوسانات ارز در ایران را محصول قاچاق گسترده از سوی سپاه پاسداران اعلام کرده اند و گفته اند این نهاد که وارد کننده ۹۰ درصد از کالا‌های قاچاق به ایران است درآمد‌های حاصله را به بانک‌ها سپرده و به دولت فشار آورده که نرخ سود سپرده‌های بانکی را افزایش دهد. در همین حال و برای دومین بار در دو هفته گذشته مقامات دولت از شرکت در جلسه علنی مجلس برای بررسی‌ بحران اقتصادی کشور خودداری کردند. این جلسه قرار بود با شرکت تعدادی از نمایندگان مجلس و وزیر اقتصاد و رئس بانک مرکزی در روز شنبه برگزار شود. در همین حال احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی، در نامه سرگشاده ای‌ به نمایندگان مجلس نسبت به کاهش ارزش ریال ابراز نگرانی‌ کرده و دولت را به بی‌ کفایتی‌ متهم کرده است. او با حمله به احمدی نژاد به خاطر ترجیح مسافرت به آمریکای لاتین و شرکت در مراسم تعزیه خوانی به یافتن راه حلی‌ برای بحران اقتصادی موجود، از نمایندگان مجلس خواسته است که » رایزنی برای روی کار آمدن عناصر توانا و اعتماد برانگیز» را در دستور کار خود قرار دهند.

تلاش جناح‌های مختلف رژیم برای استفاده از بحران عمیق موجود به نفع خود اما به تعمیق هر چه بیشتر بحران و سقوط وحشتناک سطح زندگی‌ اکثریت عظیم مردم ایران منجر شده است. اگر بحران ارزی موجود برای دولت اسلامی فرصتی برای افزایش درآمد‌های خود و کاهش کسری بودجه بشمار آمده است، یکسان کردن قیمت ارز و افزایش سود سپرده‌های بانکی نیز گامی‌ است برای تضمین فربه کردن هرچه بیشتر مافیای اقتصادی در ایران. از هم اکنون روشن است که سیاست تک نرخی کردن ارز با شکست مواجه شده است. ارز همچنان و با وجود تهدیدات بانک مرکزی و دولت چند نرخی است، و افزایش بهره بانکی سیاستی نیست که در معیشت زندگی‌ کارگرانی که حتی حقوق ناچیز  خود را با تأخیر چند ماهه دریافت میکنند نقشی‌ ایفا کند. چنین سیاستی نه به کند کردن فرار سرمایه و یا تشویق به سرمایه گذاری، بلکه به گسترش هر چه بیشتر اقتصاد غیر رسمی‌، انگلی و مافیایی منجر خواهد شد.

در این میان عقب نشینی دولت در مورد افزایش نرخ بهره از سوی بسیاری از رسانه‌ها و مقامات رژیم گامی‌ مثبت ولو با تأخیر اعلام شده است. همین واکنش در عین حال به داغ شدن مجدد بحث افزایش استقلال بانک مرکزی منجر شده است. استقلال بانک مرکزی اما حتی در کشور‌های بزرگ سرمایه داری هم که برخلاف جمهوری اسلامی از حدی قانونمندی برخوردار هستند حربه ای‌ بوده است برای تضعیف هر چه بیشتر کنترل نهاد‌های انتخابی بر اقتصاد این کشور ها. در ایران زیر چکمه‌های ولایت فقیه چنین «استقلالی»  معنای خاص خود را دارد. در عین حال از همین حالا روشن است که بحران موجود به بهانه ای‌ تبدیل شده برای امتیازات بیشتر به بخش به اصطلاح خصوصی و چپاول هر چه بیشتر کارگران ایران.  حسینی‌ در سخنان اخیر خود به تعهد دولت به خصوصی سازی اشاره کرده و گفته بود که رقم واگذاری‌ها به  ۹۰ هزار میلیارد تومان نزدیک شده است. او ابراز امیدواری کرده بود که دیون دولت به صندوق‌های بازنشستگی از این طریق پرداخت شود. در کشوری که حراج اموال عمومی و نوسانات ارزی به منبع درآمد تبدیل میشوند، و در کشوری که امتیاز هر چه بیشتر به دلالان و قاچاقچیان  راه خروج از بحران تلقی‌ میشود، کاملأ روشن است که هزینه‌های تحریم‌های مرگبار و این سیاست‌های اقتصادی را کارگران و زحمتکشان آن میپردازند. درست در همین کشور نیز نهاد‌های امنیتی که همچون زالو شیره ثمره کار مردم را می‌‌مکند قرار است که نگهبان اجرای «قانون» و مصوبات اقتصادی رژیم باشند.

۹ بهمن ۱۳۹۰ / ۲۹ ژانویه ۲۰۱۲

 

 

 

 

 

 

 

اخبار روز رادیوی راه کارگر 9 بهمن برابر با 29 ژانویه 2012

نمایندگان مجلس پیش‌نویس طرح قطع صادرات نفت جمهوری اسلامی به اتحادیه اروپا را نهایی کردند.

 

هيئت آژانس بين‌المللی انرژی اتمی به رياست معاون مديرکل آژانس بامداد امروز وارد تهران شد.

 

در پی افزایش ناهنجاریهای اجتماعی، درصد زنان بی خانمان نسبت به مردان بی خانمان افزایش یافته است.

 

وزرای اقتصاد و صنعت و معدن و رئیس کل بانک مرکزی با حضور در مجلس و شرکت در جلسه غیر علنی نوسانات و نابسامانی های بازار سکه و ارز را مورد بررسی قرار دادند

 

اسپانیا با بیش از پنج میلیون جمعيت بیکار، رکورد بیکاری در اروپا را شکست.

 

روز گذشته صدها نفر در لندن در مخالفت با جنگ دست به تظاهرات زدند

 

شرکت های هواپیمائی اماراتی و قطری بخشی از پروازهای خارجی ایران را به عهده گرفتند

 

به گزارش رسانه های غربی سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد مواضع این کشور نسبت به جمهوری اسلامی تغییری نکرده

 

مشروح اخبار

 

 

نمایندگان مجلس پیش‌نویس طرح قطع صادرات نفت جمهوری اسلامی به اتحادیه اروپا را نهایی کردند. نائب رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی از نهایی شدن «پیش نویس»  طرح دو فوریتی قطع صادرات نفت به اتحادیه اروپا خبر داد. به گفته ناصر سودانی این طرح در چهار ماده طراحی شده است که یکی از مواد اصلی آن اعلام می‌کند که جمهوری اسلامی تا پایان دادن کشورهای اروپایی به تحریم نفتی کشورمان، هر گونه صادرات نفت به این کشورها را قطع می‌کند. وی گفت: البته برخی نمایندگان معتقدند که باید در این طرح اتحادیه اروپا را به مدت پنج سال تحریم نفتی کنیم. نائب رئیس کمیسیون انرژی مجلس تاکید کرد در یکی از مواد این طرح دولت ملزم شده که هر نوع واردات کالا از کشورهای تحریم کننده کشورمان را متوقف کند

هيئت آژانس بين‌المللی انرژی اتمی به رياست معاون مديرکل آژانس بامداد امروز وارد تهران شد. این هيئت به رياست «هرمن ناکارتس» معاون مديرکل در امور پادمان‌ها، به منظور انجام ديداری سه روزه وارد تهران شد. براساس این گزارش ناکارتس قبل از ترک وين در فرودگاه به خبرنگاران گفت: ما در تلاش هستيم تا تمامی مسايل باقي‌مانده با ايران را حل کنيم. ناکارتس، رياست تيمی شش نفره از آژانس بين‌المللی انرژی اتمی را بر عهده دارد که قرار است از روز يک‌شنبه تا سه‌شنبه با مقامات رژیم مذاکره کنند

در پی افزایش ناهنجاریهای اجتماعی، درصد زنان بی خانمان نسبت به مردان بی خانمان افزایش یافته است. به گفته معاون سازمان رفاه و خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران، تناسب آماری بین مردان و زنان بی‌خانمان در حال تغییر و از مجموع افراد بی‌سرپرست جمع‌آوری‌شده در شهر تهران با بررسی آماری متوجه ‌می‌شویم که موضوع بی‌خانمانی در زنان در حال افزایش است. رضا جاگیری با اعلام اینکه در این مورد آمار دقیقی نمی توان ارائه داد، گفت: در فصول مختلف تعداد بی‌خانمان‌ها در شهری همچون تهران شناور است زیرا با توجه به گرمی و سردی هوا تعداد مهاجران شهرستانی بیشتر و موجب افزایش تعداد آنها ‌می‌شود. وی هم چنین اعلام کرد هم‌اكنون در هر شبانه روز سازمان رفاه و خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران به يكهزار و ششصد نفر بی‌خانمان خدمات رسانی ‌می‌کند که تعداد آنها به طور یقین بیشتر از این آمار است. به گفته وی بین هفتاد تا هفتاد و پنج درصد بی‌خانمان‌ها را معتادان پرخطر تشکیل ‌می‌دهند که این افراد به اردوگاه‌ و کمپ اجباری اعزام ‌می‌شوند تا خدمات ترک اعتیاد در مورد آنها انجام شود. جاگیری در ادامه گفت: به دنبال آن هستیم که دست‌كم چهارگرمخانه دیگر را در تهران بسازيم و دست‌كم سه مرکز شبانه‌روزی دیگر هم راه‌اندازی کنیم تا بتوانیم افراد را براساس شرایط‌شان از جمله سالمندی، بیماران خاص و معلولان ذهنی و حرکتی از هم تفکیک کنیم.

وزرای اقتصاد و صنعت و معدن و رئیس کل بانک مرکزی با حضور در مجلس و شرکت در جلسه غیر علنی نوسانات و نابسامانی های بازار سکه و ارز را مورد بررسی قرار دادند. قرار بوده در جلسه غیرعلنی امروز مجلس، سیدشمس‌الدین حسینی وزیر امور اقتصادی و دارایی، محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی و مهدی غضنفری وزیر صنعت، معدن و تجارت به منظور ارائه توضیحاتی در زمینه التهابات بازار سکه و ارز بپردازند. هفته گذشته بانک مرکزی در پی یکدوره نوسان قیمت دلار، قیمت 1226 تومان را به عنوان قیمت مصوب بانک مرکزی اعلام کرده و اعلام کرد که صرافی هائی که این قیمت را رعایت نکنند، جواز کار خود را از دست می دهند. بانک مرکزی در حالی ادعا می کند که افزایش قیمت ارز را تحت کنترل دارد که قیمت دلار حدود دوماه پیش زیر هزارتومان بوده است. در پی اعلام قیمت جدید از سوبی بانک مرکزی صف های طولانی برای خرید دلار در مقابل صرافیهای خیابان استانبول تشکیل شد. در همین حال گزارشها حاکی از این است همزمان در بازار سیاه دلار به قیمت یکهزار و هفت صد و پنجاه تومان معامله شد.

اسپانیا با بیش از پنج میلیون جمعيت بیکار، رکورد بیکاری در اروپا را شکست. براساس گزارش یورو نیوزهم اکنون حدود بیست و سه درصد از جمعیت فعال اسپانيا فاقد كار هستند كه این میزان در هفده سال گذشته بی‌سابقه بوده است. بیکاری در اسپانیا در چهار سال گذشته حدود سه برابر افزایش یافته است. در اعتراض به این حد از بیکارسازیهای ناشی از اعمال سیاست ریاضت اقتصادی، پنجشنبه گذشته ده‌ها هزار تن از مردم شهرهای مختلف اسپانیا در اعتراض به سیاست‌های کاهش بودجه‌ دولت تظاهرات کردند

روز گذشته صدها نفر در لندن در مخالفت با جنگ دست به تظاهرات زدند. صدها نفر با تجمع در مرکز لندن مخالفت خود را با هرگونه دخالت کشورهای سرمایه داری در ایران و سوریه اعلام کردند. بر اساس این گزارش این تجمع با سازماندهی اتئلاف موسوم به «جنگ را متوقف کنید» در بیرون ساختمان سفارت آمریکا در لندن برگزار شد. معترضان با حمل پلاکاردهایی که بر روی آنها شعارهای «به ایران حمله نکنید و در امور ایران و سوریه دخالت نکنید مخالفت خود را با هر گونه جنگی علیه ایران و سوریه اعلام کردند. این تجمع با سخنرانی هایی در مخالفت با جنگ همراه بود.

شرکت های هواپیمائی اماراتی و قطری بخشی از پروازهای خارجی ایران را به عهده گرفتند. وزیر راه و شهرسازی گفت: خطوط هواپیمایی کشورهای امارات و قطر فقط در پروازهای خارج از کشور فعالیت می کنند. علی نیکزاد در حاشیه مراسم عملیات اجرایی قطعه سه خط آهن گل گهر به شیراز درباره فعالیت‌های شرکت های هواپیمایی امارات و قطر در ایران ادعا کرد: رویکرد فعالیت این دو شرکت در ایران مباحث بین المللی است و با توافقات صورت گرفته قرار بر این شده که این دو شرکت بر تعداد پروازهای بین المللی خود از ایران اضافه کنند. به گفته نیکزاد از این شرکتها در پروازهای داخلی استفاده نخواهد شد.

به گزارش رسانه های غربی سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد مواضع این کشور نسبت به جمهوری اسلامی تغییری نکرده و همچنان بر اين خواست پافشاری می کند که رژيم ايران بايد به تعهدات خود در قبال جامعه بين المللی عمل کرده و جاه طلبی‌های خود را برای دستيابی به سلاح اتمی، ‌رها کند. براساس این گزارش سخنگوی باراک اوباما، در پاسخ به اين که برخي‌از گزارش‌ها حاکي‌از آنست که ايران علاقمند به مذاکره با آمريکاست گفت، مذاکره با ايران روند خود را بايد طی کند. به گفته کارنی، رئيس سياست خارجی ‌اتحاديه اروپا، نامه‌ای در اين مورد به ايران ارسال داشته که جمهوری اسلامی می ‌تواند به آن پاسخ دهد. وی تاکید کرد ترديدی وجود ندارد که تحريم‌های اعمال شده تاثير قابل ملاحظه‌ای بر اقتصاد ايران داشته و جمهوری اسلامی را منزوی کرده است. وی گفت راه مذاکره برای ايران هميشه باز بوده و هنوز هم باز است 

بسوی اتحاد عمل و همسویی گسترده در اعتراض به خطر جنگ!رضا سپیدرودی

حضور پنج ناو جنگی آمریکا در خلیج فارس، تصویب تحریم های جدید اقتصادی اتحادیه اروپا علیه ایران، ادامه افزایش قیمت دلار و سقوط ارزش ریال و هجوم مردم به فروشگاه های مواد غذایی در وحشت از بروز قطحی و خطر شروع جنگ برخی از وجوه اصلی بحران کنونی را بازتاب می دهد. با توجه به وسعت تحریم های اقتصادی ایران و تاثیرات انکارناپذیری که به شکل افزایش ورشکستگی و تعطیلی واحدهای تولیدی، گسترش بیکاری، صعود تورم، تشدید فقر لایه های محروم و دامن زدن به احتکار برجای گذاشته، مساله محوری دیگر انکار یا تایید جنگ بیرحمانه اقتصادی موجود نیست. حالا تنها نیروهایی که در خدمت جمهوری اسلامی و یا در طیف حامیان سیاست های دخالت جویانه نیروهای سلطه گر خارجی به رهبری آمریکا قرار دارند ممکن است تاثیرات فاجعه بار تحریم های اقتصادی را انکار و یا توجیه کنند. از نظر این نیروهای سیاه، تبدیل شدن پول ایران به کاغذپاره لذت بخش است، حتی اگر نتیجه آن سیه روزی اکثریت مردم ایران و فرود ضربات پی در پی شلاق بیرحم و تحمل ناپذیر گرانی بر گرده ی اکثریت مردمی باشد که نه تنها هیچ نقشی در تعیین سیاست های ماجراجویانه رژیم اسلامی برعهده ندارند که خود قربانی آن هستند. آنها از تحریم ها جانبداری می کنند با این که آشکارا می بییند که تحریم ها به بیکاری هزاران کارگر و زحمتکش دیگر و ویرانی خانواده ها و رونق بیشتر تن فروشی، کلیه فروشی، خودکشی، افسردگی و هزار و یک آسیب اجتماعی دیگر می انجامد. با این حال مساله اصلی اکنون این است که آیا به همین جنگ اکتفا خواهد شد یا مانند نمونه عراق که تحریم ها زمینه ی تجاوز نظامی را فراهم ساخت، ایران در آستانه تجاوز نظامی قرار گرفته است؟ آیا ناوگان اتمی آمریکا به همراه ناوهای جنگی انگلیس و فرانسه در خلیج فارس تنها برای نمایش قدرت و بیان اراده سلطه گرانه غرب در باز نگاه داشتن تنگه هرمز آمده است یا آمادگی جنگی برای تجاوز نظامی در میان است؟

 

 اگر چه تنوع و پراکندگی عواملی که کارکرد مجموعه آنها می تواند به این پرسش پاسخ دهد امکان داشتن یک پاسخ قطعی را در لحظه حاضر فراهم نمی کند، اما حضور ناوهای جنگی و تاکید بر اعزام جنگنده های بیشتر به خلیج فارس، اکنون بشکه باروتی در منطقه فراهم کرده است که هر حرکت نسجیده و هر اقدام لحظه ای می تواند آتش جنگی ویرانگر با ابعاد غیرقابل تصور را روشن کند. نباید فراموش کرد که نیروهای اصلی که در دو سوی منازعه در برابر هم صف بسته اند تنها به اراده خود اقدام نمی کنند و حوادث هفته اخیر نشان می دهد که برآیند تاثیر متقابل کنش و واکنش هر دو سوی اصلی منازعه، تنها افزایش امکان خطر درگیری نظامی بوده است. همین واقعیت نشان می دهد که نیروی بازدارنده و مخالف جنگ نمی تواند روی غلبه عقل سلیم در دو سوی اصلی این رویارویی حساس و جنون آمیز حساب باز کند و در انتظار چنین عقلانیتی به نظاره گر منفعل حوادث جاری تبدیل شود.

 

اکنون بیش از هر زمان به صدای رسای ضد جنگ نیاز است، صدایی که چنان نیرومند باشد که بتواند توجه افکار عمومی را هم در داخل ایران و هم در خارج از کشور به خود جلب کند. اعتراض علیه خطر جنگ و علیه تحریم های مرگباری که ضربه اصلی آن متوجه اکثریت محروم و زحمتکش جامعه ماست، می تواند و باید به محور همسویی هر چه گسترده تر همه نیروهای مخالف تجاوز نظامی و تحریم تبدیل شود. روشن است که با توجه به اختلافات اساسی و ریشه دار موجود در میان مجموعه نیروهایی که با جنگ مخالفند، شرایط تشکیل جبهه ای رسمی و واحد از این نیروها در حال حاضر وجود ندارد. مثلا کافیست اشاره کرد که بخشی از این نیروها جبهه ای علیه جنگ را در عین حال جبهه ای علیه مخالفت فعال و سازمانگرانه با تحریم های اقتصادی تلقی نمی کنند، بخشی دیگر در مخالفت با آپارتاید هسته ای، در همسویی با گرایش ناسیونالیسم عظمت طلبانه عملا به تایید سیاست های هسته ای جمهوری اسلامی رو می آورند، در حالی که بخش دیگری از نیروهای ضد جنگ  تحریم ها را جنگی بیرحمانه با کشتارهای خاموش و بی صدا می دانند که ظرفیت های اقتصادی و اجتماعی جامعه را به تدریج منهدم می سازد و با درهم شکستن قدرت مقاومت مردم به برآمد نیروهای سیاه و تاریک اندیش کمک می کند؛ یا در عین نقد آپارتاید هسته ای، خواستار جهانی عاری از سلاح های هسته ای هستند و بنابراین تسلیح اتمی را ابزار موازنه بازدارنده میان قدرت ها تلقی نمی کنند و نمی پذیرند که بشریت زیر سایه شوم تهدید دائمی جنگ زندگی کند. با این حال و با وجود همه اختلافات موجود، همسویی گسترده در حوزه اقدامات عملی بر محور اعتراض به خطر جنگ در خارج از کشور میان طیف وسیعی از مخالفان کنونی جنگ کاملا امکان پذیر است و لازم است در مرکز توجه همه فعالین ضد جنگ قرار بگیرد. همچنین سازماندهی مستقل اعتراض مردم ایران علیه خطر جنگ و تحریم های مرگبار اقتصادی از طریق هسته های مقاومت و یا کمیته های اقدام در داخل کشور در شرایط کنونی می تواند به سهم خود موثر باشد.

۵ بهمن ۱۳۹۰ـ ۲۵ ژانویه ۲۰۱۲

تحریم های گسترده نتیجه سیاست های رهبر رژیم! ارژنگ بامشاد

سیاست های سران جمهوری اسلامی، زمینه ی مناسبی برای آمریکا و غرب فراهم آورده تا طرح های ویژه خود در مورد ایران  و منطقه را زیر پوشش مقابله  با دستیابی جمهوری اسلامی  به بمب اتمی به پیش برند.  دامنه ی تحریم ها به حدی است که دیگر از تحریم  باصطلاح  هوشمند هم  سخنی نیست و فشار بر مردم ایران، روز به روز شدید تر می شود. افزایش جهش آسای ارزش دلار و دیگر ارزهای خارجی و یا سکه ی طلا، که جز بی ارزش شدن پول ملی  و افزایش تورم معنائی ندارد،  فلاکت و فقر گسترده ی مردم را بشدت دامن زده است. وزیر اطلاعات رژیم، موج جدید تحریم ها و اثرات آن بر اقتصاد ایران را جنگ روانی می نامد. اما بر خلاف سخنان وزیر اطلاعات و یا خیال پردازی های قلم به مزدان «کیهانی»، دامنه  ی تحریم ها به حدی است که کمر اقتصاد کشور را در هم خواهد شکست. بلوکه شدن ذخایر ارزی ایران در بانک های اروپائی و ممنوعیت فعالیت های بانکی آن و همچنین تحریم بانک تجارت از سوی آمریکا، فشار بر گلوگاه های مالی را بالا برده وامکان تامین اعتبار برای خرید کالاهای گوناگون در کشور های اروپائی و آمریکا را از میان برده  و سیستم واردات و صادرات کشور را  دچار مشکلات جدی کرده  است. فروش نفت به روال  گذشته، دیگر مقدور نیست. تلاش برای فروش نفت تنها با ارائه ی امتیازات ویژه به خریداران غیراروپائی امکان پذیر خواهد بود. کاهش درآمد ارزی دولت، بر واردات کشور اثرات مخربی خواهد گذاشت و تورم مهارگسیخته گلوی مردم محروم را خواهد فشرد.  بر اثر تحریم ها، واردات مواد اولیه ، کالاهای واسطه ای و سرمایه ای با مشکلات جدی روبرو شده که تعطیلی بسیاری از کارخانجات را بدنبال داشته و بر ارتش بیکاران  خواهد افزود.

 

گسترش تحریم ها و بویژه تصمیم قطعی اروپا بر تحریم نفت و فراورده های پتروشیمی و هم چنین تحریم بانک مرکزی و بلوکه کردن موجودی های ارزی جمهوری اسلامی، بیانگر شکست سیاست جمهوری اسلامی است.  تلاش دیپلماسی ایران برای جلوگیری از تحریم ها و هم چنین راه اندازی رزمآیش ها در خلیج فارس و دریای عمان برای نشان دادن قدرت جمهوری اسلامی و تاثیر بر تصمیم کشورهای اروپائی با شکست کامل روبرو شده است. با ورود مجدد ناوگان های جنگی آمریکائی، فرانسوی و انگلیسی  به خلیج فارس و سکوت فرماندهان ارتش و سپاه جمهوری اسلامی، سیاست تهدید در برابر تهدید رهبر جمهوری اسلامی را نیز به مضحکه تبدیل کرده است. اقدامات دیپلماتیک تاکنونی جمهوری اسلامی که خط راهنمای آن از سوی رهبر رژیم معین شده بود و وانمود کردن تحولات خاورمیانه، عراق و افغانستان به عنوان دست آوردهای جمهوری اسلامی و شکست آمریکا و غرب، دامنه ی انزوای جمهوری اسلامی را بسیار گسترده تر از پیش ساخته است. همکاری امارات متحده  عربی و ترکیه در سفت تر کردن حلقه ی تحریم ها، بیانگر ورشکستگی سیاست خارجی جمهوری اسلامی حتی در کشورهای همسایه  است.

 

بر متن شکست همه جانبه دیپلماسی جمهوری اسلامی و ناتوانی دولت در مهار بحران اقتصادی و جهش مهار گسیخته ارزش طلا و دلار و دیگر ارزهای خارجی، اختلافات جناح های حکومتی نیز بشدت در جریان است. هیچ جناحی نمی خواهد و نمی تواند مسئولیت این شکست ها را بر عهده بگیرد. نپذیرفتن مسئولیت  شکست های داخلی و خارجی به دلیل ترس از رسوائی بیشتر در میان مردم است . از سوی دیگر تمامی جناح های حکومتی بر این نظرند که چهارچوب و راستای سیاست های کلان نظام از سوی بیت رهبری داده شده و شخص رهبر باید مسئولیت نتایج این سیاست ها را بر عهده بگیرد. گسترش نامه های اعتراضی به رهبر رژیم و شکستن به اصطلاح تقدس او نیز بر این اساس قابل توضیح است. موضع گیری  چهار تن از فرماندهان سابق سپاه که انتقادات روشنی به خامنه ای وارد کرده اند، نشان می دهد که شکست های کنونی سیاست های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، آن ها را نیز نگران کرده است. عذرخواهی سیزده تن از فرماندهان سپاه از حسین علائی که خشم طرفداران احمدی نژاد را نیز برانگیخته ، نشان می دهد که شکاف در میان سران سپاه به عنوان سکانداران قدرت در جمهوری اسلامی و نزدیک ترین متحدان بیت رهبری در حال شکل گیری است. جابجائی های فرماندهان سپاه و بویژه مرگ های زنجیره ای چهارتن از فرماندهان سابق سپاه نشان از گسترش وحشت در میان حکومتیان و دامن گرفتن تصفیه های درونی دارد. سیاست قلع و قمع همه مخالفان با نظر رهبر رژیم تحت عنوان  ناصحان بی بصیرت، دایره زمامداران رژیم و سکانداران قدرت را بسیار محدود ساخته و جنگ میان جناح های حکومتی را به مرحله ی حساسی رسانده است.

 

شکست دیپلماسی جمهوری اسلامی، گسترش بحران اقتصادی و دامن گرفتن اختلافات جناح های حکومتی، فرصتی طلائی برای آمریکا و غرب فراهم آورده است تا سیاست های سلطه جویانه ی خود را تحت عناوین گوناگون به پیش برند. گسترش و همه جانبه شدن تحریم ها که  گلوی کارگران، زحمتکشان و مردم کوچه و بازار را می فشارد، نشان می دهد که جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته ای تنها بهانه ای بیش نیست. هدف نیروهای سلطه گر بسیار فراتر از سیاست های اعلام شده شان است. از این روست که به نظر می رسد هدف تحریم های گسترده، هموار کردن راه  برای پیشبرد سیاست های دیگری است. سیاست هائی که برای متحقق کردن آنها،  می تواند جنگ و حمله ی نظامی را به همراه  داشته باشد. حمایت بسیاری از نیروهای سرسپرده، قدرت طلب و بی اعتقاد به مردم ، در حمایت از تحریم ها و یا جنگ تحت عنوان باصطلاح دخالت های بشردوستانه، شرایط بسیار خطرناکی را بوجود آورده است. برای جلوگیری از فاجعه ای که دهان گشوده است، راهی جز سازماندهی گسترده ترین اعتراض همه مخالفان جنگ و تحریم وجود ندارد. باید فریاد اعتراض به جنون جنگ طلبی و تجاوز سلطه جویان و متحدین ایرانی شان و اعتراض به سیاست های ماجراجویانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی را  هر چه رساتر به گوش همگان رساند. باید برای سازماندهی جبهه سوم، یعنی جبهه مردم ایران دست به کار شد. فردا می تواند خیلی دیر باشد.

سه شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۰ـ ۲۴ ژانویه ۲۰۱۲

نقش مدافعان «مداخله بشر دوستانه» در تشویق خشونت و فلاکت !بهروز نظری

 

همزمان با گسترش تحریم‌های مرگبار علیه ایران و تشدید خطر جنگ،  مواضع و صفبندی‌های موجود در میان جریانات، رسانه‌ها و شخصیت‌های ایرانی نیز شفافیت بیشتری پیدا کرده است. در شرایطی که طرفین درگیر به تشدید فعالیت‌های دیپلماتیک و نظامی خود و همچنین یارگیری در سطح بین‌المللی افزوده اند، تعدادی از احزاب و شخصیت‌های ایرانی نیز فعالانه به تشویق پیشبرد این یا آن سیاست مشغول شده و در صف مطلوب خود جای گرفته اند. محور کانونی بحث، و نه برای اولین بار در دو دهه گذشته، ظاهرا اهمیت و ارزش «مداخله بشر دوستانه» است. بار دیگر طرح «صدور» دمکراسی و حقوق بشر از طریق تحریم‌های مرگبار، جنگنده ها، موشک ها، ناوگان‌ها و تانک‌های ایالات متحده و متحدانش در دستور کار قرار گرفته است. برای دسته ای‌ از سیاستمداران، محققان، خبرنگاران و «ناظران» مسایل ایران، شرایط کنونی فرصت مناسبی است برای تشویق «مداخله بشر دوستانه در ایران».

مواضع و بیانیه‌های ضدّ جنگ و ضدّ جمهوری اسلامی جریانات و فعالین چپ اما در افشای اهداف و نیت‌های امپریالیستی در منطقه و ایران و همچنین به چالش کشیدن مشوقان «مداخله بشر دوستانه» در ایران تا هم اکنون نقش در خور توجهی ایفا کرده اند. واکنش تعدادی از مدافعان مداخله در ایران به چنین مواضعی بنوبه خود نشان میدهند که استدلال مشوقان تحریم و حمله به ایران، و با وجود تلاش آنان برای بی‌طرف نشان دادن خود و «علمی‌» نشان دادن نظرشان، تا چه اندازه بی‌ پایه است. از جمله این واکنش‌ها پاسخ کوتاه کاظم علمداری (۱) به مقاله فریبرز رئیس دانا (۲)، اقتصاد دان سرشناس ایرانی است. علمداری «دوستان چپ» را به کلی‌ گویی، برخوردهای ناسالم، و گفته‌های غیر مستند متهم کرده، و ضمن لیست کردن فعالیت‌ها و مطالب ضدّ جنگ و ضدّ خشونت خود، خواسته است که رئیس دانا با صراحت بگوید که «به چه دلایلی حمایت یا مداخله بشردوستانه نادرست است». علمداری اشغال عراق را جز «مداخلات بشر دوستانه» نمیداند، اما روشن نمیکند که از نظر او مداخله بشر دوستانه چه تعریفی دارد. او در عین حال تلاش می‌کند تا از خود سلب مسولیت کند و مینویسد: » در مورد لیبی این من نبودم که به ناتو بگویم چه بکند یا نکند. در مورد تحریم اقتصادی ایران هم همینطور. اراده قدرت های بزرگ پشتوانه آنها بوده و هست.» علمداری اما نه تنها از تحریم‌های مرگبار علیه ایران دفاع کرده و آنرا بهایی تلقی‌ می‌کند که مردم ایران باید برای دمکراسی بپردازند (۳)، بلکه آشکارا کشور‌های امپریالیستی را دوستان مردم ایران خوانده است. (۴) بعلاوه کسی‌ که فرد دیگری را به کشتن یک انسان تحریک و تشویق می‌کند نمیتواند به سادگی‌ و به بهانه اینکه ماشه اسلحه را نفشرده است از زیر بار مسئولیت خود در چنین قتلی شانه‌ خالی‌ کند. حقیقت این است که تعداد محققان، نظریه پردازان و تحلیل گرانی که در معرفی، توجیه و پیشبرد سیاست‌های ضدّ مردمی نقش غیر قابل انکاری ایفا کرده اند کم نیست. سیاست ریاضت اقتصادی در تمامی کشور‌ها بدون کمک زراد خانه تبلیغاتی و آکادمیک موجود نمیتوانست به این شکل توجیه و پیش برده شود. اقتصاد دانانی که «خدمات و دانش» خود را در اختیار نهاد‌های مالی‌ و بانکی و سیاستگزاران نئو‌لیبرال گذاشته و در به خاک سیاه نشاندن میلیون‌ها نفر، بحران عظیم بیکاری، و چاپیدن حق کار، مسکن، آموزش و بهداشت فعالانه شرکت کردند، نمیتوانند بسادگی پشت این استدلال که آنها هیچ قدرت اجرایی نداشتند پنهان شوند. در اینکه اراده یک درصدی‌ها و قدرت مالی‌ و منافع مالی‌ آنها در چپاول ابتدایی‌ترین حقوق کارگران و زحمتکشان کشور‌های مختلف عنصر کلیدی بوده تردیدی نیست. آنچه که اما در عین حال نباید فراموش شود این است که همین محققان و «کارشناسان» در این چپاول در کنار یک درصدی‌ها قرار داشتند. این «مزیت» سلب مسئولیت از خود که بسیاری از محققان و دانشگاهیان با مهارت و شعبده بازی تمام از آن بهره میبرند، خود تبلوری از نابرابری‌های عظیم موجود است. براستی تمام کسانی که تحت عنوان محقق و کارشناس در تیز کردن ساطور حمله به معیشت مردم و جنگ چه در افغانستان، عراق و یا ایالات متحده شرکت کردند، به چه کسی‌ پاسخگو بوده، و چه بهایی برای فجایعی که مشوق آن بودند پرداخته اند؟ اینان، پشت نقاب مدرنیته، پیشرفت و دمکراسی و تقویت جامعه مدنی، در تلاش برای بازگرداندن جوامع و کشور‌ها به عقب و تاریکترین روز‌های تاریخ معاصر بشری، سهیم بوده و هستند.

بحث داغ حاضر بر سر «مداخلات بشر دوستانه» نه یک بحث انتزاعی و دانشمندانه نامربوط به زمان و مکان، که بحثی‌ بر سر گزینه‌های سیاسی معین و مشخص است. مشاجره بر سر این  نیست که همدردی با مظلومان و رنج دیدگان ارزش نیست، دعوا بر سر این نیست که مبارزه برای کاهش رنج و محنت دیگر انسانها یک وظیفه انسانی نیست. دخالت بشر دوستانه ای‌ که مدافعان آن سنگش را به سینهٔ میزنند از جنس مداخله برای پایان دادن به دعوای دو کودک دبستانی، شتاب برای رساندن یک بیمار ناشناس به بیمارستان، و جلوگیری از تهاجم یکدسته به یک فرد مظلوم نیست. مداخله بشر دوستانه، آنگونه که در دو دهه گذشته بکار گرفته شده چیزی نیست مگر مداخله نظامی دولت‌های قدرتمند در امور داخلی‌ یک کشور دیگر به بهانه دفاع از حقوق بشر. تجربه این مداخلات، و یا فقدان آن در موارد شناخته شده دیگری را، میتوان به این شکل خلاصه کرد:

اولا،  بشر دوستی‌ بندرت منطق و دلیل اصلی‌ مداخلات بشر دوستانه بوده است و تجربه نشان میدهد که نقش کلیدی و اصلی‌ را همواره منافع سیاسی و مالی‌ قدرت‌های بزرگ ایفا کرده است. راهنمای مداخله در کوزوو نه دفاع از حقوق بشر بلکه گسترش نفوذ منافع ایالات متحده و ناتو بود. در این میان دفاع از حقوق بشر برگ انجیری است برای پنهان کردن اهداف واقعی مداخله نظامی. نباید فراموش کرد که بهانه  هیتلر برای اشغال چکسلواکی دفاع از «زندگی‌ و آزادی» جمعیت آلمانی این کشور بود.

ثانیا، «وسواس» دولت‌های غربی در دستچین کردن کشور‌ها برای مداخله نظامی نه سند نادقیق بودن تعریف «مداخله بشر دوستانه» بلکه اولویت‌های قدرت‌های امپریالیستی است. ترجیح ایالات متحده برای مداخله در کوزوو و نه دارفور؛ و مداخله در افغانستان و عراق اما نه در رواندا، از این جهت روشنگر است.

ثالثا، تجربه مداخلات بشر دوستانه نشان میدهند که این مداخلات دقیقا به آنچه منجر میشوند که پایان دادن به آن هدف اصلی‌ مداخله عنوان میشد: یعنی‌ نقض گسترده حقوق بشر. تجربه عراق، کوزوو، افغانستان، و غیره باز هم از این جهت گویا هستند. ایالات متحده به بهانه پایان دادن به کشتار مردم این کشور توسط صدام حسین به قتل عام تعداد هر چه بیشتری از همین مردم دست زد. پیشتر ایالات متحده کشتار کردها و شیعیان جنوب عراق و همچنین استفاده از بمب شیمیایی علیه ایران و همچنین علیه کردها را قابل اهمیت ندانسته بود. آیا قتل عام شهر فلوجه توسط ارتش ایالات متحده جنایت علیه بشریت نبود؟ در چنین صورتی‌ مدافعان مداخلات بشر دوستانه چه نوع مداخله ای‌ را علیه ایالات متحده تجویز میکنند؟ نسخه تجویزی همین نظریه پردازان وطنی مداخله بشردوستانه در باره تحریمهای مرگبار علیه عراق که به کشتار نیم میلیون کودک عراقی منجر شد چیست؟ کاظم علمداری و دیگرانی که از تحریم‌های مرگبار علیه ایران دفاع میکنند آیا بر این نظر اند که مرگ نیم میلیون کودک عراقی و تخریب اقتصاد و زیر ساختهای اقتصادی این کشور بهایی بود که مردم عراق باید برای رهایی از صدام حسین متقبل میشدند؟

رابعا، مدافعان مداخلات بشر دوستانه فراموش میکنند که تمامی دولت‌های سرمایه داری بنا بر طبیعت‌شان ناقض حقوق بشر اند. بحران نمایندگی سیاسی در اروپا و دیگر کشور‌های غربی و شکاف عظیم بین آرا مردم و سیاست‌های دولت‌ها و افزایش خشونت علیه معیشت و آزادی مردم در این کشور‌ها نمیتواند نقض حقوق بشر تلقی‌ نشود. چنین دولت‌هایی‌ فاقد صلاحیت اخلاقی‌ برای مداخله بشر دوستانه در امور کشور‌های دیگر هستند. بر همین اساس اگر نقض حقوق بشر در کشور‌هایی‌ همچون عراق، افغانستان، ایران، کره شمالی‌ و غیره میتواند زمینه ای‌ برای بزیر گرفتن حق تعیین سرنوشت ملتها باشد، طرفداران مداخلات امریالیستی باید روشن کنند که دقیقا چه مواردی از نقض حقوق بشر باید شامل لطف جنگنده‌ها و موشک‌های دولت‌های غربی قرار بگیرد و بر چه اساس. اگر بهانه علمداری و شرکأ برای تشویق مداخله در ایران نقض حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی است، با توجه به اینکه تاریخ جمهوری اسلامی از ابتدا تا کنون تاریخ سرکوب، شکنجه، اعدام و لگدمال کردن ابتدایی‌ترین حقوق سیاسی، مدنی، فرهنگی‌ و اقتصادی مردم ایران بوده،  اینان باید دستکم روشن کنند که چرا چنین مداخله ای‌ از نظر آنها اکنون به یک اولویت و ضرورت اصلی‌ تبدیل شده است.

خامسا، نظریه مدافعان وطنی مداخلات بشر دوستانه عملا بر پذیرش کامل ساختار و نظم جهانی‌ موجود استوار است. مدّاحان کشتار‌های بشر دوستانه بر این باورند که گویا کشور‌های مداخله کننده، و در صدر آنها ایالات متحده، از مشروعیت برخوردارند، و خطری برای شهروندان خود و دیگر کشور‌های جهان تلقی‌ نمیشوند. ایالات متحده و متحدانش در این سناریو دولتهای «خوبی‌» هستند که با شجاعت تمام و بی‌ هیچ چشمداشتی به یاری مردمی میشتابند که زیر چکمه «دولت‌های بد» جان میدهند. بربریت غیر قابل انکار این دولت‌ها در تجاوز به کشور‌های دیگر از یکطرف، و حمله به آزادیهای سیاسی و مدنی، امنیتی شدن فضای جامعه، گسترش نژاد پرستی‌، و حمله به حقوق اجتماعی مردم در ایالات متحده و متحدان اروپاییش نشان میدهد که چنین  تصوری تا چه اندازه بی‌ پایه است.  آنچه که طرفداران مداخله بشر دوستانه قادر به پنهان کردن آن نیستند، اما،  دقیقا نگاه تحقیر آمیز آنان به مردم ایران و اراده جمعی‌ آنهاست. و این درست همان نکته ای‌ است که فریبرز رئیس دانا به آن اشاره کرده، و دقیقا همان نکته ای‌ که علمداری و شرکا را آشفته کرده است: » طرفداران مداخله‏ ی آمریکا در ایران چند دلیل دارند. یک دلیل پنهان اما اصلی آنان این است که ملت ایران نمی‏تواند خودش درباره‏ ی خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. ملت، عقب مانده، فریب خورده و ناتوان است. این ملت می‏ رود رأی می‏دهد و به هر کس هم که رأی بدهد بالاخره با این رأی چارچوب و اساس نظام را پذیرفته است. این ملت را باید به ضرب رسانه‏ های ماهواره‏ای، موشک کروز، اجرای منطقه‏ ی پرواز ممنوع، اشغال نظامی و گماردن سرسپردگان بر سرشان به قرن بیست و یکم کشاند. «

۲ بهمن ۱۳۹۰ /  ۲۲ ژانويه ۲۰۱۲

 

 

۱) پاسخی کوتاه: 

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=42973

 

۲) آتش افروزی بشر دوستانه:

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1059&Id=529&pgn=

 

۳) تحریم اقتصادی بسود جنبش:

http://www.roozonline.com/persian/mihman/mihman-item/archive/2011/december/19/article/-fddc702511.html

 

۴) تحریم کنندگان مدافع حقوق مردم ایران هستند:

http://www.roozonline.com/english/news3/newsitem/article/-b206af80a6.html

 

 

اخبار روز رادیو راه کارگر 2 بهمن برابر با 22 ژانویه 2011

خلاصه خبرها:

برخوردهای امنیتی سبب شد که نقدینگی موجود در بازار بیش از پیش به سمت سکه طلا رو آورده و قیمت سکه به شکل سرسام آوری افزایش یابد. قیمت یک سکه طلا به یک میلیون تومان رسیده است

 

نوسانات قیمت دلار زمینه اوج گیری تورم، کمیابی و احکتار برخی کالاهای حیاتی مصرفی مردم و مقدمه بروز قحطی را فراهم کرده و گوشت قرمز کمیاب شده است.

 

نتایج طرح آمارگيري هزينه و درآمد خانوارها در سال گذشته نشان مي‌دهد که برچیدن یارانه ها نتوانسته است تغییر قابل توجهی در رابطه میان هزینه و درآمد در میان لایه های تهیدست کشور ایجاد کند

 

جناح حامی احمدی نژاد در انتخابات مجلس نهم در معرض تصفیه شورای نگهبان قرار گرفته است.

 

براساس گزارش ماهانه منابع حقوق بشری، موارد نقض حقوق بشر در دی ماه گذشته نسبت به ماه قبل 23 درصد افزایش یافته است

 

طی دی ماه گذشته ۱۱۵ مورد صدور و اجرای حکم اعدام در زندان ها و یا در ملاء عام گزارش شده و 12 نفر در ملاعام حلق آویز شده اند

 

 

مشروح خبرها:

برخوردهای امنیتی سبب شد که نقدینگی موجود در بازار بیش از پیش به سمت سکه طلا رو آورده و قیمت سکه به شکل سرسام آوری افزایش یابد. روز گذشته اول بهمن تنها در طول یک روز قیمت سکه حدود 100 هزار تومان افزایش یافت و به 900 هزار تومان رسید. قیمت سکه در ادامه صعود خود در روز یکشنبه دوم بهمن با افزایش قیمتی در حدود روز گذشته به حدود یک میلیون تومان رسید. این در حالی است که حتی شروع برخوردهای امنیتی با دلارفروشان و جلوگیری از معاملات ارزی در بازار آزاد، نیز نتوانسته قیمت دلار را مهار کند و قیمت دلار به 1850 تومان رسید، به گزارش خبرگزاری مهر، روز گذشته دلار آزاد 1840 تومان و یورو 2400 تومان شد. براساس این گزارش نرخ انواع ارز  در بازار آزاد در روز شنبه با نوساناتی همراه بوده است. برهمین اساس، نرخ یورو همچنان رو به افزایش بود و نرخ فروش آن 2400 تومان و نرخ خرید 2280 تومان اعلام شد، قیمت فروش هر پوند 2850 تومان و قیمت خرید 2750 تومان بود.

 

نوسانات قیمت دلار با این که سود سرشاری نصیب دلال ها و دلارفروشان کرده است، اما زمینه اوج گیری تورم، کمیابی و احکتار برخی کالاهای حیاتی مصرفی مردم و مقدمه بروز قحطی را فراهم کرده است. روز گذشته جلال محمود زاده، دبیرکمیسیون کشاورزی مجلس، با اشاره به این که » نوسانات نرخ ارز همه محصولات وارداتی کشور را تحت‌الشعاع قرار داده است» به وبسایت مجلس گفت: «افزایش قیمت گوشت قرمز و حتی کم‌ یاب شدن این محصول در بازار متاثر از افزایش نرخ دلار است.» سایت تابناک نزدیک به محسن رضایی «سخت شدن تهیه دلار برای وارد کنندگان گوشت گوسفندی، که عمدتا از پاکستان واردات داشته‌اند»، «گران شدن دلار و از بین رفتن صرفه واردات گوشت گوسفندی برای وارد کنندگان» و » اعتصاب کشتارگاه‌ها» را از دلایل اصلی کمیاب شدن گوشت قرمز ذکر کرد، اما در کنار کمیابی کالاهای حیاتی قیمت خدمات عمومی نیز رو به افزایش است. حاج رسولی ها رييس شوراي اسلامي شهر اصفهان در مورد قیمت بلیط اتوبوس ها گفت: در صورتي كه يارانه هاي دولتي در بخش حمل و نقل عمومي پرداخت نشود قيمت بليت اتوبوس در سال آينده حداقل ۵۰۰ تومان مي شود.

برچیدن یارانه ها نتوانسته است تغییر قابل توجهی در رابطه میان هزینه و درآمد در میان لایه های تهیدست کشور ایجاد کند و عدم کاهش فقر و شکاف طبقاتی حتی در آمارهای رسمی نیز به صراحت انعکاس یافته است. به گزارش ایسنا، نتايج طرح آمارگيري هزينه و درآمد خانوارها در سال گذشته نشان مي‌دهد كه اهالي استان كهگيلويه و بويراحمد با 43.36 درصد افزايش در درآمدها، بيش‌ترين افزايش درآمد را در كل كشور داشته‌اند. این در حالی است که همین طرح نشان می دهد که میزان هزينه‌ي يك خانوار شهري در استان كهگيليويه و بويراحمد طي سال گذشته نسبت به سال قبل آن حدود 50 درصد افزايش يافته است. این آمار همچنین نشان می دهد که در ميان خانوارهاي روستايي، استان كهگيلويه و بويراحمد با 36.66 درصد رشد در درآمد كل روبه‌رو بوده است، اين در حالي است كه ميزان افزايش هزينه‌هاي اين خانوارها 55.5 درصد بوده است. بر همين اساس كم‌ترين افزايش رشد درآمد در ميان خانوارهاي شهري طي سال گذشته مربوط به استان لرستان با منفي 5.35 درصد بوده است، اين در حالي است كه هزينه‌هاي اين استان نيز در بخش خانوارهاي شهري 4.7 درصد كاهش داشته است. اما در بخش خانوارهاي روستايي نيز كم‌ترين افزايش درآمد مربوط به استان همدان با منفي 6.85 درصد رشد بوده است. افزايش هزينه خانوارهاي روستايي طي سال گذشته براي اين استان 13.25 درصد بوده است. این آمارها با صراحت ادعای دولت احمدی نژاد مبنی بر این که پرداخت یارانه های نقدی به دهک های پائین درآمدی منجر به کاهش فقر و شکاف طبقاتی و بهبود وضعیت معیشتی لایه های محروم شده است را رد می کند و نشان می دهخد که حتی پائین ترین دهک های درآمدی نیز همچنان هزینه های شان از درآمدهایش بیشتر است.

 

جناح حامی احمدی نژاد در انتخابات مجلس نهم در معرض تصفیه شورای نگهبان قرار گرفته است. به گزارش سایت «رها پرس» که هوادار دولت احمدی نژاد است تعداد قابل توجهی از حامیان وی که ، با استناد به ”بند ۱ و ۳ ماده ۲۸ قانون انتخابات” که شامل عدم التزام و عدم ابراز وفاداری به اصل ولایت فقیه است، رد صلاحیت شده اند. به نوشته ی این سایت، برخی از رد صلاحیت شدگان دروس ولایت فقیه را سال ها در حوزه و دانشگاه تدریس کرده اند.بنابر این گزارش، دلایل اصلی این رد صلاحیت “لیستی” است که در آن نام برخی افراد که در جرگه حامیان دولت قرار داشته یا شائبه این حضور برای آنها وجود دارد، بوده است. طبق اطلاعات واصله از شهرستان ها، تعداد قابل توجهی از کسانی که تنها شائبه نزدیکی به دولت احمدی نژاد را داشته اند به همین دلیل رد صلاحیت شده اند. این گزارش می افزاید: حامیان دولت با رد شکایات به مجاری قانونی و رسمی تلاش می کنند تا با تمکین مطلق به قانون، از زمین بازی طراحی شده توسط «دشمنان داخلی و خارجی» بگریزند.

 

براساس گزارش ماهانه منابع حقوق بشری، موارد نقض حقوق بشر در دی ماه گذشته نسبت به ماه قبل 23 درصد افزایش یافته است. طی این ماه ۴۶ گزارش در مورد نقض حقوق کارگران انتشار یافته و مجموع موردی نقض حقوق کارگران بالغ بر ۲۹۸۶ مورد بوده است. طی این ماه 320  کارگر به دلیل تعطیلی کارخانه و یا تعدیل نیرو از کار اخراج شدند، در مجموع ۴۸ ماه از حقوق کارگران در شرکت‌ها و کارخانجات مختلف با تعویق همراه بوده است که بر اساس آمار موجود بیشترین آن تعویق ۱۶ ماهه پرداخت حقوق کارگران نساجی مازندران بوده است. بر اثر سوانح در محل کار به دلیل فقدان ایمنی شغلی ۱۱ کارگر جان خود را از دست دادند و ۸ تن نیز زخمی شدند و از سوی دیگر دستگاه امنیتی کشور ۸ تن از فعالان کارگری را بازداشت و ۱۳ تن از فعالین کارگری نیز از سوی دستگاه قضایی به ۵۸۳ ماه حبس و ۶۳ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شدند. آمار موارد مستنند شده نقض حقوق کارگران نشان می دهد که نقض حقوق کارگران نسبت به ماه مشابه سال قبل ۴۲% و نسبت به ماه پیش ۵۲% افزایش داشته است.

 

 طی ماه گذشته 14 گزارش از نقض حقوق اقلیت های مذهبی از سوی منابع حقوق بشری ثبت شد که شامل بازداشت ۲۳ تن از شهروندان بهایی، اهل سنت، اهل حق و مسیحی ، محکومیت ۷ تن از اقلییت‌های مذهبی به ۳۰۰ ماه حبس تعزیری، ۶۰ ماه حبس تعلیقی و احضار ۳۵ شهروند به دادگاه انقلاب بوده است. بازداشت ۷۹ شهروند و محکومیت ۷۴ نفر از سوی دستگاه قضایی، صدور مجموعا ۶۳۹ ماه حبس تعزیری، ۶ ماه حبس تعیلقی و ۱۰۷۰ ضربه شلاق برای فعالین اقلیت های ملی، از موارد برجسته نقض حقوق آنان در ماه گذشته بوده است. طی ماه دی ۱۰۱ مورد نقض حقوق اصناف ، ۷ مورد نقض حقوق فرهنگی، ۵ مورد نقض حقوق زنان،  ۸ مورد نقض حقوق کودکان و ۱۱۵ مورد صدور و اجرای حکم اعدام در زندان ها و یا در ملاء عام گزارش شده است. ۳۰ شهروند به اتهام‌های مواد مخدر، قتل، محاربه و تجاوز به اعدام محکوم شدند و ۷۵ زندانی نیز بر اساس اتهام قتل، جرایم مواد مخدر، تجاوز و سرقت اعدام شدند. 12 تن از محکومین نیز به اتهام هایی چون قتل، تجاوز، سرقت مسلحانه و غیره در ملاء عام اعدام شدند. طبق آمار فوق و با مقایسه آن در ماه مشابه سال قبل صدور و اجرای حکم اعدام ۲۷% نسبت به سال گذشته افزایش داشته است، هم چنین نسبت به ماه پیش نیز افزایش ۴۰% را شاهد بوده‌ایم.

 

گزارش منابع حقوق بشری از موارد نقض حقوق بشر در دی ماه گذشته در ایران همچنین نشان می دهد که از مجموع ۱۵ گزارش ثبت شده، تعداد ۲۱ مورد نقض حقوق دانشجویان بوده و بازداشت ۷ دانشجو و محکومیت ۲ دانشجو به ۶ ماه حبس تعزیری و ۳۶ ماه حبس تعلیقی، همچنین محرومیت 4 دانشجو از حق تحصیل در دانشگاه از موارد آن بوده است. موارد نقض حقوق زندانیان 138 مورد بوده که در 43 گزارش ثبت شده و این تعداد گزارش مربوط به ۱۶ مورد شکنجه و یا ضرب و شتم زندانیان، ۱۷ مورد عدم رسیدگی پزشکی، ۲۱ مورد اعمال محدودیت مضاعف، ۳۶ مورد نقل و انتقال اجباری و ۱ مورد اعمال فشار و تهدید زندانیان، ۱۱ مورد بلاتکلیفی و ۴ مورد اعتصاب غذا بوده است. در دی ماه گذشته همچنین 99 مورد نقض حقوق در حوزه اندیشه و بیان در 66 گزارش بازتاب یافت. بر اساس این آمار ۲۳ تن از فعالین در این حوزه بازداشت، ۹ تن احضار به اطلاعات و دادگاه انقلاب و ۱۰ نفر دیگر نیز در دادگاه مورد محاکمه قرار گرفتند. همینطور ۲۵ تن از فعالین نیز جمعا به ۱۰۵۱ ماه حبس تعزیری،۱۰۴ ماه حبس تعلیقی و ۱۴۴ ماه محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند.

 

 

«شکوه همسرداری» آلترناتیو نظام اسلامی برای علوم انسانی! پریسا آزادیان

يكشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۰ برابر با ۱۵ ژانويه ۲۰۱۲

اخیرا اعلام شد که واحد درسی‌ جدیدی تحت عنوان «شکوه همسرداری» در دانشگاه‌ها تدریس خواهد شد. این درس قرار است در وهله اول بعنوان یک واحد اختیاری جایگزین درس تنظیم خانواده در دانشگاه‌ها شود. طرح موجود بخشی از برنامه بازنگری در ۵۵۵ درس منتخب از ميان ۳۸ رشته علوم انسانی است. سعيد قديمی دبير شورای عالی برنامه‌ريزی آموزش عالی وزارت علوم خبر داده است که درس تنظیم خانواده در دست بازنگری است و طرح تدریس شکوه همسرداری بعنوان آلترناتیو آن مورد برسی‌ قرار گرفته است. بنا به گفته زهرا سجادی ، معاون مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوری، بحث پیرامون چنین تغییری از مدتها پیش آغاز شده بود و دولت از غلامعلی‌ افروز، رييس سازمان نظام مشاوره و روانشناسی  ، خواسته بود تا کتابی را به همین منظور تألیف کند.

این کتاب با عنوان «روانشناسی ازدواج و شکوه همسرداری» در سال ۸۸ آماده شد و اجازه تدریس آن  توسط شورای عالی‌ انقلاب فرهنگی‌ رژیم صادر شد. چندین عامل ظاهرا مانع بکارگیری زودتر این کتاب و واحد درسی‌ بوده‌اند. با وجود توافق دستگاه حاکمه بر سر اسلامی کردن هر چه بیشتر علوم انسانی در دانشگاه‌ها چنین بنظر می‌رسد که پروژه «شکوه همسرداری» و پروژه دولت برای افزایش جمعیت در تقابل با درس تنظیم خانواده قرار گرفته است. در عین حال به گفته زهرا سجادی در میان «نخبگان و دانشگاهیان» مقاومتی وجود دارد که به زعم او نیازمند بحث اقناعی و ترغیبی در سطح دانشگاه است.

تشدید تهاجم دستگاه حاکمه به دانشگاه در د وره اخیر بیش از همه تحت عنوان پالایش رشته‌های علوم انسانی از عناصر »غیر اسلامی»، و بازنویسی این رشته‌ها مطابق «رویکردهای دینی» و «متون دینی» از یکطرف، و سیاست  تشدید تفکیک جنسیتی از طرف  دیگر، پیش برده شده است. یکی‌ از هدف‌های اصلی‌ رژیم در این تهاجم رشته مطالعات زنان بوده است. طرح تدریس «شکوه همسرداری» در همین راستا دنبال شده است. اگر عنوان «شکوه همسرداری» برای درک ابعاد نابهنجاری این رژیم و واپس گرایی ذاتی آن کافی‌ نیست، نگاهی‌ به گفته‌ها و آثار غلامعلی‌ افروز نویسنده کتاب منبع این واحد درسی‌ شاید روشنگر باشد. از دیگر آثار این کارشناس اسلامی که در صف اول پروژه اسلامی کردن علوم انسانی قرار دارد می‌توان به این کتاب‌ها اشاره کرد: «مبانی روان شناختی ازدواج در بستر فرهنگ و ارزشهای اسلامی» ؛ «مبانی روان شناختی رابطه ی زن و شوهر از منظر پیامبر اعظم حضرت محمد» ؛ «پرسش های امروز جوانان، ولایت فقیه، ازدواج، کمرویی» ؛  و «روشهای پرورش احساس مذهبی «نماز»در کودکان و نوجوانان».

افروز از جمله مبلغان «خانواده اسلامی» است  و ازدواج، همسرداری، حجاب و تقویت باور‌های دینی را از عوامل مهم در تقویت رفتار‌های دینی میداند. او در اردیبهشت ماه سال گذشته در مراسمی که به تبلیغ «حجاب و عفاف» اختصاص داشت گفته بود که » بچه‌ها به طور قطع عروسک باربی را با آن سر و ظاهر به مادر با حجاب خود که چادر را موقع قهر کردن از خانه به سر می‌کند، ترجیح می‌هد.»  او در همین مراسم اعلام کرد «چطور می‌توان انتظار داشت فرزندی به چادر علاقمند شود در صورتی که می‌بیند مادر وقتی از بیرون به منزل می‌آید چادر را به کناری پرت می‌کند و می‌گوید از گرما پختم!  وقتی چادر این قدر بد است چطور می‌توان انتظار داشت که فرزندان بخواهند آن را به سر کنند.» برای افروز حتی رعایت حجاب کافی‌ نیست. او میخواهد که زنان ایران حتی در محیط خانه و در حریم خصوصی هم از گفتن اینکه در گرمای طاقت فرسای تابستان در زیر چادر پخته اند  خودداری کنند.

چنین تلاش‌هایی‌ برای محدود کردن هویت انسانی زنان از همان فردای به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آغاز شد. حتی کتاب‌های درسی‌ مدارس ابتدایی هم از همان ابتدا بر همین اساس مورد «باز نگری» قرار گرفتند. درست بهمین خاطر بود که در سال ۵۸ در کتاب فارسی‌ اول ابتدایی جمله «آذر برای خرید با مادرش به بازار میرود» اسلامی شد و به این شکل تغییر کرد: «آذر در کارهای خانه به مادرش کمک می‌کند»!  در این نظام حتی به بازار رفتن یک دختر شش ساله خطری بود که کارشناسان و مقامات دستگاه حاکمه نمیتوانستند نادیده بگیرند.  کودکانی که در مدارس زیر ضرب تبلیغات رژیم بودند، حجاب اجباری را از همان ابتدا لمس کردند و از پوشیدن حجاب در گرما ابراز نارضایتی‌ کردند، اکنون دانشجویانی هستند که جمهوری اسلامی قصد دارد زیر ضرب تبلیغات خود بگیرد، تفکیک و سرکوبشان کند.  برنامه تدریس «شکوه همسرداری» اگر از تحجر این نظام پرده برمی‌دارد، در عین حال نشان میدهد که با وجود بیش از ۳۰ سال تلاش جمهوری اسلامی برای خانه نشین کردن آذر‌های ۶ ساله، منع به بازار رفتن  آنها، و تلاش برای تقلیل هویت آنها، زنان ایران همچنان خاری هستند در چشم این نظام.

***************************************************************************

آمارهایی از گسترش ناهنجاریهای اجتماعی

 

آمار رو به گسترش زنان خیابانی و معتاد به مواد مخدر یکی دیگر از نمودهای گسترش ناهنجاری های اجتماعی در جامعه از هم گسیخته ماست.  هم اکنون در شرایطی بسر میبریم که سیاست های تعدیل اقتصادی رژیم به موازات  محاصره فلج کننده اقتصادی منجر به فشردن هر چه بیشتر  شریان های اصلی  فقیر ترین لایه های زحمتکش شده و امید دست یافتن  به یک زندگی انسانی را برای زحمتکشان کشور ما و بویژه زنان لایه های فقیر به سراب تبدیل کرده است.  چنین شرایطی گسترش انفجاری بیکاری ، فقر شتابان و نابرابری های اقتصادی و اجتماعی را تشدید کرده است.  امری که بنوبه خود علت اصلی بروز ناهنجاری های اجتماعی است.  در بستر چنین شرایطی است که تعداد بیشتری از زنان  به دام فحشا و اعتیاد گرفتار میشوند.  نگاهی اجمالی به آمارهای منتشره توسط محققان و رسانه های خود رژیم در چند ماهه اخیر ، عمق فاجعه را بخوبی نشان میدهد.

 

آمار و تحقیقات صورت گرفته درباره زنان تن فروش  حاکی از آن است که  ميانگين ورود  دختران به  بازار كارگری جنسی به  ‌شدت كاهش پيدا كرده و به كمتر از ۱۴ و ۱۵ سال رسيده است.   طبق آمار ستاد مبارزه با مواد مخدر رژیم ، دانشگاه‌ها و وزارت بهداشت  ۵  تا  ۶ درصد معتادان را زنان تشکیل میدهند.  جرم بیش از ۱۲ درصد از دختران زندانی در تهران در رابطه با اعتیاد و مواد مخدر بوده است.  مدير درمان دانشگاه علوم پزشكی جندی شاپور خبر از افزایش زنان  مصرف كننده مواد مخدر در استان خوزستان از سه درصد به پنج درصد جمعيت كل معتادین در این استان میدهد.  مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز وزارت بهداشت ایران  در مهر ماه سال جاری گفته بود که : «هم اکنون حدود ۳۰ درصد مبتلایان جدید به ویروس ایدز، زنان هستند.» 

 

طیق آمار مجید ابهری، استاد اسلامی دانشگاه و آسیب شناس اجتماعی،  مرگ به دلیل اعتیاد افزایش ۴‌ درصدی داشته و طی ۱۰ ماه گذشته به طور متوسط ماهانه ۱۳ زن جان خود را بر اثر اعتیاد از دست داده‌اند و استان تهران، اصفهان و فارس در این زمینه رتبه اول تا سوم را دارند .    رضا جاگیری، معاون خدمات اجتماعی سازمان رفاه و مشارکت اجتماعی نیز اخیرا اعلام کرده که  ۲۰ درصد کارتن خوابها در تهران را زنان تشکیل میدهند.

  

زارع صفت مدیر عامل سازمان رفاه، خدمات و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران درباره  رسیدگی به  کارتن خوابها در تهران گفت: «بخش عمده آسیب‌دیدگان از پدیده اعتیاد رنج می‌برند و در خصوص ارائه خدمات به این افراد به گونه‌ای است که به مراکز ترک اعتیاد معرفی می‌شوند و شهرداری بخش قابل توجهی از هزینه این افراد را متقبل می‌شوند.»  زارع صفت فراموش کرده است که با توجه به آمار رو به گشترش زنان معتاد در سطح کشور، تعداد مراکز بازپروی برای زنان در مناطق محروم و شهرهای بزرگی نظیر تهران بسیار محدود است. در منطقه خوزستان فقط یک مرکز ترک اعتیاد وجود دارد که آنهم بدون حمایت ارگانهای دولتی راه اندازی شده است.  طبق گفته  سرپرست معاونت پیشگیری از آسیب های اجتماعی بهزیستی استان تهران ، فقط یک  کمپ مخصوص  ترک اعتیاد زنان در تهران مشغول به کار است.

 

اما تحلیل مجید ابهری در مورد علت افزایش آمار اعتیاد در میان زنان کشور در خور توجه است.  او با تکرار تبلیغات دستگاه حاکمه  تلاش کرده تا غرب را عامل افزایش ناهنجاری های اجتماعی جا بزند.  او در این رابطه گفت: » با گسترش توطئه‌های ناتوی فرهنگی و هجوم نرم این  ‌بار زنان هدف حملات غرب قرار گرفته‌اند.  او با نادیده گرفتن بحران های اجتماعی نظیر فقر، بیکاری و  طلاق  گفت: «تبلیغات دروغ ماهواره‌ها و برخی از مراکز زیبایی در کشور در رابطه با تأثیرات داروهای لاغری سلامت جامعه را تهدید می‌کند.» او اما به این بسنده نکرده و از این هم فراتر رفت و علت مرگ ومیر معتادان را  به  بی دینی  آنها نسبت داد.  او در این رابطه گفت: » یک پژوهش علمی که توسط گروه آسیب‌شناسی بنیاد علوم رفتاری بر روی ۴ هزار ۶۰۰ نفر از افراد دارای باورهای دینی و ۳ هزار و  ۲۵۰ نفر از افرادی که دارای سوابق بزهکاری و جرم بودند صورت گرفت،‌ مشخص کرد سیستم دفاعی بزهکاران و گناهکاران ضعیف‌تر از نیکوکاران است.»  او اضافه کرد: » با انجام این پژوهش مشخص شد طول عمر و سلامتی در میان افراد نیکوکار به دلیل رعایت موارد اخلاقی بیشتر است.»

 

انقلاب علیه دیکتاتوری های غیر وابسته – ۱۱ ! محمد رضا شالگونی

نگاهی به چشم انداز مداخله نظامی خارجی در سوریه

رژیم اسد در تمام چهار دهۀ گذشته از نظر امریکا حکومتی نامطلوب بوده است. برخلاف قذافی که در پنج – شش سال آخر تلاش می کرد به نحوی با غرب کنار بیاید ، اسد ها هیچ وقت سرراست به طرف امریکا نچرخیده اند. بعلاوه این رژیم تنها حکومت عربی خط مقدم رویارویی با اسرائیل است که هرگز نخواسته ( یا نتوانسته ) با آن کنار بیاید و تقریباً با همه دشمنان اسرائیل دوستی داشته است. اکنون که چنین رژیمی با بزرگ ترین چالش دوران موجودیت اش روبرو شده ، آیا امریکا برای سرنگونی آن وارد میدان نخواهد شد؟ به نظر می رسد امریکا ( یا دست کم ، دولت اوباما ) پاسخ خیلی روشنی به این سؤال ندارد. هر چند آنها و متحدان شان حالا دارند می گویند بشار اسد باید کنار برود ، ولی حاضر نیستند برای براندازی او ، مانند لیبی ، به مداخله نظامی دست بزنند. به دلائلی چند ، مداخله نظامی غرب در سوریه به احتمال زیاد ، نه تنها به آسانی لیبی نخواهد بود ، بلکه می تواند مانند عراق یا افغانستان نتایج پیش بینی ناپذیری به بار بیاورد و هژمونی امریکا را در منطقه شکننده تر سازد:

۱ – قبل از هرچیز فراموش نباید کرد که راه اندازی مداخله نظامی در سوریه باید یا مانند لیبی به دعوت اپوزیسیون رژیم صورت بگیرد یا به بهانه مقابله با یک «خطر» بزرگ ، مانند تروریسم ( در مورد افغانستان ) یا سلاح هسته ای ( در مورد عراق ). در حالی که در سوریه هنوز نه چنان دعوتی وجود دارد و نه چنان بهانه ای. در سوریه اکثر جریان های اپوزیسیون ( دست کم تاکنون ) با مداخله نظامی خارجی مخالف اند. مثلاً حتی در «شورای ملی سوریه» مداخله نظامی خارجی مخالفانی بسیار جدی دارد. و نیز غالب جریان های کرد سوریه با مداخله خارجی موافق نیستند. مداخله نظامی به بهانه جلوگیری از قتل عام مخالفان نیز ( که در لیبی مورد استفاده ناتو قرار گرفت ) در اینجا هنوز مطرح نیست ، زیرا ( همان طور که در یادداشت پیش اشاره کردم ) در اینجا سرکوب ، بسیار بی رحمانه و در عین حال کاملاً حساب شده است و معمولاً نه به صورت متمرکز صورت می گیرد و نه با استفاده از نیروی هوایی.

۲ – غرب و در رهبری آن امریکا بدون توجه به نظر اسرائیل و محاسبات استراتژیک آن ، به هیچ مداخله نظامی یا غیر نظامی در سوریه دست نخواهد زد ؛ زیرا سوریه ، برخلاف لیبی ، هم مرز اسرائیل است و یکی از حساس ترین کشورهای عربی محسوب می شود. و رابطه اسرائیل با رژیم اسد پیچیده تر از آن است که ظاهراً به نظر می رسد. از نظر اسرائیل ، رژیم اسد یک دشمن قابل پیش بینی و قابل کنترل است ؛ در حالی که سوریۀ بعد از دیکتاتوری خاندان اسد ، به احتمال زیاد کشوری غیر قابل پیش بینی خواهد بود. هر حکومتی که بعد از این رژیم در سوریه روی کار بیاید ، حتی اگر علیه اسرائیل نباشد ، به احتمال زیاد ، به این زودی ها نخواهد توانست مانند خاندان اسد وضعیتی قابل پیش بینی و قابل کنترل ( از نظر اسرائیل ) در این کشور ایجاد کند. فراموش نباید کرد که همین رژیم اسد بود که برای حفظ منافع خودش ، جبهه نیرومند چپ و فلسطینی ها را در جنگ داخلی لبنان درهم شکست و کاری کرد که ملک حسین در کشتار «سپتامبر سیاه» (۱۹۷۰) نتوانسته بود انجام بدهد. تصادفی نیست که دولت اسرائیل تقریباً در تمام ده ماه گذشته در باره حوادث توفانی سوریه سکوت کرده است. این سکوت را ممکن است بعضی ها به معنای بهانه ندادن به دست رژیم اسد بدانند که مسلماً هر موضع گیری اسرائیل را به دستاویزی تبلیغاتی برای وصل کردن اپوزیسیون به «دشمن صهیونیستی» تبدیل خواهد کرد. مثلاً درست با همین ملاحظه بود که در دوره تدارک جنگ ۱۹۹۱ علیه صدام حسین نیز ، با آن که امریکا می کوشید ائتلاف وسیعی را علیه او سازمان بدهد ، اسرائیل ظاهراً سکوت کرده بود تا صدام نتواند از موضع گیری آن برای شوراندن افکار عمومی عرب ها بهره برداری تبلیغاتی بکند. اما گزارش ها و قرائن زیادی نشان می دهند که سکوت اسرائیل در باره حوادث کنونی سوریه از جنس دیگری است: ارزیابی رهبران اسرائیل این است که سقوط رژیم اسد ، با توجه به توفان بزرگی که در دنیای عرب برخاسته است ، ممکن است برای اسرائیل بدتر از دشمنی باشد که تاکنون همیشه قابل پیش بینی و قابل کنترل بوده است.

۳ – سوریه سرزمین اقلیت های قومی و مذهبی مهمی است که در فراسوی مرزهای آن خویشاوندان مهم تری دارند ؛ بنابراین مداخله نظامی خارجی در اینجا می تواند نقشه خاورمیانه را به هم بریزد و مانند اشغال عراق پی آمدهای ناخواسته ای برای امریکا و متحدان آن ایجاد کند. در اینجا فقط به مهم ترین و قابل پیش بینی ترین این پی آمدها اشاره می کنم:

      یک – همان طور که در یادداشت قبلی اشاره کردم ، اکثریت مسیحیان سوریه از قدرت گیری اسلام گرایان سنی وحشت دارند و سکولاریسم حزب بعث را پناهگاه مطمئنی برای گریز از آن می نگرند. فراموش نباید کرد که اینها حدود ۱۰ در صد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و غالباً در شهرهای بزرگ کشور زندگی می کنند ؛ یعنی جمعیت نسبتاً بزرگ و پرنفوذی که غرب نمی تواند بی توجه به سرنوشت اینها در سوریه به مداخله نظامی دست بزند. به تجربه می دانیم که افکار عمومی کشورهای غربی سرنوشت مسیحیان ( و به ویژه رویارویی های آنان با مسلمانان ) را با حساسیت بیشتری دنبال می کند. بعلاوه فشار بر مسیحیان سوریه می تواند رابطه حساس و شکننده مسیحیان و مسلمانان لبنان را هم به هم بریزد.

     دو – اکثریت قاطع علویان سوریه نیز که از رژیم اسد حمایت می کنند ، در صورت قدرت گیری اسلام گرایان سنی زیر فشار خواهند رفت و ممکن است در معرض انتقام گیری های فرقه ای قرار بگیرند. فراموش نباید کرد که اکثریت سنی ها علیرغم همه اختلافات فرقه ای که با شیعیان دارند ، آنها را مسلمان می دانند ، ولی معمولاً چنین نظری در باره علویان ندارند و غالباً آنها را یک فرقه غیر اسلامی مرموز تلقی می کنند. در تظاهرات اسلام گرایان علیه رژیم اسد گاهی شعارهایی داده می شوند که از این نفرت فرقه ای خبر می دهند: مثلاً «علویان به تابوت ؛ مسیحیان به بیروت». این در حالی است که علویان حدود ۱۲ در صد کل جمعیت سوریه و بیش از ۲۰ در صد جمعیت ترکیه را تشکیل می دهند. و هرچند بعضی ها معتقدند علویان ترکیه هویت متفاوتی دارند ، ولی گزارشات متعددی نشان می دهند که آنها نسبت به سرنوشت علویان سوریه حساسیت شدیدی دارند و این چیزی است که دولت ترکیه نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد. باید توجه داشت که در ترکیه نیزغالب علویان مدافع سکولاریسم هستند و حتی بخش قابل توجهی از آنها حزب اسلام گرای حاکم به رهبری رجب طیب اردوان را با بدبینی و سوء ظن می نگرند. بنابراین اگر حمایت دولت ترکیه از اپوزیسیون سوریه به قدرت گیری اسلام گرایان بیانجامد ، ممکن است دعوای قدیمی و ریشه دار اسلام گرایان و سکولارهای ترکیه را نیز داغ تر کند. جنگ فرقه ای میان اسلام گرایان سنی و علویان سوریه می تواند در لبنان نیز تنش میان شیعه و سنی را حادتر و دامنه دارتر سازد. زیرا انتلاف سیاسی دولت اسد و رهبران جنبش امل و حزب الله لبنان در دهه های گذشته ، پیوندهایی میان علویان و شیعیان این دو کشور به وجود آورده که بعید است به این زودی ها از بین برود.

     سه – کردها بزرگ ترین اقلیت قومی سوریه محسوب می شوند و بیش از ۱۰ در صد کل جمعیت آن را تشکیل می دهند و عده ای از فعالان کردِ سوریه روابط گسترده ای با «حزب کارگران کرد» ترکیه (پ. ک. ک) دارند. به همین دلیل دولت ترکیه حوادث کردستان سوریه را با حساسیت ویژه ای دنبال می کند. مثلاً تظاهرات گستردۀ کردها به دنبال ترور مشعل تمو ( رهبر «جنبش آینده کرد» سوریه ) در قامشلی در اکتبر گذشته ، مقامات ترکیه را به شدت نگران و دست پاچه کرد. آنها ضمن حمایت ازغالب جریان های مخالف رژیم اسد ، می کوشند کردهای سوریه را منزوی سازند و از فعالیت های آنها جلوگیری کنند. بعضی ها می گویند زیر فشار دولت ترکیه بود که «شورای ملی سوریه» در استانبول حاضر نشد خواست حداقلی و کاملاً مشروع کردهای ترکیه را بپذیرد. این شورا در حالی که پرچم قبل از قدرت گیری حزب بعث را پرچم رسمی خود اعلام کرده است ، پیشنهاد کردها را در مورد تغییر عنوان رسمی کشور از «جمهوری عربی سوریه» به «جمهوری سوریه» نپذیرفت. و بنابراین بعضی از جریان ها و شخصیت های کرد که به آن پیوسته بودند ، ناگزیر شدند کنار بروند. هرچند احزاب کرد سوریه از ترس واکنش های خشن رژیم اسد و همچنین حساسیت های ترکیه ، اکنون روش محتاطانه ای در پیش گرفته اند و ترجیح می دهند با استفاده از بحران کنونی ، آرام و بی سر و صدا شبکه های اجتماعی خود را در کردستان سوریه گسترش بدهند ، ولی ترکیه می داند که با سرنگونی بشار اسد (مخصوصاً اگر از طریق مداخله نظامی خارجی صورت بگیرد ) «مسأله کرد» می تواند وارد مرحله برگشت ناپذیری بشود و بحران بی سابقه ای را در خودِ ترکیه دامن بزند. در واقع با توجه به شکل گیری «اقلیم خود مختار کردستان عراق» ، یک مداخله نظامی خارجی در سوریه ، هر نتیجه ای که داشته باشد ، حجم و ابعاد «مسأله کرد» را بیش از پیش بزرگ تر خواهد ساخت و آن را به یک بحران انفجارآمیز منطقه ای تبدیل خواهد کرد  و احتمالاً پیش از همه گریبان ترکیه را خواهد گرفت. به همین دلیل است که دولت ترکیه با مداخله نظامی خارجی مخالفت می کند و طبیعی است که هیچ مداخله نظامی بدون جلب رضایت و همکاری ترکیه عملی نخواهد شد.

۴ – در شرایطی که انقلاب عرب علیرغم نقشه های تودرتوی امپریالیست ها و ارتجاع عرب هنوز همچنان ادامه دارد و توده های میلیونی عرب به نحو بی سابقه ای فعال شده اند ، مداخله نظامی ناتو در یک کشور عربی حساس مانند سوریه می تواند پی آمدهای پیش بینی ناپذیری داشته باشد.  مثلاً در شرایطی که کلیدی ترین کشور عربی ، یعنی مصر ، در میان بحران دست و پا می زند ، یک جنگ مذهبی یا قومی کشدار در سوریه ، آیا جنگ فرقه ای بزرگ تری را میان مسلمانان و مسیحیان مصر دامن نخواهد زد؟ یا جدایی طلبی احتمالی کردهای سوریه ، آیا جنگ دیگری را میان عرب ها و کردهای عراق مشتعل نخواهد ساخت؟ و در چنین شرایطی آیا مداخله نظامی خارجی در سوریه ماجراجویانه تر ، کشدارتر و ( برای امریکا ) زیان بارتر از اشغال عراق نخواهد بود؟

با مجموعه ای از این نوع ملاحظات است که امریکا ومتحدان آن مداخله نظامی در سوریه با تردید می نگرند و فعلاً ترجیح می دهند رژیم اسد را تا حد امکان زیر فشار بگذارند و امتیازاتی از آن بگیرند. آنها اگر بتوانند از طریق این فشارها ، انتلاف استراتژیک میان رژیم اسد و جمهوری اسلامی در هم بشکنند ، احتمال دارد سرنگونی آن را به صرفه خودشان نبینند و به نحوی با آن کنار بیایند. تا همین جا نیز خیزش های توده ای سوریه ، رسوایی های زیادی برای جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان در میان توده های عرب به بار آورده است تا جایی که حتی در میان حکومت کنندگان جمهوری اسلامی نیز تردید هایی جدی در باره حمایت کامل از رژیم اسد ایجاد کرده است.

محمد رضا شالگونی – ۲۴ دی ۱۳۹۰ ( ۱۴ ژانویه ۲۰۱۲ )

 

               

             

اخبار روز رادیوی راه کارگر 25 دی برابر با 15 ژانویه 2012

خلاصه خبرها:

  در آستانه موج دوم برچیدن یارانه ها قیمت مواد غذایی همچنان رو به افزایش است و نوسانات ارزی به گرانی ها دامن زده است.

 

بسیجی های حامی خامنه ای در برابر خانه سردار حسین علائی تجمع کردند و 12 تن از سرداران سپاه در نامه ای مشترک ، نظرات او و مقاله اش در روزنامه اطلاعات را «پاشیدن نمک بر زخم رهبر انقلاب» خواندند.

 

رژیم اسلامی ضمن اعتراض به ترور مصطفي احمدي روشن به عنوان اقدامی جنایتکارانه از سوی موساد و سیا بر لزوم توسل به تروریسم دولتی انتقام جویانه تاکید می کند.

 

حمله نیروهای بسیجی به یکی از اساتید منتقد دانشگاه سبزوار با واکنش دانشجویان و جمعی از کانون ها و نهادهای فرهنگی دانشگاه روبرو شد

 

 

مدیرعامل شرکت پایانه‌های نفتی ایران خبر ذخیره نفت ایران در نفت کش ها را تکذیب کرد و مدعی شد که ایران حتی یک قطره نفت فروخته نشده در خلیج فارس ندارد.

 

 

سالانه 8.5 میلیارد دلار پوشاک به داخل کشور قاچاق می شود و مشکلات مربوط به نقل و انتقال ارز در کنار سایر عوامل سهم صادرات پوشاک را به میزان 18 درصد در سال جاری کاهش داده است.

 

مشروح خبرها:

 

در آستانه موج دوم برچیدن یارانه ها قیمت مواد غذایی همچنان رو به افزایش است و نوسانات ارزی به گرانی ها دامن زده است. به گزارش «فارس» در حالی که استانداری تهران قیمت هر قرص نان سنگک را ۵۰۰ تومان تعیین کرده اما نان سنگک کنجدی که باید ۶۰۰ تومان عرضه شود، از ۷۰۰ تا ۱۰۰۰تومان در برخی نقاط تهران عرضه می شود. براساس این گزارش برای هر قرص نان بربری نیز ۳۷۵تومان قیمت تعیین شده است اما هر قرص نان بربری بیش از ۵۰۰ تومان عرضه می شود. براساس یک خبر دیگر، قیمت هر کیلوگرم گوجه فرنگی و هر کیلوگرم خیار در تهران به ۲۰۰۰ تومان رسیده و قیمت روغن نباتی، محصولات لبنی و سایر اقلام کالاهای اساسی نیز افزایش یافته است. بخشی از گرانی های جدید به افزایش قیمت دلار مربوط شده که نرخ برابری آن با ریال ظرف یک ماه اخیر حدود 50 درصد افزایش یافته است. علی اکبر آقایی رئیس کمیسیون عمران مجلس با اشاره به افزایش قیمت مصالح ساختمانی به «مهر» گفت: «نوسانات بازار ارز به خصوص در بخش مواد اولیه، فولاد و بخشهای دیگری مانند تاسیسات واحدهای مسکونی تاثیر زیادی دارد.» به گزارش خبر آنلای»  نوسانات نرخ ارز در چند روز اخیر زنجیره تولید خودرو را تحت تاثیر خویش قرار داده است به نحوی که از قالب سازان تا تولید کنندگان و نیز بخش خدمات پس از فروش با افزایش هزینه مواد اولیه روبه روشده اند.» گرانی های کمرشکن از مواد غذایی و کالاهای حیاتی تا مصالح ساختمانی و قطعات خودرو در حالی گزارش می شود که احمدی نژاد پس از بازگشت از سفر به آمریکای لاتین از اجرای قریب الوقوع موج دوم برنامه برچیدن یارانه ها خبر داده است.

 

بسیجی های حامی خامنه ای در برابر خانه سردار حسین علائی تجمع کردند و 12 تن از سرداران سپاه در نامه ای مشترک ، نظرات او و مقاله اش در روزنامه اطلاعات را «پاشیدن نمک بر زخم رهبر انقلاب» خواندند.  تظاهرات بسیجی ها که با دو اتوبوس به مقابل منزل وی آورده شده بودند، روز شنبه ۲۴ دی در محکومیت آن چه  خبرگزاری فارس، نزدیک به پاسداران، «همراهی او با جریان فتنه» نامید، صورت گرفت. تجمع کنندگان دست‌ نوشته‌هایی با مضامین «سردار بیدار شو»، «سردار حسین علایی مردود است» … در دست داشتند و شعارهایی همچون «سردار بی‌بصیرت، بصیرت بصیرت» و «علایی ننگت باد، شرمت باد» سر دادند. خبرگزاری فارس نوشت: «علایی که در ایام فتنه با این جریان همراهی می‌کرد چندی پیش با درج مقاله‌ای توهین‌آمیز، نظام مقدس جمهوری اسلامی را با نظام منحوس پهلوی مقایسه و به آن تشبیه کرد.»

علاوه بر سازماندهی تظاهرات فرمایشی عوامل وابسته در مقابل محل سکونت علائی، بیانیه ای نیز از سوی 12 تن از فرماندهان سپاه منتشر شد. آنان در این بیانیه حسین علائی رییس سابق ستاد مشترک سپاه را به «خدمت رایگان» به «استکبار جهانی» و «معاندین نظام» و «پاشیدن نمک بر زخم کهنه اهانت به انقلاب اسلامی و رهبری الهی آن» متهم کردند. حسین علائی در واکنش به حملات دامنه دار فرماندهان سپاه و بسیج شده های بارگاه ولایت فقیه، در یادداشتی در سایت «تابناک» ضمن رد برداشت های انتقادی در تشبیه دیکتاتوری شاه و خامنه ای، بر پشتیبانی از ولایت فقیه تاکید کرد . به اعتقاد برخی ناظران سیاسی انتشار یک مقاله تحلیلی از رییس سابق ستاد مشترک سپاه در مورد تشابه رفتار سرکوبگرانه رژیم شاه و خامنه ای و واکنشی که در میان  سران نظامی وابسته به دربار ولايت برانگیخت، نشان می دهد که با وجود همه ادعاها و توسل به روش های ارعاب و سرکوب مخالفین و منتقدین، سپاه پاسداران ارگانی یک دست نیست و در میان آنان نیز مخالفت هایی با روش های حکومتی دیکتاتورمنشانه خامنه ای وجود دارد که مایه وحشت دربار خامنه ای و «برادران قاچاقچی» همدست وی شده است

 

 

رژیم اسلامی ضمن اعتراض به ترور مصطفي احمدي روشن به عنوان اقدامی جنایتکارانه از سوی موساد و سیا بر لزوم توسل به تروریسم دولتی انتقام جویانه تاکید می کند. خامنه ای در پیام خود به مناسبت ترور مصطفي احمدي روشن که به تیتر اول برخی روزنامه های روز یکشنبه تبدیل شد، تاکید کرد: «حکومت ایران از مجازات عاملین این ترورها چشم پوشی نخواهد کرد.» روزنامه کیهان در سرمقاله روز یکشنبه خود  با عنوان » زبان جنایت اثر شهادت «، در تاکید بر لزوم انجام عملیات تروریستی از سوی رژیم اسلامی نوشت: «عمليات اطلاعاتي برنامه هسته اي ايران را نه كند و نه متوقف نخواهد كرد. تنها اتفاقي كه مي افتد اين است كه غربي ها خود را در معرض آتش انتقام مرداني قرار مي دهند كه شب و روزشان را با دعا براي شهادت در خانه دشمن سپري مي كنند. آمريكايي ها تا به حال هم كم غافلگير نشده اند ولي غافلگيري هاي آينده از جنسي متفاوت خواهد بود.»  سردار جزايري، معاون فرهنگي و تبليغات دفاعي ستادكل نيروهاي مسلح نیز گفت: «در چارچوب راهبرد تهديد برابر تهديد، درحال بررسي مجازات عاملين پشت صحنه و مزدوران ميداني ترور شهيد احمدي روشن هستيم». خبرگزاری فارس، نزدیک به پاسداران، دو روز پیش به نقل از یک مقام امنیتی که نامش اعلام نشد، نوشت: «ایران وارد دوران جدیدی از عملیات ویژه اطلاعاتی علیه دشمنان خود خواهد شد، امری که در آن مهارتی ویژه و منحصر به‌فرد دارد و البته دامنه پاسخ ایران فرامرزی و منطقه‌ای است». این تهدیدات در حالی مطرح می شود که به اعتقاد تحلیل گران مستقل  دست زدن به اقدامات تروریستی تلافی جویانه از سوی رژیم اسلامی و یا مین گذاری خلیج فارس در واکنش به تحریم نفت و بانک مرکزی ایران جرقه ای است که می تواند آتش تجاوز نظامی به ایران را شعله ور کند و در خدمت تشدید بازهم بیشتر تحریم های اقتصادی کشور و فشار بر مردم قرار بگیرد.

 

حمله نیروهای بسیجی به یکی از اساتید منتقد دانشگاه سبزوار با واکنش دانشجویان و جمعی از کانون ها و نهادهای فرهنگی دانشگاه روبرو شد. در پی حمله نیروهای بسیجی و لباس شخصی به یک استاد دانشگاه غیر همسو با دولت در دانشگاه سبزوار، جمعی از دانشجویان این دانشگاه با انتشار بیانیه ای ضمن محکومیت این «مداخلات بي جا و خودسرانه» نیروهای مهاجم، از مسئولان این دانشگاه خواسته اند تا قاطعانه با این اقدامات برخورد نمایند. این بیانیه که به امضا و مهر بیش از 20 انجمن علمی و کانون فرهنگی دانشگاه رسید، باعث خشم فعالان بسیج و دستور فوری مسوولین حراست  برای جمع آوری بیانیه ها از سطح دانشگاه و عدم صدور مجوز پخش آن گردید. در چند روز گذشته که دو تن از دانشجویان وابسته به بسیج و نیروهای حکومتی به اتاق یکی از اساتید دانشگاه سبزوار بنام دكتر سيد ابوالفضل حسيني حمله برده و به وی توهین نموده اند، جمعی از دانشجویان این دانشگاه با انتشار بیانیه ای، به این «مداخلات بي جا و خودسرانه» اعتراض نموده اند.

 

مدیرعامل شرکت پایانه‌های نفتی ایران خبر ذخیره نفت ایران در نفت کش ها را تکذیب کرد و مدعی شد که ایران حتی یک قطره نفت فروخته نشده در خلیج فارس ندارد. خبرگزاری رویتر در گزارشی به نقل از شرکت بین المللی آی سی ای پی اعلام کرد ایران تا اواخر هفته گذشته ۱۸ میلیون بشکه نفت خود را در 9 نفتکش بزرگ ذخیره کرده و علت اصلی افزایش ذخایر نفت ایران در نفتکش‌های بزرگ طی هفته‌های اخیر کاهش تقاضا برای خرید نفت این کشور بوده است. بر اساس این گزارش شرکت ملی نفتکش ایران تا اواخر هفته گذشته 9 فروند نفتکش بزرگ با ذخیره 18 میلیون بشکه نفت در اختیار داشته است در حالی که این رقم در مدت مشابه سال قبل شش فروند گزارش شده است. اما در واکنش به این گزارش سید پیروز موسوی  مدیرعامل شرکت پایانه‌های نفتی ایران به خبرگزاری مهر گفت: : در حال حاضر ایران حتی یک قطره نفت فروخته نشده در خلیج فارس ندارد و روند صادرات نفت خام ایران در پایانه‌های نفتی خلیج فارس به طور عادی و طبیعی دنبال می‌شود

 

سالانه 8.5 میلیارد دلار پوشاک به داخل کشور قاچاق می شود و مشکلات مربوط به نقل و انتقال ارز در کنار سایر عوامل سهم صادرات پوشاک را به میزان 18 درصد در سال جاری کاهش داده است. مهدی یکتا دبیر اتحادیه صادرکنندگان نساجی و چرم ایران با اشاره به مشکلات صادرکنندکان در خصوص انتقال ارز و همچنین بخشودگی بیمه کارفرمایان به فارس گفت: «در حال حاضر در صادرات محصولات نساجی مشکلات عمده‌ای وجود دارد و آمار صادرات در این بخش کاهشی است.» وی میزان صادرات محصولات نساجی در 7 ماهه سال نود را 256 میلیون دلار اشاره کرد که در مدت مشابه سال گذشته 314 میلیون دلار بوده است و کاهش 18 درصدی داشته است. مهدی یکتا دلیل کاهش صادرات را کمبود نقدینگی، مشکلات مربوط به نقل و انتقال ارز، مشکلات واحدهای تولید کننده در تامین اجتماعی و همچنین واگذار کردن بازارهای رقابتی به چین و ترکیه اعلام کرد و گفت: پتانسیل بازار پوشاک و نساجی ایران 12 میلیارد دلار است که تقریبا 8.5 میلیارد از این بازار توسط کالاهای قاچاق تامین می‌شود و از 70 درصد پوشاک خارجی در بازار 99 درصد آن به صورت قاچاق وارد کشور می‌شود.

 

 

بازداشت های تازه و اهمیت تشکیل کمیته های دفاع از فعالین کارگری!رضا سپیدرودی

تشدید محاصره اقتصادی ایران، فضای تهدیدات جنگی، سقوط آزاد ریال در برابر دلار، گرانی سرسام آور قیمت ها و نارضایتی عمیق مردم ایران از وضع جهنمی موجود، رژیم اسلامی را واداشته است تا یک دور دیگر تیغ سرکوب خود را تیزتر کند.  جمهوری اسلامی همیشه رژیم سرکوب بوده است، اما هر وقت که خود را در خطر بیشتر دیده و پایه هایش را لرزان تر حس کرده با وحشی گری بیشتری چنگ و دندان نشان داده است. رکورد زنی در اعدام ها از اول سال جاری میلادی تا امروز، بازداشت های دسته جمعی قربانیان آسیب های اجتماعی در محلات فقیرنشین و در مناطق جنوب شهر و بازداشت گسترده فعالین عرصه های مختلف اجتماعی برخی حوزه های سرکوب در روزهای اخیر است. این میان فعالین کارگری نیز در امان نمانده اند و طی یک هفته اخیر مظفر صالح نیا و شریف ساعدپناه پس از احضار به وزارت اطلاعات بازداشت شدند. یک فعال کارگری دیگر به نام مجید حمیدی نیز به دادگاه و بازپرسی فرار خوانده شد.  گزارش منابع خبری کارگری همچنین نشان می دهد که یک فعال کارگری در فیروزکوه به نام محمد حسینی هم بازداشت شده است.

 اعمال فشار بر فعالین کارگری و برخوردهای امنیتی با آنان در حالی صورت می گیرد که پس از تشکیل کمیته دفاع از رضا شهابی، از سوی تشکل ها و فعالین کارگری گرایش های مختلف، بر لزوم ایجاد کمیته های حمایت از سایر فعالین کارگری اسیر تاکید شده بود. دستگیری های جدید اهمیت تشکیل کمیته های حمایتی ای را که بتواند به شکل متمرکز پشتیبانی هر چه گسترده تری را از سوی همه فعالین و حامیان جنبش کارگری در داخل و خارج از کشور به دست آورده و موقعیت این فعالین را زیر نورافکن رسانه ای قرار دهد، آشکار کرده است. تجربه مثبت تشکیل کمیته دفاع از رضا شهابی نشان می دهد که خانواده، اقوام، دوستان، یاران، همکاران و فعالین کارگری با تجربه و دردآشنا می توانند جمعی موثر تشکیل دهند و صدای حق طلبی و مظلومیت فعالین اسیر را رساتر سازند. تجمع حدود ۹۰ نفر شامل خانواده های فعالین بازداشتی مظفر صالح نیا و شریف ساعدپناه به همراه جمعی از کارگران و خانواده های آنان در شهر سنندج از ساعت ۹ صبح تا ۱۱ قبل از ظهر روز ۲۰ دی ماه در مقابل دادگاه انقلاب سنندج نشان می دهد که اگر قرار باشد دستگاه امنیتی رژیم آنان را هم بی دلیل در زندان نگاه دارد و از پرونده سازی های خود دست برندارد، شرایط برای تشکیل کمیته دفاع از آنان فراهم است

کمیته دفاع از رضا شهابی به سهم خود نسبت به بازداشت مظفر صالح نیا و شریف ساعدپناه که خود از حامیان این کمیته بوده اند واکنش نشان داده است. واقعیت این است که همکاری برخی از فعالین بازداشتی با تشکل های کارگری نمی تواند دو واقعیت را پوشیده سازد. نخست این که این همکاری یا عضویت، امر دفاع از حقوق آنان را نه تنها محصور و مقید به تشکلی که با آن همکاری کرده اند نمی سازد، بلکه عملا آزمونی است برای تشکل مربوطه که نشان دهد بدور از مصالح گروهی تا چه حد قادر است حمایت از حقوق اساسی فعالین دربند خود را در اولویت قرار دهد. این تجربه ای است که کمیته حمایت از رضا شهابی آن را  نشان می دهد. آگاهی از عضویت رضا شهابی در سندیکای شرکت واحد اتوبوس رانی تهران مانعی در حمایت گسترده از وی ایجاد نکرد و سندیکا نیز عملا مانعی در برابر تشکیل این کمیته ایجاد نکرد. علاوه بر این، در شرایطی که سرکوب ها رو به گسترش است و چشم اندازی جز آن وجود ندارد، فعالین کارگری در پیکار دشوار خود در اولین گام تکیه گاهی جز همبستگی و اقدام مشترک و حمایت متقابل از خویشتن ندارند و این مسیر نیست ،مگر اقدام فراگروهی، هر چه گسترده تر و منطبق بر لحاظ حقوق و منافع اساسی و عمومی همه کارگران، همه فعالین جنبش کارگری و همه آنان که مستعد اعتراض به نقض حقوق انسانی کارگران هستند.

 دوم این که این فعالین، مثل سایر فعالین کارگری اسیر هیچ جرمی مرتکب نشده اند و بازداشت آنها تنها به بهانه های پوچ و غیرقابل قبول صورت گرفته است. آنها فقط به این دلیل بازداشت شده اند که از حقوق پایه ای و بنیادی خود و طبقه ای که به آن تعلق دارند، حمایت کرده و حاضر نشده اند نسبت به مصائب و دردهایی که زندگی سراسر محرومیت کارگران از آنها انباشته است سکوت کنند. حمایت از حقوق بنیادی کارگران بخشی مهم و اساسی از حقوق بشر است و بنابراین تنها مساله فعالین کارگری نیست، بلکه هر وجدان آزادی که حاضر نیست نقض حقوق اساسی بخش مهمی از جامعه را نادیده بگیرد؛ این بازداشت ها را موضوعی مربوط به خویش می داند و باید بداند.

جدال بر لبه پرتگاه! رضا سپیدرودی

هنوز تهدیدات فرماندان نظامی و پاسدار در بستن تنگه هرمز و قطع جریان صدور نفت و بهره داری کامل تبلیغاتی از این تهدیدات در جهت تشدید میلیتاریزم و فروش سلاح به کشورهای منطقه به پایان نرسیده، انتشار خبر آغاز غنی سازی اورانیوم در سطح بیست درصد در مرکز «فردو» در اطراف قم، نفتی تازه بر آتش تنش ها پاشید. کشتی های جنگی مدرن دولت های غربی مانند کوسه هایی که انکار بوی خون شنیده باشند به سمت خلیج فارس می آیند تا به ادعای رهبران غربی از باز بودن آبراه تنگه هرمز که مرکز عبور چهل درصد نفت جهان است پاسداری کنند و البته تهدید می کنند که به قیمت درهم شکستن توان نظامی ایران از باز بودن تنگه هرمز دفاع خواهند کرد.

 

 اتحادیه اروپا که قرار بود اجلاس بررسی واردات نفت ایران را آخر ماه ژانویه برگزار کند، با انتشار خبرغنی سازی بیست درصدی اورانیوم در ایران جلسه خود را یک هفته به جلو انداخته است. و درست دو روز بعد از اعلام این خبر، درست به همان شیوه ای که پیش از این صورت گرفته بود، یکی دیگر از کارشناسان هسته ای رژیم در تهران ترور می شود. از این طریق به همگان یادآوری می شود که جنگ روانی و فضای تبلیغات، تهدیدات، مانور نظامی و آرایش جنگی همه واقعیت مناقشه دو طرف نیست، و از جنگ کثیف اطلاعاتی که بر هیچ یک از قوانین شناخته شده حقوق بین المللی منطبق نیست گرفته تا ترورهای زنجیره ای و انفجار در زاغه های مهمات هم پشت این جنگ بی انقطاع جریان دارد.

 

کانونی شدن درگیری رژیم با غرب که کارگزاران هر دو طرف و وابستگان شان در تقریبا همه جا اکنون بشدت به آن دامن می زنند، تاکنون ائتلاف بر محور سیاست های آمریکا در منطقه را تقویت کرده است. عربستان سعودی و اسرائیل، دو کشوری که بیش از همه نقش و جایگاه آنها با انقلابات عرب دچار ضربات سنگین شده و در تحت الشعاع قرار دادن بهار عرب بیش از همه ذینفع اند، اهرم های اصلی فشار منطقه ای بر سیاست دولت اوباما برای کانونی شدن بحران ایران هستند و راه اندازی جنگ مذهبی میان سنی و شیعه را یکی از راههای مهار و منحرف کردن مسیر تحول خواهی در جهان عرب و در خاورمیانه و سرکوب نارضایتی داخلی (مخصوصا در خاموش کردن اعتراضات اقلیت شعیه در مناطق نفت خیر عربستان و همچنین بحرین ) می دانند. آمریکا توانسته قراردادهای نجومی تسلیحاتی را با رژیم های عربی منطقه و بویژه عربستان سعودی در پرتو داغ شدن بحران ایران نقد کند.

دور جدید بحران در ایران اما نتیجه بلافصل اش سقوط شتابان ارزش پول، اوج گیری تورم و شروع کمیابی و احتکار بوده است. واقعیت این است که کنش های ماجراجویانه رژیم نسبت به این بحران و تهدیداتش تنها با ارزیابی اش نسبت به شرایط ادامه موجودیت اش مربوط است. آنها در عقب نشینی در زمینه برنامه هسته ای، جام زهری تازه می بینند که بقای حکومت شان را تقویت نمی کند و تنها یادآور سرنوشت قدافی است. هم از این روست که در بازی مرگبار خود، از یک سو به پیشروی سیاست عربستان و اسرائیل در اتحاد آنها با آمریکا سوخت می رسانند و از سوی دیگر هزینه های بقای دیکتاتوری خود را تماما به گردن مردم ایران انداخته اند و پس از این نیز چنین خواهند کرد.

 

پیام اصلی سیاست های اخیر رژیم وقتی که از زبان مسوولین آن می شنویم که می گویند در صورت تحریم نفت و بانک مرکزی تنگه هرمز را خواهیم بست، این است که تحریم را به رویارویی نظامی و رویارویی نظامی را به جنگ تمام عیار، آن هم به شیوه انتحاری پیوند بزنند، تا بلکه وحشت آمریکا از فرو رفتن در باتلاق جنگ تمام عیار دیگری، آن هم در کشوری به وسعت ایران، پای آنها را در تحریم های جدید هم سست کند. اما این سیاست تاکنون حاصلی جز تشدید محاصره اقتصادی ایران به بار نیاورده، لابی گری حامیان اسرائیل را در سیاست آمریکا تقویت کرده و به نئوکان ها زمینه تعرض داده است.

 

واقعیت این است که ادامه این تنش ها برای مردم ایران جز گسترش فقر و فلاکت، بیکاری، کمیابی و قحطی، سرکوب بی امان، از هم پاشیدگی بیشتر شیرازه های اقتصاد کشور و انفجار آسیب های اجتماعی حاصل دیگری ندارد. اگر قدرت بازدارنده نیرومندی در برابر نیروهای سیاهی که در قالب دو اردوی متخاصم در برابر هم سنگر گرفته اند، شکل نگیرد، معلوم نیست جدال کنونی بر لبه پرتگاه صرفا در وضع فعلی باقی بماند. در فضایی چنین پرتنش، حتی جرقه ای ممکن است آتشی عظیم برافزود و مسیر را از کنترل هر دو طرف خارج سازد.

 

از این رو بر همه مدافعان صلح، دمکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم است که هر چه بیشتر همگرایی ها و همسویی های خود را در مخالفت و مقابله با تحریم های مرگبار، جنگ طلبی و سرکوب تقویت کنند و متحدا بر علیه هر دو اردو و سیاست های شان به میدان بیایند.

سوء استفاده جنسی از زنان در محل کار!ترجمه آزاده ارفع

نوشته دیک مایستر

 گزارشاتی که اخیرا» در باره سوء استفاده های جنسی توسط برخی از چهره های سرشناس  منتشر شده است سوء استفاده جنسی در محل کار را به طور جدی مطرح کرده و توجه اتحادیه ها و مدافعین حقوق زنان کارگر را به خود جلب کرده است.

نظرسنجی که اخیرا توسط واشنگتن پست (Post-ABC News) صورت گرفته است نشان می دهد که حدود دو سوم از مردم آمریکا فکر می کنند که سوء استفاده جنسی مسئله ای جدی می باشد.همچنین این نظرسنجی نشان داده است که حدود یک چهارم از زنان شاغل کشور سوء استفاده جنسی در محل کار خود را گزارش کرده اند.

افزایش نگرانی در باره سوء استفاده جنسی می تواند توضیح بسیار خوبی برای کناره گیری ًهرمان کینً (Republican Herman Cain)  کاندید ای حزب جمهوری خواه از مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری باشد. در این میان ادعا می شود که سوء استفاده جنسی صورت گرفته زمانی بوده است که وی رهبریً انجمن ملی رستوران هاً (National Restaurant Association)در دهه 1990 را به عهده داشته است.

ًکینً البته این اتهامات را رد میکند. ولی واشنگتن پست می گوید زنانی که در محل کار مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند با نسبت بیش از دو به یک، نظرشان نسبت به ًکینً منفی بوده است. افزون بر این، زنان حتی با نسبت سه به یک گفته اند که آنها آماده هستند اتهاماتی را که به ًکینً زده شده است باور کنند.

 صرفه نظر از آن که ًکینً مقصر باشد یا بی گناه ، 25 درصد مردمی که از آنها نظرخواهی شده است  گفته  اند که آنها نگران هستند که اتهامات ناعادلانه سوء استفاده جنسی وجود داشته باشد.

روزنامه واشنگتن پست گزارش کرده است که ده درصد از مردان گفته اند ًآنها ممکن است یک بار رفتاری انجام داده باشند که هم کاران زن آن ها این نوع رفتارها را بعنوان سوء استفاده جنسی ناخواسته تلقی کرده باشند.» اما درصد مردانی که به این نوع رفتارها اذعان می کنند، کاهش پیدا کرده است. بدون شک این درصد افزایش پیدا خواهد کرد و علت هم این است که بخشا نگرانی های بسیار شدیدی علیهً کینً و سایر شخصیت های مشهور مرد برانگیخته شده است.

قبلا، این نوع نگرانی ها کمتر بود. برای مثال نظرسنجی (ABC News) ً ای. بی. سی. نیوز» در سال 1994 نشان داد که 32 درصد از زنان شاغل گفته اند که آنها در محل کار خود مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند. گزارش از سوء استفاده جنسی از آن پس به طور دائم کاهش پیدا کرده است و تعداد کمتری از زنان کمتر از 50 سال اعلام کردند که قربانی آزار جنسی شده اند.

روی هم رفته ،اکنون یک نفر از هر شش نفر آمریکائی می گوید که در محل کار خود مورد آزار جنسی قرار گرفته است.این آمار شامل 24 درصد زنان کارگر، 9 درصد از مردانی می باشد که در محل کار مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. در سال 1994 یک بررسی نشان داد که حدود یک سوم از زنان 18 تا49 سال گفته اند که آنها مورد آزار جنسی قرار گرفته اند در مقایسه با آمار امروز که این رقم به یک به چهار کاهش پیدا کرده است.

درصد کارگرانی که به کارفرمایان خود گزارش دادند که مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته اند اضافه شده است؛ البته این افزایش هنوز به اندازه کافی نیست. علی رغم افزایش نگرانی عمومی در باره  آزار جنسی ، حدود نیمی از اتهامات مربوط به آزار جنسی در محل کار به کسانی که نظر سنجی می کردند هرگز گزارش نشده است.

حدود یک سوم نیز از زنان در جریان آمارسنجی  گفته اند از نظر آن ها آزار جنسی آن قدر جدی نبوده که قابل گزارش کردن باشد. و  علاوه بر آن، حدود یک چهارم از کسانی که مورد نظرسنجی قرار گرفته اند نگران عواقب احتمالی گزارش آزار جنسی بودند و یا این که فکر می کنند که گزارش سوء استفاده جنسی مشکلی را حل نمی کند.

قدم های بزرگی در مبارزه با تبعیض علیه کارگران در عرصه هائی مانند نژاد، جنسیت، سن یا سایر عوامل دیگر برداشته شده است. اکنون زمان آن رسیده است که توجه بیشتری به مبارزه علیه سوء استفاده جنسی صورت گیرد که هنوز هم یکی از جدی ترین اشکال تبعیض در محل کار میباشد.

دیک مایستر بیش از نیم قرن است که حول مسائل کارگری، سیاسی و بین المللی قلم می زند. او ویراستار، نویسنده و مفسر میباشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 391 مشترک دیگر بپیوندید